ادبستان معرفت
استاد محمد مهدی معماریان ساوجی

۹۸-۱۱-۲۵ اسرار سوره کهف

بسم الله الرحمن الرحیم

مولای ما حضرت علامه ذوالفنون دهر حسن حسن زاده طبری املی میفرماید سوره کهف قران ، کهف اسرار ولایت است.
سخن در اسرار ولایت که در کهف قران امده بسیار است لکن در یک نمای کلی از این سوره گوئیم در این سوره سه داستان مرموز و عجیب امده که هیچ یک از انها مربوط به انبیا و رسولان نیست اولی داستان اصحاب کهف و رقیم است و دومی داستان حضرت موسی و خضر ع و سومی داستان جناب ذو القرنین.
اما در میان این سه داستان عجیب که مربوط به اولیای خداست ارتباطاتی بچشم می اید که به بر خی از انها اشاره میکنیم.
۱- اصحاب کهف جمع بودند و حضرت خضر و موسی ع تثنیه بودند و ذوالقرنین فرد یعنی سیر از کثرت به سمت وحدت است ودر داستان وسط یعنی خضر و موسی ع ! حضرت موسی ع در ابتدا با فتای خویش سفر میکند که تثنیه است و بعد که به جناب خضر
می رسد با خضر ع همراه میشود که تمامی ضمائر در این داستان تثنیه امده است ودر کل این داستان تثنیه را شاهد هستیم یعنی سفر حضرت موسی دو قسمت دارد اول با فتای خویش تا مجمع البحرین بعد سفر دیگر با حضرت خضرع تا انتهای ان و ضمنا خود مجمع البحرین تثنیه است یعنی محل تلاقی دو دریا.
و باز در همین داستان وسط یعنی خضر و موسی ع حضرت خضر ع سه داستان به موسی ع نشان می دهد که ان نیز جمع و تثنیه و فرد است یعنی داستان و قضیه اول مربوط به کشتی مساکین است که جمع است قضیه دوم قتل غلام است بخاطر پدر و مادر مومنش که پدر و مادر تثنیه است و قضیه سوم اقامه جدار است که فرد است زیرا بخاطر پدر صالح ان دو یتیم جدار اقامه شد پس باز شاهدیم که سیر از کثرت به وحدت است و همچنین در این سه قضیه سه بار اراده بکار رفته است در سوراخ کردن کشتی میفرماید فاردت ان اعیبها یعنی من اراده کردم که معیوبش کنم.
در قتل غلام فرمود فاردنا ان یبدلها ربهما ما اراده کردیم که تبدیل کند ان را پروردگارش
ودر اقامه جدار فرمود فاراد ربک پروردگارت اراده کرد
پس در ابن سه قضیه هم سیر از کثرت نفسانی اراده به وحدت حقانی انست
۲- در هر سه داستان اشاره به عدد سه مشاهده
می شودکه در داستان اصحاب کهف در تعداد انان سه قول مطرح میشود( سیقولون ثلاثه رابعهم کلبهم….)و همچنین در سالیان مکث انان در غار می فرماید.(ثلاث ماه سنین و از داوا تسعا)یعنی سیصد سال و افزودند نه سال را که تسع یعنی نه خود مضرب سه است و در داستان خضر و موسی ع نیز جناب خضر ع سه قضیه به حضرت موسی ع نشان می دهد که سوراخ کردن کشتی و قتل غلام و اقامه جدار
و در داسنان جناب ذوالقرنین نیز سه سفر برای ایشان حکایت شده است یعنی سفر به مغرب شمس سفر به مشرق شمس و سفر به بین السدین
۳- در داسنان خضر ع و موسی ع که سه داستان مطرح شده واز کثرت به سمت وحدت میرود رعایت مراتب ایمان شده است زیرا داستان اول مربوط به مساکین است دوم ابواه مومنین و سوم ابو هما صالحا پس گوئیم مساکین مستضعفان هستند و مومنان و صالح که از استضعاف تا ایمان و بعد صلاح تبین گردیه است.
۴-در داستان اصحاب کهف طلوع و غروب خورشید به گرد غار انان است (وتری الشمس اذا طلعت تزاورعن کهفهم ذات الیمین و اذا عزبت تقرضهم ذات الشمال …)۱۷
ودر داستان ذوالقرنین به مغرب شمس و مشرق شمس سفر میکند و شاهد طلوع و غروب شمس بر اقوامی می شود.
لکن اینجا تفاوتی نیز هست زیرا در اصحاب کهف میفرماید تو شمس را می بینی که بگرد غار انان طلوع و غروب میکند یعنی خود اصحاب کهف شاهد این مطلب نیستند چون داخل کهف هستند اما جناب ذوالقرنین خود شاهد غروب و طلوع شمس حقیقت است که هریک از طلوع و غروب را مردمانی هستند که مغربیان و مشرقیان باشند که تاویل این شمس حقیقت انسان کامل است که باید در محل خود بحث شود.

۵- در داستان حضرت موسی و خضر ع، جناب موسی ع به مجمع البحرین می رود یعنی محل تلاقی دو دریا و در داستان جناب ذو القرنین ایشان به بین السدین یعنی محل بین دو سد می روند.
وتفاوتشان اینکه سر جناب موسی ع با خضر ع از مجمع البحرین اغاز می شود اما سیر جناب ذوالقرنین به بین السدین خاتمه می یابد.
۶-در داستان اصحاب کهف انان به کعف پناه می برند (…فاوا الی اللکهف….) پناه ببرید به کهف. و اما جناب موسی و فتایش به صخره پناه می برند ( اذا اویناه الی الصخره….) که هر دو از جنس سنگ هستند و تاویل کوه مومن است زیرا المومن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف که صخره و کوه ایمان مستحکم است که جابجا نمی شود و استوار است.
۷- خداوند اصحاب کهف را فتا نامید یعنی جوانمرد( انهم فتیه امنوا بربهم….) و همراه حضرت موسی ع نیز فتی خوانده شد (قال لفتاه اتنا غدائنا) بایددر معنی فتی به ایت 《 فتا یذکرهم یقال له ابراهیم》دقت کرد و همچنین لا فتی الا علی که فتوت و جوانمردی به ایثار و از خود گذشتگی است.
۸- در داستان اصحاب کهف شاهد بنای مسجد بر قبور انانیم ( لنتخذن علیهم مسجدا) ودر داستان خضر و موسی ع اقامه جدار یعنی بنای دیوار (جدارا یریدان ینقض فاقامه) ودر داستان ذوالقرنین بنای سد که یکی بر قبورشان بنائی ساخته می شود یکی بر گنج پنهان دیوار اقامه می شود و یکی برای جلوگیری از فساد و سدی بین دو کوه بنا می شود که از همه عظیم تر و مستحکم است
۹- در داستان اصحاب کهف بحث خریدن غذا مطرح می شود بعد از بیدار شدن که ( فلینظر ایها ازکی طعاما) بنگر کدام غذای پاکیزه تری دارند ودر داستان موسی ع و خضر ع طلب غذا میکنند از اهل روستا(استطعما اهلها…) البته در سیر موسی ع و همراهش فرمود ( اتنا غدائنا…)پس غذایشان همراهشان بود وانرا باخود حمل می کردند ولیکن در سیر با خضر ع غذائی همراه ندارند بلکه دست خالی هستند یعنی حتی پول هم ندارند زیرا موسی ع به جناب خضرع گفت در عوض اقامه جدار اجری می گرفتی پس پول همراه نداشتند درحالیکه اصحاب کهف گفتند( فابعثوا احدکم بور قکم الی المدینه…) یکی با پول برود به مدینه و حضرت موسی ع نیز همراه خود غذا حمل میکند اما جناب خضرع اهل توکل بوده و غذا و پول با خودحمل نمی کند بلکه غذای رایگان می خواهد همچنین به رایگان کار می کند یعنی اجرت نمی طلبد و این تفاوت در سیر اولیاء الله است که برخی از اولیا همراه اسباب هستند وبرخی اسباب معیشت را کنار می گذارند مثل خضرع و البته بعض انان مثل ذوالقرنین اسباب در خدمت انهاست که نه با خود غذا حمل میکنند و نه از کسی غذا طلب میکنندبلکه اکل از کون دارند یعنی از هر کجا دست دراز کنند غذا در دستشان قرار می گیرد.
۱۰- در داستان خضر و موسی ع جناب خضر ع بدون اجر و مزداقامه جدار فرمود ودر داستان جناب ذوالقرنین به ایشان پبشنهاد خرج کردند و ایشان نپذیرفت( فهل نجعل لک خرجا…..)۹۴ (قال ما مکنی فیه ربی خیر….) گفتند برای تو خراجی بدهیم که برای ما سدی بسازی گفت انچه خداوند بمن مکنت داده بهتر است. در کل اولیا خراج و اجر طلب نمی کنند( ام تسئلهم خرجا فخراج ربک خیر وهو خیر الرازقین) مومنون ۷۲
ایا از انان اجر و مزدی می خواهی پس مزد پروردگارت بهتر است و او بهترین روزی دهندگان است
اما طلب غذای خضر از اهل قریه بجهت رحمت بر انان بود که اگر رحم می کردند خداوند نیز به انان رحمت می فرمود.
۱۱- موسی ع از جناب خضر ع در خواست اجازه تبعیت کرد(هل اتبعک علی…) ودر داستان ذوالقرنین (فاتبع سببا) از سبب تبعیت کرد یعنی او تابع کسی نیست بلکه تابع انی است که خدایش به او عنایت کرده است (…و اتینه من کل شیء سببا) دادیم به او از هر چیزی سبب را، زیرا جناب ذوالقرنین فرد و یگانه روزگار است که همتائی ندارد و امام کل است در کل

۱۲-بر خورد جناب موسی ع و خضر ع به سه گروه که مساکین و غلام و اهل قریه باشدوبر خورد جناب ذالقرنین با سه است که مغربیان و مشرقیان و اهل بین السدین یعنی بر خورد ذوالقرنین با امت هاست ولی سر و کار خضرع و موسی ع با افراد است و اصحاب کهف از مردم گریختند( فلما اعتزلتموهم وما یعبدون الا الله …..)و بسوی خدا رفتند و خضر و موسی ع سیر در مشیت و خواست الهی کردند و ذالقرنین که به سراغ امت ها رفت پس اولی سیر من الخلق الی الحق بود و دومی سیر من الحق فی الحق بالحق و سومی سیر من الحق الی الخلق بالحق که نهایت سیر است.
۱۴- اصحاب کهف مشغول خوداند یا بهتر بگوئیم مشغول حق اند و خضرع مشغول به گره گشائی از افراد چه ان سه دسته و چه تعلیم موسی ع و ذالقرنین مشغول به اصلاح امور امت ها و ملت هاست.
۱۵- در کیفیت ارتباط این سه دسته با حق تعالی در مورد اصحاب کهف فرماید( و ربطنا علی قلوبهم …) رابطه قلبی با خداوند جناب خضر ع فرمود(ما فعلته عن امری) تحت امری الهی ودر مورد ذالقرنین قول الهی(قلنا یا ذالقرنین) که اینها هر کدام یک شکل و مرتبه از دریافت از حق متعال است که بالاترین ان قول و گفنار حق ایت بصورت خاص یعنی با خطاب قرار دادن نام شخص که خود بحث مفصلی می طلبد در کل در این سه داستان بحثی از وحی نیامده که ان مختص به انبیاست و همچنین بحثی از شریعت نبست زیرا شریعت از خصایص نبوت و رسالت است.
۱۶- اهل کهف در غاری در خوابند یعنی محو جمال و جلال الهی و مهیم اند و موسی ع در عالم گردش میکند وجناب ذوالقرنین غرب تا مشرق را در زیر نگین دارد هنا لک الولایه لله الحق

۱۷- در مورد اصحاب کهف می فرماید(نیشرلکم ربکم من رحمته…) یعنی بروید بسوی کهف که در ان کهف ولایت پروردگارتان رحمت خویش را برای شما می گستراند اما در مورد جناب خضر ع فرمود( اتیناه رحمه من عندنا و علمناه من لدنا علما)یعنی رحمت را به او داده بودیم وهمچنین علم لدنی که تعلیمش کرده بودیم پس اصحاب کهف می روند تابه رحمت برسند ولی خضرع رحمت را دریافت کرده است و بین افراد انرا نشر می دهد و ذالقرنین که خود رحمتی برای عالمیان است ( انا مکنا له فی الارض و اتینه من کل شی سببا)
۱۸- خضر ع به موسی ع گفت (و کیف تصبر علی مالم تحط به خبرا) چگونه صبر میکنی بر چیزی که خبری از ان نداری ودر مورد ذالقرنین فرماید(کذلک احطنا بما لدیه خبرا) واین چنین ما احاطه داشتیم با انچه در نزد او بود خبراً پس عظمت ذوالقرنین را بنگر که فقط خداوندمحیط به اوست ولا غیر واو محیط به کل است تا جائیکه از بعض علوم او حتی موسی ع نیز خبری ندارد و این ذوالقرنین که محیط بکل نظام عالم است همان امام عصر عج مهدی موعود است که خاتم علوم علوی است که مولا علی ع به کمیل فرمود هر علمی بمن افتتاح گردیده و هرسری به مهدی ختم می گردد

۱۹- در نکته دوم گذشت که در این سه داستان به نحوی عدد سه را شاهد هستیم . اما این نکته نیز هست که در داستان اصحاب کهف سه بار لفظ احداً امده است و هر سه بار با حرف  لا   بکار رفته است یکی ایه ۱۹ ولا یشعرون بکم احدا دوم ایه ۲۲ ولا تستفت فیهم منهم احداً و سوم ایه ۲۶ ولا یشرک فی حکمه احداً . که ایه ۲۶ اخر داستان اصحاب کهف است و گوئیم اخرین کلمه سوره کهف کلمه احداً است ولا یشرک فی عباده ربه احداً
۲۰- در این سه داستان بنحوی تثنیه نیز بکار رفته یعنی در داستان اول خداوند از ان بانام اصحاب الکهف و الرقیم نام می برد که کهف و رقیم تثنیه است.
داستان دوم نیز که داستان حضرت موسی ع  و خضر است و تثنیه بودن ان در قبل ذکر شد و داستان ذوالقرنین که قرنین یعنی دو قرن که تثنیه است و همچنین کلمه بین السدین و بین الصدفین که هر کدام تثنیه هستند و دیگر قوم یاجوج و ماجوج که ان تثنیه امده است والبته در ایه ۹۶ کلمه حدید و قطر که دو فلز هستند امده و این تثنیه و زوجیت بدین سبب است که کل ممکن زوج ترکیبی تمام ممکنات زوجیت دارند و فرد علی اطلاق فقط حق سبحان است

الحمدالله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

سایت ادبستان معرفت-استاد محمد مهدی معماریان ساوجی.

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.