ادبستان معرفت
استاد محمد مهدی معماریان ساوجی

۱۴۰۰-۱۰-۱۶ علت تشکیل سقیفه بنی ساعده

ایام فاطمیه 2

بسم الله الرحمن الرحیم

پنج شنبه ۱۴۰۰/۱۰/۱۶ (ایام فاطمیه)

موضوع:

موضوعات پشت پرده تشکیل سقیفه بنی ساعده و عدم حمایت انصار از حضرت علی ع.

کتاب: سقیفه/مجموعه اثارعلامه سید مرتضی عسکری

پشت پرده سقیفه بنی ساعده

انصار که متوجه شده بودند مهاجرین زیر بار خلافت علی ع نخواهند رفت لذا تصمیم گرفتند که یکی از خودشان را به خلافت بنشانند لذا از علی حمایت نکرده و سقیفه را تشکیل دادند:

۱) سقیفه به روایت تاریخ طبری:

طبری در داستان سقیفه و بیعت با ابوبکر، در تاریخ خود چنین می‌نویسد:

طایفه انصار پیکر رسول خدا ص را در میان خانواده‌اش رها کردند تا آنان به تجهیز و دفنش بپردازند و خود در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند و گفتند: ما پس از محمد ص سعد بن عباده را به حکومت بر خود بر می‌گزینیم،

سعد خدای را ستایش کرد، سابقه انصار را در دین و کمک هائی را که انان به پیامبر خدا ص داشتند ودر جنگ‌ها با دشمنان کرده بودند، یاد آور شد. و گفت رسول الله از شما خشنود بود وقتی از دنیا رفت، وسعد گفت شما گروه انصار، زمام حکومت را خود به دست گیرید. و در پاسخ سعد همه انصار بانگ براوردند که تو را به حکومت و زمامداری انتخاب می‌کنیم.

چون خبر این اجتماع به گوش ابوبکر و عمر رسید، به همراه ابو عبیده جراح، شتابان رو به سقیفه نهادند، اسید بن حضیر، و عویم بن ساعده و عاصم بن عدی از بنی عجلان نیز از روی حسادت نمی‌خواستند سعد خلیفه شود، به ایشان پیوستند همچنین، مغیره بن شعبه و عبدالرحمن بن عوف در انجا به صف نشستند.

ابوبکر بعد از حمد خدا، گفت مهاجران، نخستین کسانی بودند که روی زمین به عبادت خدا پرداختند و به پیامبرش ایمان اوردند،….. ابوبکر، پس از این سخنان، از فضلیت انصار سخن راند وگفت البته، پس از مهاجران و سبقت گیرندگان در اسلام، کسی مقام و منزلت شما انصار را نزد ما نخواهد داشت.، فرمان و حکومت از آن ما، و مقام و منزلت وزارت از آن شما باشد.

انگاه حباب بن منذر از جای برخاست و خطاب به انصار گفت: ای گروه انصار، زمام امور حکومت را به خود به دست بگیرید که مهاجران در شهر شما و زیر سایه شما زندگی می‌کنند، اگر اینان زیر بار نرفتند در آن صورت ما از میان خودمان فرمانروایی بر می گزینیم و انها هم برای خودشان امیری انتخاب کنند.

در اینجا عمر از جای بر خاست و گفت، هرگز چنین کاری نمی‌شود، به خدا سوگند که عرب به حکومت و فرمانروایی شما سر فرود نخواهند آورد، در حالیکه پیامبرشان از غیر شماست، عرب با حکومت کسی که از خاندان نبوت و پیامبری باشد مخالفت نخواهد کرد، ما دلیل قاطع داریم و کسی که حکومت محمد را از چنگ ما بیرون می‌کند و با ما سر آن به ستیزه و مخالفت بر می‌خیزد، در صورتی که ما از بستگان و خاندان او هستیم؟ مگر آن کس که به گمراهی افتاده؟….

حباب بار دیگر برخاست و گفت، ای گروه انصار به سخن این مرد گوش ندهید اگر به حرف شما گوش نکردند، ایشان را از سرزمین خود بیرون کنید، …

بشیر بن سعد خزرجی گفت: بجز خشنودی خدا و فرمانبرداری از پیامبر ص و بردباری و خودسازی نفسمان چیزی نخواسته‌ایم.

بدانید محمد ص از قریش است و به ما نزدیکتر است، پس از خدا بترسید و با انان مخالفت نکنید، چون سخن بشیر به پایان رسید ابوبکر برخاست و گفت، این عمر و این هم ابو عبیده، با هر کدام که می‌خواهید بیعت کنید. (درحالی که میدانست عمر ابن خطاب و ابوعبیده وجهه ای ندارند)

عبد الرحمن بن عوف گفت در میان شما کسانی مانند ابوبکر و عمر یافت نمی‌شود.

انگاه برخی از انصار بانگ برداشتند، ما فقط با علی بیعت می‌کنیم

بعد از سرو صدا عمر به ابوبکر گفت دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم اما پیش از آن که دست عمر در دست ابوبکر قرار بگیرد بشیربن سعد پیش دستی کرده و دست به دست ابوبکر زد و با او بیعت کرد. و بعد از بسیاری گفتگو ….. همگی با ابوبکر بیعت کردند و با این کار خود، اقدام سعد بن عباده و افراد قبیله خزرج در به دست گرفتن زمام امور حکومت، نقش بر آب شد، و مردم از هر طرف برای بیعت ابوبکر هجوم اوردند ووووو… عمر در روز سقیفه بنی ساعده همان روزی که با ابوبکر بیعت کرد و مردم را برای بیعت دعوت می‌کرد

در تاریخ طبری آمده افراد قبیله اسلم در روز بنی ساعده به شهر آمده بودند برای خرید

عمر گفت من به پیروزی یقین نداشتم تا قبیله اسلم امدند و کوچه‌های مدینه را پر کردند.

ابوبکر روز رحلت رسول الله کجا بود؟

ابوبکر زمانی که رسول الله از دنیا رفت در مدینه نبود لذا عمر ابن خطاب شمشیر کشید و گفت رسول خدا نمرده است و … و صبر کرد تا ابوبکر آمد و گفت رسول خدا هم انسان است و از دنیا میرود و … اما ابوبکر آن روز کجا بود؟

۲) نفش قبیله اسلم در بیعت با ابوبکر:

این داستان را شیخ مفید در کتاب جمل چنین آورده است.

در آن زمان صحرا نشینان عرب برای خرید به شهر امدند چون صحرا نا امن بود همه قبیله با هم می امدند، در آن زمان که وارد مدینه شدند، بیعت با ابوبکر در سقیفه انجام شده بود، عمر به انان گفت بیایید کمک کنید برای خلیفه پیامبر ص بیعت بگیریم ما هم خواروبار به شما رایگان می‌دهیم، انها ریختند و اول خودشان بیعت کردند و بعد دار و دسته ابوبکر شدند، سپس در کوچه‌های مدینه رفتند و به هر جا می‌رسیدند و هرکس را که می‌دیدند برای بیعت با ابوبکر می اوردند، بدین ترتیب، ابوبکر به کمک قبیله اسلم خلیفه شد ) پایان داستان سقیفه

لذا وقتی عمر گفت من به پیروزی یقین نداشتم تا قبیله اسلم آمدند معلوم می شود ابوبکر برای یاری گرفتن از قبیله اسلم رفته بود و وقتی آمدند گفتند که ما به شما اذوقه رایگان می دهیم و شما هم حمایت کنید.

روایت: عمر سیئه‌ای از سیئه ابوبکر است، عمر گناهی از گناهان ابوبکر است.

چرا عمر گفت نبوت و خلافت در یک خانواده جمع نمی شود؟

عمر با مدارس یهودی رفت و آمد می‌کرد و سر و سری داشت و منع نقل حدیث پیامبر ص را هم عمر از یهود گرفت…

روایت: شخصی رسید خدمت امام حسن عسگری ع و

امام عصر عج طفل بود، می‌خواست معجزه نشانش بدهد فرمود ایشان جواب می‌دهند گفت آقاجان آیا ابوبکر و عمر بزور ایمان آوردند یا با رغبت ایمان آوردند؟

این سؤال را یک سنی از من کرده من مانده بودم چه جواب بدهم حضرت فرمود: آنان از پیشگوهای یهود شنیده بودند که این دین جهانی می‌شود لذا به طمع خلافت آمدند و ایمان آوردند پس با یهودی‌ها عمر خیلی سر و کار دارد و این حرف که عمر زد نبوت و پادشاهی دریک خانواده جمع نمی‌شود از یهود گرفته است

چون یهودیان پادشاهی را در خاندان داوود می‌دانند و کهانت و پیامبری را در سبط لاوی….

خود پیامبر خدا چقدر مظلوم بود

فرمود هیچکس مثل یهود من را آزار ندادند

فکر نکنید فقط امیرالمؤمنین ع مظلوم است اینها بسیارشون به رسول خدا ص هم اعتقادی نداشتند

” عقل از روز ازل این نکته را باور نکرد

حق زهرا بردن و دین پیامبر داشتن”

آخه مگر می‌شود در خانه دختر پیامبرشان را آتش بزنند و مسلمان هم باشند

الحمدالله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

۵/۵ - (۲ امتیاز)
مطالب مرتبط
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.