۱۴۰۳-۱۰-۱ بازنگری داستان اصحاب کهف
بسم الله الرحمن الرحیم
شنبه ۱۴۰۳/۱۰/۱
شب میلاد خانم حضرت فاطمه (س)
🧿موضوع: بازنگری داستان اصحاب کهف
🖋 حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا، بنت رسول الله، سیده نساء عالمیان و سیده نساء اهل بهشت است که مظلومترین مادر عالم، باوفاترین همسر عالم و بهترین دختر دنیا و آخرت یعنی دختر خاتم انبیا، همسر خاتم اولیا و مادر ائمه نجباست.
🖋در حول و حواشی داستان اصحاب کهف بسیار داستان سرایی شده که اکثر آنها باطل و کذب است، یک سریالی هم ساخته شد به نام
مردان آنجلس که خیلی هم زحمت کشیده بودند
اما از همین مطالب کذب استفاده کرده بودند که تمام آنها افسانههای مسیحیان است.
مثلاً می گویند سگ اصحاب کهف سگ چوپان بود! ما در داستان اصحاب کهف که در قرآن آمده مگر چوپان داریم؟ چوپان در قرآن نداریم!
پس این از کجا آمده؟ از آن داستانهایی که اطرافش درست شده و این را به داستانی مسیحی تبدیل کردند.
🖋 اول ما دلایل ابطال این اقوال را میآوریم بعد از روی قرآن اصل داستان را بیان میکنیم.
خود قرآن هم فرموده است که اقوال پیرامون اصحاب کهف باطل و کذب است.
داستان اصحاب کهف زمان پیامبر مطرح بوده است که خداوند اصل این داستان را بیان میکند و
میفرماید حرفهای دیگران همه باطل است.
🖍 دلیل برای ابطال مسیحی بودنِ اصحاب کهف:
پیامبر اکرم در سال ۵۷۰ میلادی متولد شد، اقوال می گویند اصحاب کهف در زمان دقیانوس بود (دقیانوس در سال دویست و پنجاه میلادی بوده که حاکمی رومی بسیار به مسیحیان سخت میگرفت و آنها را شکنجه میکرد و میکشت و می گویند اصحاب کهف از دست او فرار کردند و به غار رفتند) حالا اگر اصحاب کهف در سال ۲۵۰ میلادی به غار میروند و حدود سیصد سال هم میخوابند میشود سال ۵۵۰ که گفتیم پیامبر ما چه زمانی به دنیا آمده است؟ سال ۵۷۰ یعنی اصحاب کهف بیست سال قبل از تولد پیامبر ما از خواب بیدار شدند و از غار بیرون آمدند. پس فاصله زمانی خیلی کم است، که اساساً کذب و اشتباه است زیرا اگر انقدر فاصله نزدیک بود خیلیها در زمان پیامبر اصحاب کهف را میشناختند و دقیقاً میدانستند چندنفر بودند اما قرآن میفرماید از کسی مپرس که هیچکس درمورد آنان نمیداند.
در کتاب طومارهای بحرالمیت، ترجمه سعید کریم پور که آدم محققی است و کتابهای دیگر هم از ایشان بنده دیدم یک مقدمهای برای این کتاب دارد که در آنجا به نکتهای اشاره میکند:
ایشان در صفحه ۳۶ قسمت مقدمه میگوید:
همچنان که می دانیم داستان اصحاب کهف و رقیم با داستان مسیحی هفت خفته که نخستین بار در قرن پنجم میلادی در برخی آثار سریانی و بعد به زبان لاتین ذکر شده مرتبط دانسته میشود (یعنی میگوید داستان اصحاب کهف به یک داستان مسیحی معروف است) ولی مفسران مسلمان تاکید کردهاند که یهودیان بودهاند که ماجرای این یاران غار را از پیامبر اسلام میپرسیدند و نه مسیحیان و این جا این پرسش مطرح میشود که چرا یهودیان باید به یک داستان مسیحی که خیلی اعتقادی هم به آن نداشتهاند توجه نشان داده و آن را معیار برای آزمودن پیغمبر قرار دهند. (البته خود نوسنده هم نمیداند که اصل داستان چیست ولی میگوید این یک نکتهای است که یهودیها و مسیحیها همیشه بر ضد هم بودند و این اگر یک داستان مسیحی است پس چرا یهودیها میآمدند و سؤال میکردند از پیامبر؟؟؟)
🖍نکته!
نوسنده گفت طبق گزارشات اصحاب کهف در قرن ۵ میلادی بودهاند یعنی یک قرن قبل از تولد پیغمبر ما، در حالی که ما دیدیم اگر طبق اقوال معروف در عهد دقیانوس بوده باشند در همان قرن تولد پیامبر ما از غار بیرون آمدند، مگر میشود؟
پس اشکال وجود دارد!!!
❗نکته:
🖋 حضرت علامه حسن زاده آملی در کتاب عیون مسائل نفس در شرح عین ۵۶ از شفای ابن سینا مطلب آوردهاند که ابن سینا میفرمود: ارسطو داستانی را نقل میکند که برای بعضی متألهین یعنی خداپرستان پیش آمده است و آن داستانی شبیه به داستان اصحاب کهف است بعد ابن سینا میگوید احتمال دارد که داستان اصحاب کهف تکرار شده باشد زیرا طبق اقوال معروف این داستان یک داستان مسیحی است و ارسطو سیصد سال قبل از حضرت عیسی بوده است پس این لابد تکرار شده است بعد حضرت علامه میفرماید که نخیر تکرار نشده است و این داستان همان داستانی است که ارسطو دارد میگوید یعنی اصحاب کهف برای قرنها قبل از مسیحیت است منتها این داستان به دست علمای نصرانی افتاد و این را تبدیل کردند به یک داستان مسیحی و گفتند عدهای بودند که به مسیح ایمان آوردند و از ترس دیک لوس به غار پناهنده شدند و… .
🖋به خاطر همین است که یهودیها هم خبر داشتند از این داستان و آمدند از پیامبر سؤال کردند ، لذا آنها به مسیحیان علاقهای نداشتند و اصلاً دلیلی نداشت که درمورد یک داستان مسیحی از پیامبر سؤال بپرسند!
🖋 قرآن میفرماید اقوال دیگران همه باطل است که بعضی میگویند ۳ نفر بودند، بعضی میگویند ۵ نفر بودند و… که خدا تعداد آنها را بهتر میداند و ای پیامبر با هیچ کس در مورد آنها بحث نکن.
یعنی این داستانی خاص است که احدی از جزئیات آن خبر ندارد.
🖋 آیات قرآن نشان میدهد در زمان پیامبر داستان اصحاب کهف مطرح بوده است بین مردم و انقدر داستان سرایی شده بوده است که اصل مطلب را دیگر کسی نمیدانسته.
🖋 احتمالاً طبق دلایلی که بیان شد اصل این داستان برای ششصد سال قبل از حضرت عیسی بوده است و در کتابهای ارسطو و فلاسفه یونان بیان شده بوده است که حالا برایش داستان سرایی کردند.
مثلاً از خودشان ساختند که آن سگ، سگ چوپان بوده است…چرا؟ چون با خودشان فکر کردند اصحاب کهف انسانهای مقدسی بودند و بعید است سگ داشته باشند.
درحالیکه سگ در همهٔ دوران و اقوام بوده است و داشتن سگ ربطی به الهی بودن ندارد.
حضرت علامه در کتاب عیون میفرماید:
داستان اصحاب کهف نه در کتب یهود آمده است و نه در کتب مسیحیان.
ما از قرآن بیرون میآوریم که اینها نه یهودی بودند و نه مسیحی بلکه فقط موحد و الهی بودند.
🖋در سوره کهف داستان اصحاب کهف از آیه ۹
شروع میشود:
اصحاب کهف و الرقیم
🕋 بسم الله الرحمن الرحیم
۹) أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکهْفِ وَالرَّقِیمِ کانُوا مِنْ
آیاتِنَا عَجَبًا ﴿۹﴾
آیا گمان کردی که اصحاب کهف و رقیم از نشانههای شگفت انگیز ما بودند؟ (۹)
❗نکته: چرا کهف و رقیم چرا دوتا اسم آورد؟
بعضی مفسرین گفتهاند که شاید این دو تا داستان مختلف است و قرآن یک داستانش را گفته یک داستانش را نگفته!
علامه طباطبایی میفرماید:
نمیشود خداوند اسم دو داستان را ذکر کند و یکی را به تفصیل بگوید و بعد از دیگری هیچ چیزی نگوید!
🖋حالا بنده می گویم:
اگر دو تا داستان بود باید میفرمود:
اصحاب الکهف و اصحاب الرقیم
یعنی باید این دو را از هم جدا میکرد که یاران غار و یاران رقیم.
رقیم هم از مرقوم یعنی نوشته شده آمده است.
این دو اسم کهف و رقیم و معنای رقیم رموزی دارند که جلوتر بیان میکنیم.
🕋۱۰/إِذْ أَوَی الْفِتْیهُ إِلَی الْکهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْک رَحْمَهً وَهَیئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿۱۰﴾
[یاد کن] هنگامی را که [آن] جوانان در غار پناه گرفتند و گفتند: پروردگارا! رحمتی از نزد خود به ما عطا کن، و برای ما در کارمان زمینه هدایتی فراهم آور. (۱۰)
🖋 انسان باید تکامل پیدا کند، فقط انسان خوب بودن کافی نیست، انسان باید صاحب معرفت و صاحب علم بشود و رشد پیدا کند.
کهف هم به غاری میگویند که بشود در آن پناه گرفت.
سوره کهف سوره اسرار ولایت است که این کهف، کهف ولایت است.
🕋۱۱/فَضَرَبْنَا عَلَیٰ آذَانِهِمْ فِی الْکهْفِ سِنِینَ عَدَدًا ﴿۱۱﴾
پس سالیانی چند در آن غار، خواب را بر گوشهایشان نواختیم. (۱۱)
🖋 می دانید انسان وقتی ضربه به گوشش بخورد حالت بیهوشی به او دست میدهد.
اول قرآن دارد یک داستان کوتاهی را میفرماید
که اصلاً سرگذشت اینها چه بود بعد تفصیل میدهد.
🕋۱۲/ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَی الْحِزْبَینِ أَحْصَیٰ لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا ﴿۱۲﴾
سپس آنان را [از خواب] برانگیختیم تا مشخص کنیم کدام یک از آن دو گروه، مدت درنگشان را [در غار] به شمار میآورند؟ (۱۲)
🖊 این دو حزب چه کسانی هستند؟
اینها اصحاب کهف و رقیم اند یعنی اینها دو تا گروه بودند که با هم یکی شده و به غار رفتند.
آنهایی که اهل رقیم اند (مرقوم یعنی باسواد) بودند و اهل علم بودند و عدهای که اهل کهف بودند اهل سواد و علم و اینها نبودند، حالا در بعضی از روایات ما هم هست که اینها نجیب زادگان رومی بودند پس ممکن است این دو حزب یکیشان اهل دانش بوده و دیگری بی سواد.
در آیات بعد که میرسیم نشان داده میشود تفاوت این دو حزب و دو اسم ازهم.
بعد میفرماید نحن نقص علیک بالحق…
ما برای تو داستان حقیقی آنها را می گوییم
پس معلوم میشود داستانهای دروغ و به غیر حق هم بوده است آن زمان داستانهایی بوده که حقیقی نبوده میگوید
ما داستان حقیقی اینها را برایت می گوییم.
🖋 انسان وقتی ایمان میآورد به پروردگارش قلبش هدایت میشود.
ایمان به خدا یک امر کلی است، ما خدا را باور کردیم، اگر خدا را باور کردید در کارهایتان هم باید خدایی باشید تا بر هدایتتان افزوده شود.
اصحاب کهف و رقیم کارهایشان بر اساس هدایت بود چون اینها دینی که نداشتند اما خداوند میفرماید: ما هدایت اینها را افزودیم.
یعنی وقتی در وسط قومی مشرک به خدا ایمان آوردند هدایت شدند که چه چیز حلال است؟!!! و چه چیز حرام!!! چه کاری زشت است؟!!!! و از چه کاری باید دوری کنند و…
اگر حقیقتاً ایمان بیاوری خوب و بد و درست و غلط را به تو میگویند.
🖋 قرآن: و رابطه برقرار کردیم با قلوبشان.
پس میشود انسان قلبش با خدا رابطه برقرار کند.
🕋۱۳/نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیک نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ ۚ إِنَّهُمْ فِتْیهٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًی ﴿۱۳﴾
ما خبرشان را به حق و درستی برای تو بیان میکنیم: آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم. (۱۳)
🖋در داستان مادر حضرت موسی ع که وقتی مادرش موسی را به نیل انداخت خدا میفرماید اگر ما با قلبش رابطه برقرار نکرده بودیم هر آینه ممکن بود قضیه را فاش کند.
ما با قلب اصحاب کهف و رقیم رابطه برقرار کردیم.
چه وقت؟ هنگامی که برخاستند و گفتند پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است هیچ کسی را جز او به خدایی نمیخوانیم.
🕋۱۴/وَرَبَطْنَا عَلَیٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَٰهًا ۖ لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا ﴿۱۴﴾
و دلهایشان را محکم و استوار ساختیم؛ آن گاه [که در برابر شرک و بت پرستی] به پا خاستند و گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است، هرگز جز او معبودی را نمیپرستیم که اگر بپرستیم سخنی گزاف و دور از حق گفتهایم: [که با خدا معبودی دیگر وجود دارد.] (۱۴)
🖋(اذ قاموا) یک معناش برخاستن است که می گوییم (قومو لله) برخیزید برای خدا.
معنای دیگرش ایستادن در برابر مشرکان است که اینها در اجتماع مشرکانه ای بودند که برخاستند و سخنرانی کردند.
🖋 از خود قرآن می گوییم که دولتی مشرک بر مردم آن زمان حکومت میکرده.
🖋پس قومش مشرک بودند و خدایانی را اتخاذ کرده بودند.
🕋۱۵/هَٰؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَهً ۖ لَوْلَا یأْتُونَ عَلَیهِمْ بِسُلْطَانٍ بَینٍ ۖ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَیٰ عَلَی اللَّهِ کذِبًا ﴿۱۵﴾
اینان قوم [نادان و بی منطق] ما هستند که به جای خدا معبودانی برگرفتند، چرا بر حقّانیّت معبودانشان دلیلی روشن نمیآورند؟ پس ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد [که خدا دارای شریک است] کیست؟ (۱۵)
🖋 از نظر قرآن به بیان فلسفی خدا چه کسی است؟ یعنی چه صفتی دارد؟
هر کسی که به هیچکس جواب گو نباشد و مطلق حرف حرف خودش باشد میشود خدا.
⬅️امیرالمؤمنین ع فرمودند:
منی که حاکم هستم اگر هر کاری کردم از من سؤال کنید به شما جواب میدهم دلیلش را.
از من بپرسید دلیلش را به شما می گویم.
🖋کسیکه که یک طرفه حرف بزند و هرکاری میخواهد بکند و هیچکسی حق نداشته باشد از او سؤال کند او میشود خدا.
(معمولاً پادشاهان و حاکمان و رهبران اینگونه اند)
🖋 نکتهای دقیق و ظریف، سلطان یعنی چه؟؟؟ سلطان از سلطنت میآید.
یعنی اگر کسی از جانب خداست باید یک ولایت تکوینی داشته باشد، بحث ولایت تکوینی اینجاست.
سلطان آشکار یعنی ولایت تکوینی، یعنی معجزه و کرامت الهی داشته باشد.
🖋 یک نفر در این قرن بگوید من از طرف خدا آمدهام، اول چیزی که به او گفته میشود می گوییم که یک معجزه نشان بده؟!!! یک سلطنت نشان بده!!! اگر از جانب خدا هستی.
🖋یعنی باید ولایت تکوینی داشته باشد.
چرا این همه امامان ما کرامات و معجزات نشان میدادند؟ چون میخواهند بگویند که ما از جانب خدا هستیم و ولایت تکوینی داریم.
🖋 اصحاب کهف می گویند که اینها چرا برای معبودان خودشان سلطان آشکار نمیآورند؟
پس اینها از جانب خدا نیستند، اگر کسی از جانب خداست باید ولایت تکوینی داشته باشد و کسی اگر ولایت تکوینی ندارد پس ولایت تشریعی هم ندارد و هیچوقت نمیتواند بگوید هر چی من بگویم حلال حلال است و هر چه من می گویم حرام حرام است.
پیامبر برای چه معجزه میآورد؟
بحث ولایت تکوینی این جا مطرح میشود. فرمود: ظالمتر از کسی که به خدا دروغ میبندد کیست؟ کسی که به دروغ میگوید من از جانب خدایم از همه ظالمتر است.
🖋در روایت داریم
ظالمتر از کسی که به دروغ بگوید من امامم نداریم، چون دارد به خدا تهمت می زند،
به خدا دروغ و افترا میبندد، خودش را منصوب میکند به خدا در حالی که نیست.
🖋بخاطرهمین خیلی وقتها مشرکان برای بتها داستان سرایی میکردند.
🖋الان قبور امامان ما معجزه نشان میدهند بروید دفاتر معجزات امام رضا ع را ببینید معجزات امام حسین ع را ببینید، آقا موسی بن جعفر ع را ببینید، همین الان بعد از هزار و چهارصد سال چقدر مردم شفا میگیرند، زیرا میگویند ما از جانب خداییم و ولایت تکوینی داریم.
🕋۱۶/وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَی الْکهْفِ ینْشُرْ لَکمْ رَبُّکمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیهَیئْ لَکمْ مِنْ أَمْرِکمْ مِرْفَقًا ﴿۱۶﴾
و [پس از مشورت و گفتگو با یکدیگر چنین گفتند:] اکنون که از آنان و آنچه غیر خدا میپرستند، کناره گرفتهاید، پس به این غار پناه گیرید تا پروردگارتان از رحمتش بر شما بگستراند و در کارتان آسایش و آسانی فراهم آورد. (۱۶)
🖋 کسی که وارد کهف ولایت شود رحمت بر او نازل میشود و همهٔ کارهایش درست میشود.
⬅️روایت:
وقتی که از شرک فرار میکنید باید
بروید به دامن امام که آنجاست که نشر رحمت خداست.
🕋۱۷/وَتَرَی الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَتْ تَزَاوَرُ عَنْ کهْفِهِمْ ذَاتَ الْیمِینِ وَإِذَا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِی فَجْوَهٍ مِنْهُ ۚ ذَٰلِک مِنْ آیاتِ اللَّهِ ۗ مَنْ یهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ ۖ وَمَنْ یضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِیا مُرْشِدًا ﴿۱۷﴾
و خورشید را میبینی که وقتی طلوع میکند، از سمت راست غارشان متمایل میشود، و وقتی غروب میکند، سمت چپشان را ترک میکند، و آنان در محل وسیعی از آن غارند؛ این از نشانههای خداست. خدا هر که را هدایت کند، راه یافته است و هر که را گمراه نماید، هرگز برای او یاور و دوست هدایت کنندهای نخواهی یافت. (۱۷)
❗ نکته: میفرماید: خورشید به گرد غار اینها میچرخد یعنی طلوع میکند از سمت راست غار اینها و غروب میکند از سمت چپ غار اینها.
اینها اولیایی هستند که نقطه مدار خورشید و محور حیات عالماند که در هر زمانی هم هستند.
منظور عدهای بر مقام اینها هستند نه بر داستانشان.
در این مقام اولیایی هستند که خورشید به گرد آنها میچرخد و آنان در گوشهای از آن غار بودند و کهف امام است که در خودش اولیایی را پرورش میدهد.
درب این غار به سمت شمال میشود که خورشید به نحوی میتابیده به درون غار، موقع طلوع و غروب به داخل غار تابش میکرده.
چه چیزی از آیات خداست؟ این که درب غار اینها
اینگونه است و خورشید به گرد کهف آنان طواف میکند.
🖋 انسان وقتی در مسیر خدا باشد همه امور برایش رله میشود، کارها خودش پیش میرود و
اون جایی که کار پیش میرود معلوم میشود کسی را که خدا هدایت کند هدایت شده است و آن را که خدا گمراه کند برای او ولی مرشد نمییابی یعنی هیچکسی نیست که او را ارشاد کند پس انسان هدایت شده ولی مرشد دارد که رشدش بدهد و به کمال برساندش، فقط به نماز خواندن که تمام نشد کار! انسان وقتی ولی مرشد پیدا میکند وارد رحمت الهی شده و کارهایش درست میشود.
🖋 شما وقتی حقیقتاً به دنبال علم بروید، واقعاً طالب علم باشید، همه چی برایتان مهیا میشود ، مثلاً آن ساعت کلاس و جلسه علم هیچ مشکلی پیدا نمیکنید و هیچ مزاحمی پیدا نمیکنید، در آن ساعت عبادت و ذکر هیچ مزاحمی ندارید، تا آماده میشوید برایتان بستر فراهم میشود.
🖋 تو آنها را بیدار میپنداری در حالی که آنها خوابند و اینها اولیاییاند که به دنیا توجه ندارند و اولیاییاند که دنیا را آب ببرد اینها را خواب میبرد.
مردم فکر میکنند اینها بیدارند اما اینها در عالم خودشان هستند.
خدا میفرماید ما آنها را به چپ و راست میگرداندیم یعنی معلوم میشود حرکت میکردهاند یعنی این گونه نبوده است که صاف دراز کشیده باشند، یعنی اگر کسی جرات میکرد که برود نگاه کند یک موقع میدید این طرفی افتاده بعد فرداش میدید بلند شده و تکیه داده یا دراز کشیده، موقعیتشان تغییر میکرده.
🕋۱۸/وَتَحْسَبُهُمْ أَیقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ ۚ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْیمِینِ وَذَاتَ الشِّمَالِ ۖ وَکلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَیهِ بِالْوَصِیدِ ۚ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَیهِمْ لَوَلَّیتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا ﴿۱۸﴾
و آنان را گمان میکنی که بیدارند، در حالی که خوابند، و آنان را به جانب راست و جانب چپ میگردانیم، و سگشان دو دستش را در آستانه غار گسترانیده است. اگر بر آنان آگاه میشدی از آنان روی برتافته و میگریختی و همه وجودت از [دیدن] آنان پر از ترس میشد. (۱۸)
🖋خدا میفرماید این اولیا همهٔ کارشان کارشان به دست ماست، ما این طرف و آنطرف میکنیم آنها را.
🖊یکی ازین دو گروه سگی همراه خود داشتند که با آنان به غار میرود و با هیبتی خاص بر درب غار میخوابد که هرکس آن را میدید وحشت میکرد.
⬅️حدیث:
امام باقر ع میفرماید:
این باطن اولیای خداست که اگر کسی به باطن اولیای خدا آگاه بشود پا به فرار میگذارد و جرات نمیکند به آنها نزدیک بشود و هر آینه از ترس پر میشود.
🖋 جالب اینست که بعد از ذکر سگ میفرماید اگر اطلاع پیدا میکردید میترسیدید چون خود سگ ترس دارد!!!
🖋 و اینکه میفرماید اگر اطلاع پیدا میکردید نشان میدهد غار اینها یک طوری بوده که حالت فرورفتگی داشته به گونهای که اگر کسی نزدیک میشده از بالا به اینها اطلاع پیدا میکرده چون اطلاع به معنای آگاهی یافتن از بالاست به پایین است.
🖋اگر کسی میدید آنها را جوری پا به فرار میگذاشت که حتی برنمیگشت پشتش را نگاه کند.
یعنی جرات نزدیک شدن به اینها نبوده است و کسی نمیتواند طرف اینها بچرخد.
اولیای الهی محفوظاند.
🕋۱۹/وَکذَٰلِک بَعَثْنَاهُمْ لِیتَسَاءَلُوا بَینَهُمْ ۚ قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ کمْ لَبِثْتُمْ ۖ قَالُوا لَبِثْنَا یوْمًا أَوْ بَعْضَ یوْمٍ ۚ قَالُوا رَبُّکمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَکمْ بِوَرِقِکمْ هَٰذِهِ إِلَی الْمَدِینَهِ فَلْینْظُرْ أَیهَا أَزْکیٰ طَعَامًا فَلْیأْتِکمْ بِرِزْقٍ مِنْهُ وَلْیتَلَطَّفْ وَلَا یشْعِرَنَّ بِکمْ أَحَدًا ﴿۱۹﴾
و همان گونه [که با قدرت خود خوابشان کردیم، از خواب] بیدارشان نمودیم تا میان خود از یکدیگر [از حادثه اتفاق افتاده] بپرسند. گویندهای از آنان گفت: چه مقدار [در خواب] ماندهاید؟ [برخی] گفتند: یک روز یا پارهای از روز را [در خواب] ماندهایم. [و برخی دیگر] گفتند: پروردگارتان به مقداری که [در خواب] ماندهاید، داناتر است، پس یکی از خودتان را با این پولتان به شهر روانه کنید و او باید با تأمل بنگرد کدام یک [از مغازه داران شهر] غذایش پاکیزهتر است؟ پس غذایی از آن برایتان بیاورد، و او باید [در رفت، برگشت و داد و ستد] دقت و نرمی و لطف نشان دهد و احدی را از حال شما آگاه نکند. (۱۹)
🕋۲۰/إِنَّهُمْ إِنْ یظْهَرُوا عَلَیکمْ یرْجُمُوکمْ أَوْ یعِیدُوکمْ فِی مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا ﴿۲۰﴾
زیرا اگر بر شما دست یابند، سنگسارتان میکنند یا شما را به آیین خود برمی گردانند، و در آن صورت هرگز رستگار نخواهید شد. (۲۰)
🕋۲۱/وَکذَٰلِک أَعْثَرْنَا عَلَیهِمْ لِیعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَهَ لَا رَیبَ فیها إِذْ یتَنَازَعُونَ بَینَهُمْ أَمْرَهُمْ ۖ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیهِمْ بُنْیانًا ۖ رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ ۚ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَیٰ أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیهِمْ مَسْجِدًا ﴿۲۱﴾
و این گونه [مردم آن شهر را به وسیله آن سکه قدیمی] از حال آنان آگاه کردیم تا بدانند که وعده خدا [در برانگیختن مردگان در روز قیامت] حق است و در برپا شدن قیامت هیچ تردیدی نیست. هنگامی که [کاشفانِ غار] میان خودشان در کار آنان نزاع و ستیز داشتند، پس [یک گروه] گفتند: ساختمانی به روی [جایگاه] آنان بنا کنید [تا از دیدهها پنهان بمانند] البته پروردگارشان به آنان داناتر است. ولی آنان که بر کارشان [نسبت به اصحاب کهف] پیروز شدند، گفتند: به یقین مسجدی بر روی [جایگاه] آنان بنا خواهیم کرد. (۲۱)
🕋۲۲/سَیقُولُونَ ثَلَاثَهٌ رَابِعُهُمْ کلْبُهُمْ وَیقُولُونَ خَمْسَهٌ سَادِسُهُمْ کلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَیبِ ۖ وَیقُولُونَ سَبْعَهٌ وَثَامِنُهُمْ کلْبُهُمْ ۚ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ مَا یعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِیلٌ ۗ فَلَا تُمَارِ فِیهِمْ إِلَّا مِرَاءً ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِیهِمْ مِنْهُمْ أَحَدًا ﴿۲۲﴾
به زودی خواهند گفت: سه نفر بودند، چهارمین آنان سگشان بود. و می گویند: پنج نفر بودند، و ششمین آنان سگشان بود، در حالی که [این اظهار نظرهای بی دلیل] تیر به تاریکی انداختن است. و میگویند: هفت نفر بودند، هشتمین آنان سگشان بود. بگو: پروردگارم به شماره آنان آگاهتر است، جز اندکی کسی شماره آنان را نمیداند. پس درباره آنان بحث و مجادله مکن مگر بحث و مجادلهای ظاهر، و در مورد آنان از هیچ کس نظر مخواه. (۲۲)
🖋 یکی از گروه رقیم گفت این جا چقدر مکث کردید؟ چقدر خوابیدید؟ آن گروه که بی سواد بودند گفتند مکث کردیم یک روز یا قسمتی از یک روز یعنی متوجه گذر زمان نشدند که چقدر بر اینها گذشته است.
این اولیاییاند که آنقدر مقامشان مخفی است که حتی خودشان هم به مقام و حالات خودشان علم ندارند.
🖋 آن گروه رقیم گفتند پروردگارتان داناتر است که شما چقدر درنگ کردهاید.
کسی که اول پرسید انگار یک چیزهایی را متوجه شده بوده یعنی عارفتر از بقیه بود و متوجه این مکث بلند مدت شده بود لذا بقیه آنها متوجه نشده بودند و این که گفت خدا بهتر میداند یعنی حرف شما اشتباه است، خدا بهتر میداند که چقدر درنگ کردید، پس یک چیزی فهمیده، یک درکی داشته، پس خود اینها با هم متفاوتاند، خود این اولیا با هم متفاوتاند.
🖋وگفتند با این پول یکیتان را بفرستید به این شهر – اول بگویم که اینها یک تمدن خیلی بزرگی داشتند زیرا در قرآن همیشه میفرماید قریه
یعنی روستا (چقدر روستاهایی که ما هلاک کردیم) اکثراً قرآن میگوید روستا و گاهی مدینه هم میگوید بعضی مکان هارا! ولی مدینه خیلی کم گفته شده است.
اینکه میگوید بسوی شهر بفرست پس تمدن وجود داشته و تمدن آنها خیلی پیشرفته بوده از کجا می گویید؟
🖋 در زمان قدیم معاملات پایاپای و کالا با کالا بود، بعضی از تمدنها که پیشرفته بودند ضرب سکه داشتند، سکه طلا یا نقره ضرب میکردند، ولی اینها خیلی پیش رفته بودند زیرا صحبت از ورق است یعنی پول کاغذی.
قدیمیترین پول کاغذی که الان هست مخصوص هزار سال پیش است و حالا قبل از آن پولی کشف نشده یعنی باقی نمانده است ولی این آیه قرآن نشان میدهد که در آن زمان پول کاغذی بوده است و تمدنی پیشرفته و البته حکومتی مشرک داشتند.
♾️ادامه دارد……
الحمدلله علی الولایه