ادبستان معرفت
استاد محمد مهدی معماریان ساوجی

۱۴۰۴-۱-۷ تفسیر سوره یوسف آیات ۸۴ – ۹۰ جلسه ۱۶

بسم الله الرحمن الرحیم))

تفسیر قرآن در ماه مبارک رمضان

خدایا توفیقی ده ما را که در مورد قرآن تو کوتاهی نکنیم و سهم و بهره‌ی ما را از قرآنت بیش از این قرار ده.

((وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ))

پنج شنبه ۱۴۰۴/۱/۷ جلسه ۱۶

موضوع: تفسیر آیات ۸۴ الی ۹۰ سوره یوسف

زمانی که همه درها به روی شما بسته شد منتظر فرج باشید.

یوسف

وَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَىٰ عَلَىٰ یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ

ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻨﺎﺭﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭﻳﻐﺎ ﺑﺮ ﻳﻮﺳﻒ! ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻏﺼّﻪ ﻟﺒﺮﻳﺰ ﺑﻮﺩ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻭﻩ، ﺳﭙﻴﺪ ﺷﺪ. (۸۴)

کلمه یوسف به معنای «خواهد افزود» است.

جناب حافظ این معنا را در شعر خود آورده است:

/مَن از آن حُسنِ روزاَفزون که یوسُف داشت دانستم

که عشق از پردهٔ عِصمت بُرون آرَد زُلِیخا/

حضرت یوسف هر کجا می‌رود روزی را در آنجا زیاد می‌کند و برکت را افزایش می‌دهد.

نکته: حضرت یعقوب ۳۰ سال در فراق حضرت یوسف بود و الان که بنیامین را از دست داده است باز می‌گوید یااسفی علی یوسف.

به ما یاد می‌دهد که در فراق امام زمان اینگونه باشیم، یعقوب وار باشیم.

یوسف

قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّىٰ تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ

ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﺯ ﻳﻮﺳﻒ ﻳﺎﺩ می‌کنی ﺗﺎ ﺳﺨﺖ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺷﻮﻱ ﻳﺎ ﺟﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﻲ. (۸۵)

نکته: برای قسم به اسم الله چند حرف داریم «واو» «با» «تا» والله، بالله، تالله،

جناب بابا طاهر

//به والله و به بالله و به تالله

قسم بر آیهٔ نصر من الله

که دست از دامنت من بر ندارم

اگر کشته شوم الحکم لله//

نکته در این که با «واو» و «با» به چیزهای دیگر هم می‌شود قسم خورد مثلاً قسم به خورشید (وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا) اما حرف «تا» فقط مختص الله است، تالله.

یعقوب نبی پیوسته یوسف را یاد می‌کند، ما هم باید پیوسته به یاد امام زمان خود باشیم.

ذکر علی عبادت است و افضل عبادات است.

اینکه در هر حالی و پیوسته به یاد امام زمان باشید انسان را به کجا می‌رساند؟!! حضرت علامه حسن‌زاده آملی می‌فرماید وقتی شما به یاد کسی هستید در آن لحظه «انا» شما با «انا» آن شخص یکی می‌شود.

وقتی یاد امام زمان هستید به همان اندازه به امام متصل می‌شوید.

عبدالرحمان جامی در نفحات الانس:

یک سالکی بود که حالات عجیبی داشت و حالات معنوی در ظاهرش هویدا بود، سؤال شد که این چه ذکر و دستورالعملی دارد که این حالات در اوست؟ فرمود او ذکری ندارد و تنها کاری که انجام می‌دهد اینست که پیوسته در یاد استاد کامل خود است لذا به جایی رسیده است که هرچه به قلب استادش القا می‌شود به او هم سرایت می‌کند.

پیوسته به یاد امام زمان خود باشید تا به امام متصل شوید.

یوسف

قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

ﮔﻔﺖ: ﺷﻜﻮﻩ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺷﺪﻳﺪ ﻭ ﻏﻢ ﻭ غصه‌ام ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ می‌برم ﻭ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ ﺩﺍﻧﻢ ﺁﻧﭽﻪ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ نمی‌دانید. (۸۶)

کلمه «انما» برای حصر است، در فارسی می‌گوییم فقط.

طبق قاعده‌ی ((اجتمعا افترقا)) دو کلمه‌ای که در کنار هم می‌آیند معنای متفاوتی نسبت به هم دارند پس حزن و بث باهم فرق می‌کنند.

بث اندوهی است که طرف نتواند جلوی پنهان کردنش را بگیرد و می‌ریزد بیرون.

یک معنای بث انتشار است (کالفراش المبثوث)

ولی در اینجا «بث» آن دردی است که می‌ریزد بیرون و نمی‌تواند جلوی آن را نگه دارد اما فقط به خدا شکایت می‌کند.

در آیه قبل‌تر فرمود درمورد حزن را در سینه خود نگهداشته و کظیم است.

در آیه ۸۳ فرمود فصبرجمیل، صبر با شکایت کردن منافات ندارد، اما صبر جمیل صبری است که شکایت به خلق نباشد اما شکایت به خدا باید باشد زیرا اگر به خدا شکایت نکنی می‌شود تحمل و تحمل اجر ندارد، صبر اجر دارد، مثلاً کسی که فقیر یا مریض می‌شود یا گرفتاری برای او پیش می‌آید باید به خداوند شکایت کند، درست است که خداوند همه چیز را می‌داند ولی می‌گوید تو باید ابراز عجز کنی و درخواست کنی.

روایت: هر وقت شکایت دارید و می‌خواهید دعا کنید باید لب‌های خود را به حرکت درآورید، ««بهترین کار این است که وضو بگیرید نماز بخوانید و سر به سجده بگذارید بعد هر مشکلی که دارید به درگاه خداوند بیان کنید»»

حدیث قدسی: پیغمبر اکرم (ص) فرمود: خداوند فرموده است اگر کسی مشکل دار شود و وضو نگیرد، به من جفا کرده است؛ اگر مشکل دار شد و وضو گرفت ولی دو رکعت نماز نخواند و دعا نکرد و از من چیزی نخواست، به من جفا کرده است؛ اگر کسی وضو گرفت و نماز خواند و از من چیزی درخواست کرد و من به او عطا نکردم، من به او جفا کردم.

 

حالا درخواست او می‌خواهد امر دینی باشد یا امر دنیایی باشد؛ هرچه باشد، باشد اگر من به او عطا نکنم به او جفا کرده‎ام و من هم پروردگار جفاکاری نیستم.

در مسائل علمی هم همین طور است زمانی که ابن سینا به مشکلی برخورد می‌کرد وضو می‌گرفت و به مسجد می‌رفت و دو رکعت نماز می‌خواند.

می‌فرماید من چیزی می‌دانم از جانب خدا که شما نمی‌دانید این یعنی علم غیب و چند بار در سوره یوسف آمده است.

یکی از چیزهایی که ایشان می‌دانست و بقیه نمی‌دانستند همین بود که باید شکایت را نزد خدا ببریم تا جواب بگیریم.

روایت: حضرت یعقوب علیه السلام از یک جایی رد می‌شد راهبی او را دید و به او گفت تو ابراهیم هستی حضرت یعقوب گفت نه من نوه حضرت ابراهیم هستم و راهب به او گفت چرا اینقدر پیر شده‌ای گفت غم و اندوه و مریضی مرا اینگونه کرده و قدمی از آنجا دور نشده بود ندا آمد که شکایت ما را به بنده‌ی ما می‌کنی؟؟؟ و بلافاصله حضرت یعقوب به سجده افتاد گفت دیگر این کار را انجام نمی‌دهم.

روایت: وقتی برادرها خبر بنیامین را به پدرشان دادند و تولی عنهم… روایت است روی خود را برگرداند به سمت دیوار و شکایت به خدا کرد که آنها فکر نکنند که با آنها دارد حرف می‌زند.

یوسف

یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِن یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ

ﺍﻱ ﭘﺴﺮﺍﻧﻢ! ﺑﺮﻭﻳﺪ ﺁﻥ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﻳﻮﺳﻒ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻣﺄﻳﻮﺱ ﻧﺒﺎﺷﻴﺪ; ﺯﻳﺮﺍ ﺟﺰ ﻣﺮﺩم ﻛﺎﻓﺮ ﺍﺯ ﺭﺣﻤﺖ ﺧﺪﺍ ﻣﺄﻳﻮﺱ نمی‌شوند. (۸۷)

حضرت یعقوب از همان اول می‌دانست که یوسف زنده است.

رَوح به معنای راحتی و نفس است، روح الله آن گشایشی است که خدا حاصل می‌کند و می‌گوید مأیوس نشوید از روح الله چون اگر خدا بخواهد او را پیدا می‌کنید.

قوم کافر از روح الله از فرج الهی و گشایشی که از جانب خدا می‌رسد ناامید هستند.

تحسس و تجسس یک نقطه با هم فرق دارند اما در معنا تفاوت زیادی دارند.

قرآن می‌فرماید «… وَلَا تَجَسَّسُوا و لایغتب…» تجسس نکنید، هیچگاه یعقوب نبی خلاف حرف خدا حرف نمی‌زند بلکه می‌گوید تحسس کنید.

تجسس از جسّ می‌آید، وقتی طبیب نبض مریض را می‌گیرد و از نبض او پی به بیماری می‌برد می‌شود جسّ یعنی از یک چیز کوچک پی به امر بزرگ و بدی می‌برد به همین دلیل جاسوس از یک چیز کوچک پی به یک امر مهم و منفی می‌برد.

بخاطرهمین پشت سر آن می‌گوید غیبت نکنید.

تحسس از حس است یعنی درد بعد از زایمان که در درون احساس می‌شود و از بیرون نیست پس چیزی نیست که دنبال آن بگردید، در درون آن را درک می‌کنید.

فرمود فتحسسوا، یعنی یوسف هست فقط باید او را پیدا کنید، به چه صورت پیدا کنید؟!! او را احساسش کنید.

خود حس کردن مثل رَوح و مثل نفس کشیدن است که در درون احساس می‌شود.

مؤمن تا آخرین لحظه می‌گوید خدا هست و یاس از درگاه خدا کفر است.

آنقدر غیبت طولانی می‌شود کافران از آمدن امام زمان مأیوس می‌شوند ولی مؤمن مأیوس نمی‌شود.

یوسف

فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قَالُوا یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَهٍ مُّزْجَاهٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَیْنَا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ

ﭘﺲ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻳﻮﺳﻒ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻧﺪ، ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻋﺰﻳﺰﺍ! ﺍﺯ ﺳﺨﺘﻲ [ﻗﺤﻄﻲ ﻭ ﺧﺸﻜﺴﺎﻟﻲ] ﺑﻪ ﻣﺎ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣﺎ ﮔﺰﻧﺪ ﻭ ﺁﺳﻴﺐ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻭ [ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﺁﺫﻭﻗﻪ] ﻣﺎﻝ ﻧﺎﭼﻴﺰﻱ آورده‌ایم، ﭘﺲ ﭘﻴﻤﺎﻧﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻛﺎﻣﻞ ﺑﺪﻩ ﻭ ﺑﺮ ﻣﺎ ﺻﺪﻗﻪ ﺑﺨﺶ; ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﺻﺪﻗﻪ ﺩﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺎﺩﺍﺵ می‌دهد. (۸۸)

یوسف هست و شما را می‌بیند ولی شما او را نمی‌بینید، او نگران گرسنگی شماست و حتی سرمایه‌ی شما را در بارتان می‌گذارد.

مسنا یعنی لمس کردن، زیان و ضرر ما و اهل ما را مس کرده است.

یک تصویرسازی خیلی عجیب است اینجا.

یک موقع طرف به سودش زیان می‌رسد، یک موقع به اصل سرمایه ضرر می‌خورد، یک موقع از مال تجاوز می‌کند می‌آید و می‌خورد به خود طرف، یعنی دیگر هیچ مالی وجود ندارد یعنی ضرر را تشبیه کرده به کسی که همه چیز را برده و خورده و رسیده به خود اینها که این نهایت درجه بیچارگی است.

در اخبار آمده در سال‌های قحطی مردم زمین‌ها و خانه‌ها و حیوانات و اموال و..‌. را در اختیار حضرت یوسف گذاشتند تا بتوانند گندم بگیرند و آنقدر قحطی فشار آورده بود و اینها دیگر هیچی نداشتند و خود را برده‌ی یوسف معرفی می‌کردند و حضرت یوسف قبول می‌کرد و به آنها گندم می‌داد اما بعدش همه را آزاد کرد و گفت همه چیزتان برای خودتان.

 

یوسف

قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِیُوسُفَ وَأَخِیهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ

ﮔﻔﺖ: ﺁﻳﺎ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻳﺪ، ﺩﺍﻧﺴﺘﻴﺪ ﺑﺎ ﻳﻮﺳﻒ ﻭ ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ﭼﻪ ﻛﺮﺩﻳﺪ؟(۸۹)

تأویل یوسف اهل بیت‌اند که چه ظلمی به آنها شد و غصب خلافت باعث شد مسلمانان بدبخت شوند و اسلام به جایگاه خود بازنگشت وگرنه اسلام کامل‌ترین دین است و باید مسلمانان در بهترین شرایط باشند چه دنیایی و چه آخرتی اما غاصبان حق امیرالمؤمنین خراب کردند و اسلام را کور کردند.

یوسف چقدر کریم و بزرگوار است که می‌فرماید شما وقتی جاهل بودید به من ظلم کردید.

یوسف

قَالُوا أَإِنَّکَ لَأَنتَ یُوسُفُ قَالَ أَنَا یُوسُفُ وَهَٰذَا أَخِی قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَیَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ

ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺷﮕﻔﺘﺎ! ﺁﻳﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻳﻮﺳﻔﻲ؟! ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻳﻮﺳﻔﻢ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ، ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﺍﺳﺖ; ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﭘﺮﻫﻴﺰﻛﺎﺭﻱ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺷﻜﻴﺒﺎﻳﻲ ﻭﺭﺯﺩ، [ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ می‌یابد]; ﺯﻳﺮﺍ ﺧﺪﺍ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺒﺎﻩ نمی‌کند. (۹۰)

یوسف را در چاه انداختند و هیچ خبری از او نداشتند، یک دفعه دیدند او امپراطور و عزیز مصر شده است و می‌گوید این هم برادر من است.

از لحن آیه مشخص است که زبانشان لکنت گرفته از تعجب.

یک سری روایات به دست ما رسیده در مورد ظهور امام عصر که گفتند بعد از صیحه آسمانی و در کنار کعبه حضرت خود را معرفی می‌کنند و ۳۱۳ نفر در کنار امام هستند که این‌ها فرماندهان لشکر او هستند. حالا تدارکات از کجا می‌آید و لشکر از کجا شکل می‌گیرد و و و… خیلی چیزها مجهول است.

شاید هم امام زمان مانند حضرت یوسف قبل از ظهور به مقام و جایگاه خاصی در کشوری ابرقدرت رسیده باشد و به یکباره خود را معرفی کند.

زمانی که امام عصر تشریف بیاورند عدل و نظم در جهان پر می‌شود و مال را بین همه به سویه تقسیم می‌کند و در روایت آمده است تا می‌توانید الان صدقه بدهید که امام تشریف بیاورند دیگر فقیر پیدا نمی‌شود.

هر کسی که تقوا پیشه کند و سراغ گناه نرود و بر این تقوا صبر کند خداوند راه خروج از گرفتاری را نشانش می‌دهد.

((ومن یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لایحتسب…))

صبر سه نوع است صبر بر معصیت، صبر بر مصیبت و صبر بر طاعت.

صبر بر معصیت (پاکی حضرت یوسف در مورد زلیخا و زنان مصری)

صبر بر طاعت (حضرت یوسف در هر حالی اطاعت می‌کرد خدا را)

صبر بر مصیبت (فراق حضرت یعقوب بود)

نشان می‌دهد که تقوا و صبر از شرایط محسنین است.

نکته: هر کس احسان کند حتی بدترین انسان هم باشد خدا اجر او را ضایع نمی‌کند، گناهان و خطاها سر جای خودشان اما احسانی که کرده جزا دارد.

((وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ، فَمَن یَعۡمَلۡ مِثۡقَالَ ذَرَّهٍ خَیۡرࣰا یَرَهُۥ))

رحمت خدا به محسنین نزدیک است و کسی که نیکوکار است خدا به او نزدیک است پس اگر به محسنین نزدیک بشوید رحمت خدا به شما نزدیک می‌شود.

روایت: زمانی که پیامبر خدا از کوچه‌ای رد می‌شد هر که حالش بد بود و مریض بود، خوب می‌شد و خودشان متوجه می‌شدند که پیامبر از آنجا رد شده است.

بنده خودم زمانی مریض شده بودم و وقتی که در محضر علامه حسن‌زاده آملی حاضر شدم حالم خوب شد.

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

مطالب مرتبط
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.