۱۴۰۲-۱۱-۲۴ شرح فص فاطمیه جلسه ۱۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سه شنبه ۱۴۰۲/۱۱/۲۴، درس فص فاطمیه، جلسه ۱۲۴
: موضوع: فصل (۱۶) شعر در مدح حضرت زهرا (س)
ادامه شعر
در مدح حضرت فاطمه زهرا (س)
۴۰/چه تربتی که بود ننگش از گرانقدری
عبیر جیب و بغل گر نمایدش حورا
انقدر این خاک بلند قدر و گرانقدر است که ننگش میآید با عبیر جیب حورا مقابله کند
۴۱/خجسته تربت پاکی که گوهر عصمت
در او گرفته چو دُر در دل صدف ماَوا
حقیقتی که صدیقه طاهره دارد مانند در صدفیست که دُر عصمت در درون او جای گرفته است
۴۲/نهال گلشن عصمت گل حدیقه دین
سرور سینهء بی کینهء رسول خدا
تعبیر کمی تنزل پیدا کرده و الا حضرت صدیقه خودش گلشن عصمت و حدیقه دین است نه نهال گلشن عصمت یا گل حدیقه دین
۴۳/گرانبها صدف گوهر حسین و حسن
قیاس منتج قدر ائمه والا
صدفی گرانبها که حسین و حسن در وجود او هستند مانند قیاسی منتجی که نتیجه آن قدر ائمه بلندمرتبه است.
۴۴/ نتیجهای که ز انتاج قدر او زادند
نتایج کرم و علم و فضل و وجود و سخا
از نتیجه او نتیجههایی به وجود آمد که کرم، علم، فضل، وجود و سخا از نتیجههای او هستند.
۴۵/پی نتایج احدی عشر ز روی شرف
علی مقدمهی کبریست و او صغری
نتایج احدی عشر (یازده گانه) به امامان اشاره دارد.
علی، مقدمه کبری و صدیقه طاهره مقدمه صغری و نتیجههای او یازده امام والا مقام میشوند.
۴۶/زهی جلالت قدری که زادهی نسبش
بزرگ ملت و دین است تا به روز جزا
اشاره به امام عصر (از زمان امام حسن عسگری تا قیامت بزرگ دین ایشان است)
۴۷/سیادت از شرف اوست نور چشم نسب
شرافت از نسب اوست تاج عز و علا
اگر سیادتی و شرافتی وجود دارد از نور وجود اوست
۴۸/ز بندگان وفایش چه ساره چه هاجر
ز دایگان سرایش چه مریم و حوا
۴۹/فتان به خاک درش صد هزار حوراوَش
دوان به گرد سرش صد هزار آسیه سا
فتان، یعنی افتاده. صدهزار مثل حوری به خاک در او افتادهاند، صدهزار مثل آسیه به گرد سر او میگردند.
۵۰/کنیزی حرمش آرزوی بانوی مصر
گدایی درش امّید پادشاه سبا
حضرت آسیه بنت مزاحم،
کنیزی حرمش آرزوی آسیه است و پادشاه سبا بوالقیس امیدوار گدایی در اوست.
۵۱/که بود جز وی بنت الرسول و البضعه
کرا جز اوست لقب، البتول و العذرا
بتول، بریده از مردان اما این معنای ازدواج نکردن نیست.
امام باقر ع: هیچ کس به پای مادر ما نمیرسد و ایشان هم ازدواج کرده.
۵۲/هنوز طینت حوا نگشته بود خمیر
که بود نامزدش گشته سروری نسا»
۵۳/بود ز غایت عصمت به ذات پاکش ختم
چنانکه ختم نبوت به خواجهی دو سرا
عصمت ختم شده به ذات پاک ایشان چنانکه نبوت ختم شد به رسول الله.
ختم دو معنا دارد یک موقع ختم تمام کننده است بعد از آن دیگر نیست. اما یک ختم داریم که معنی تمام کننده افق است. در عصمت به افقی رسیده است که بالاتر از او دیگر کسی نیست. وگرنه ائمه بعد از ایشان همه صاحب عصمت بودند.
۵۴/به خود سپهر چه مقدار ازین هوس بالید
که گردد از پی جاهش کمینه پرده سرا
آسمان به خود بالید از این هوس که پردهدار ایشان باشد.
۵۵/ولیک غافل ازین در طریق عقل و قیاس
که در حباب چه مقدار گنجد از دریا
۵۶/مقرنس فلکش پایهای ز قصر جلال
مسدس جهتش عرصهای ز صحن سرا
مقرنس: مقرنس کاری. گنبدها را در حرم مقرنس کاری میکنند داخل گنبد قطعاتی هست که از آن آویخته است و از سقف پایین میآید
مسدس جهت اشاره به شش جهت این عالم دارد.
۵۷/فضای عالم قدرش اگر بپیمایند
مساحتش نکند وهم لامکان پیدا
اگر “وهم لامکان”، عالمِ اندازه و قدر او را بپیماید، مساحت او را نمیتواند اندازهگیری کند.
۵۸/عروس کنه جلالش نقاب نگشاید
مگر به حجلهی علم خدای بی همتا
بر عروس جلال ایشان کسی محرم نیست فقط خدا محرم جلال ایشان است.
۵۹/به وهم، عرصهی قدرش نمیتوان پیمود
محیط را نتوان کرد طی به زور شنا
با «️ وهم» عرصه قدر او را نمیتوان سیر کرد همانطور که کسی در اقیانوس نمیتواند شنا کند برود.
۶۰/کنند طول زمان حلقه حلقه گر چو کمند
به اوج قصر جلالش هنوز نیست رسا»
طول زمان چقدر است این را حلقه حلقه کنید و زنجیر درست کنید هنوز به اوج بارگاه جلال ایشان نمیرسید.
۶۱/محیط عرصهی قدرش نمیتواند شد
زمان اگر سر خود را گره کند برپا
اقیانوس ایشان را زمان نمیتواند احاطه پیدا کند اگرچه سر و پای خود را گره بزند
۶۲/درین سخن سر مویی نه جای اغراق است
مجردات برونند از دی و فردا
مجردات فوق ماده هستند من اغراق نمیکنم. اینها درست است آنکه از مجردات است فوق زمان و مکان است
۶۳/هم آن زمان طویل و هم این مکان عریض
نظر به عالم قدس است ذره در صحرا
همین زمان که اول و آخرش معلوم نیست و همین مکان در مقابل عالم قدس پیامبر فرمود مثل حلقهای است که در بیابان افتاده. تعجب مکن میگویم ایشان فوق اینهاست
۶۴/به چشم ظاهر، قدرش نمیتوان دیدن
نگاه ظاهریان از کجا و او ز کجا
۶۵ به چشم ظاهر اگر هم نظر کنی بینی
که رفته قدرش از هر چه هست بر بالا
۶۶/طهارت نسب او را سلامی از آدم
جلالت حسب او را پیامی از حوا
۶۷/شرافتش ز ازل بوده همعنان قدم
جلالتش به ابد رفته همرکاب بقا
شرافتش از ازل هم رکاب قِدم بوده، تا ابد جلالتش پابرجا است.
۶۸/به شیر پرورشش دایگی نموده قدر
به حجر تربیتش مادری نموده قضا
بحث قضا و قدر است/ قدر مثل دایه با شیر پرورشش داده و در دامن مادریِ قضا تربیت یافته.
۶۹/اگر به حکم خود اینجاش غصب حق ظالم
کند، چه میکند آنجا که حاکم است خدا
اگر کسی اینجا حق و حقوق او را غصب کرد آنجا که حکم خدا حکم میکند چه کار میتواند بکند!!!
۷٠/اگر چه ایذی او سهل داشت زین چه کند
که کرده است خدا و رسول را ایذا
اشاره به حدیث رسول خدا (صلى الله علیه وآله) میفرماید: «فاطمه بضعه منّی فمن آذاها آذانى»؛ (فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.
۷۱/بزرگوارا آنی که وصف رتبهی تو
به جبرئیل و خدا و پیمبرست سزا
وصف رتبه او را فقط خدا و جبرئیل و پیامبر میتوانند گویند.
۷۲/مرا چه حد که کنم وصف رتبهی شأنت
مرا چه حد که شوم در خور تو مدح سرا
۷۳/تویی که مدح تو کرده خدای عزوجل
تویی که وصف ترا کرده خواجهی دو سرا
خدا وصف تو را کرده آیه قران: الأحزاب
وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الْأُولَىٰ وَأَقِمْنَ الصَّلَاهَ وَآتِینَ الزَّکَاهَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا
ﻭ ﺩﺭ خانههایتان ﻗﺮﺍﺭ ﻭ ﺁﺭﺍم ﮔﻴﺮﻳﺪ، ﻭ [ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﺎﻣﺤﺮﻣﺎﻥ ﻭ ﻛﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭ] ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺟﺎﻫﻠﻴﺖ ﭘﻴﺸﻴﻦ [ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﺯﻳﻨﺖ ﻭ ﺁﺭﺍﻳﺶ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﻮﺷﺶ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻇﺎﻫﺮ میشدند] ﻇﺎﻫﺮ ﻧﺸﻮﻳﺪ، ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﻭ ﺯﻛﺎﺕ ﺑﺪﻫﻴﺪ، ﻭ ﺧﺪﺍ ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺵ ﺭﺍ ﺍﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻴﺪ، ﺟﺰ ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺧﺪﺍ میخواهد ﻫﺮﮔﻮﻧﻪ ﭘﻠﻴﺪﻱ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺍﻫﻞ ﺑﻴﺖ [ﻛﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺷﻴﻌﻪ ﻭ ﺳﻨﻲ ﻣﺤﻤّﺪ، ﻋﻠﻲ، ﻓﺎﻃﻤﻪ، ﺣﺴﻦ ﻭ ﺣﺴﻴﻦ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺍﻟﺴﻠﺎم ﺍﻧﺪ] ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻧﻤﺎﻳﺪ، ﻭ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ [ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﻣﻌﺎﺻﻲ] ﭘﺎﻙ ﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ ﮔﺮﺩﺍﻧﺪ. (٣٣)
۷۴/نقاب قدر تو بگشوده «بضعه منی»
علو شأن تو بنموده از «من آذاها»
پیامبر فرمود فاطمه پاره تن من است.
پیامبر معصوم است و پاره تن ایشان هم معصوم است پیامبر هر مقامی که دارد…..
وجودش نور است.
اشاره به حدیث
رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله: فاطمهُ بَضْعَهٌ مِنّی، مَن سَرَّها فقد سَرَّنی ومَن ساءها فقد ساءنی، فاطمهُ أعزُّ النّاسِ علَیَّ
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله: فاطمه پاره تن من است، هر که او را شاد سازد مرا شاد ساخته و هر که او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است. فاطمه عزیزترین فرد براى من است
۷۵/چه حاجت است به تعریف رتبهات که بس است
علو شأن ترا رتبهی ائمه گوا
۷۶/ز خدمت تو بود جبرئیل منت دار
به دایگی تو گرم شتاب لطف خدا»
منت دارد جبرئیل که خدمتکار شما است
روایت: در مورد جبرئیل جبرئیل خدمتگزار ما و شیعیان ما است
آیه «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیراً
در روایت دارد که این جبرئیل بود که به صورت مسکین و اسیر و یتیم به در خانه آنها آمد
که گفتهاند جبرییل مسکین و یتیم اسیر در خانه اینها است.
۷۷/به چاکری درت آسمان مراد طلب
به خاکروبی تو آفتاب کامروا
آسمان از در خانه شما مراد میخواهد و آفتاب جاروکش خانه شما است
۷۸/فلک به راه وفاق تو میرود شب و روز
از آن پر آبله باشد همیشهاش کف پا»
ستاره را تشبیه کرده به آبله کف پای فلک که از بس دائم در راه موافقت او گشته پایش پرآبله شده است.
۷۹/غبار درگهت آرایش نسیم بهار
ز گرد بارگهت آبروی باد صبا
نسیم بهار با باد پاییز فرق دارد باد بهار پر انرژی است برای درختان، درختان را شکوفا میکند ولی باد پاییز برگ درختان را میریزد.
۸٠/به رتبهی تو تواند فلک تشبه کرد
پرد به بال و پر آفتاب اگر حربا
۸۱/خدایگانا سویم توجهی که شود
ز پا فتادگیم دستگیر روز جزا
خدایا توجهی به من کن که این افتادگی من دستگیر من در روز قیامت شود.
۸۲/من و مناسبت خدمتت، زهی امید
من و موافقت طاعتت، خجسته رجا
۸۳/مرا توقع لطفت بس است حسن عمل
مرا توجه فضلت بس است خیر جزا
من از لطف تو توقع دارم همین در زیبایی عمل من کافی است کسی که امید به عمل خود دارد میگویند این را به عمل خود واگذار کنید.
از روی فضیلت توجه به من کنید بهترین جزا است
۸۴/ز من نه در خور شأن تو مدحتی لایق
ز من نه در حق جاهت ستایشی بسزا
۸۵/من و ستایش فضل تو دعویی است خلاف
من و سرودن مدحت مظنه ایست خطا
۸۶/مرا ز دعوی مدحت نه غیر ازین مطلب
مرا ز لاف مدیحت نه هیچ کام، الا
۸۷/که معترف به جلال توام زهی توفیق
که معرفت به توام حاصل است، شکر خدا
۸۸/همیشه تا که ز لطف و ز قهر در عالم
معززند احبا، مذللند اعدا
۸۹/عزیز لطف تو بادا چو دوستان «فیاض»
ذلیل قهر تو اعدا همیشه در همه جا
««پایان فصل ۱۶»»
الحمدلله علی الولایه