ادبستان معرفت
استاد محمد مهدی معماریان ساوجی

۱۴۰۴-۱-۵ تفسیر سوره یوسف آیات ۷۷ -۸۴ جلسه ۱۵

(بسم الله الرحمن الرحیم))

تفسیر قرآن در ماه مبارک رمضان

خدایا توفیقی ده ما را که در مورد قرآن تو کوتاهی نکنیم و سهم و بهره‌ی ما را از قرآنت بیش از این قرار ده.

((وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ))

سه شنبه ۱۴۰۳/۱/۵ جلسه (۱۵)

موضوع: تفسیر سوره یوسف آیات (۷۷ الی ۸۴)

یوسف

قَالُوا إِن یَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّکَانًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ

ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﺷﺨﺺ ﺩﺯﺩﻱ می‌کند; ﺯﻳﺮﺍ پیش‌تر ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺍﻭ ﻫﻢ ﺩﺯﺩﻱ ﻛﺮﺩ. ﻳﻮﺳﻒ ﺍﻳﻦ ﺗﻬﻤﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺳﺨﻨﻲ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﺯ ﺭﺍ ﻓﺎﺵ ﻧﺴﺎﺧﺖ. ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺪﺗﺮ [ﻭ ﺩﺍﻣﻨﺘﺎﻥ آلوده‌تر ﺍﺯ ﺍﻳﻦ] ﺍﺳﺖ [ﻛﻪ ﻇﺎﻫﺮﺗﺎﻥ ﻧﺸﺎﻥ می‌دهد] ﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻴﺎﻥ می‌کنید، ﺩﺍﻧﺎﺗﺮ ﺍﺳﺖ. (۷۷)

نکته ظریف: یوسف به آنها گفت شما دزد هستید، پس اینها هم به یوسف گفتند دزد!!!

بار اول غلامان یوسف سرمایه را در بارهای آنها گذاشتند، برادران اگر دقت داشتند متوجه می‌شدند که حالا این جام را همان کسی که پول‌ها را گذاشت، گذاشته است.

چرا برادران گفتند که این قبلاً برادرش دزدی کرده؟

بعضی می‌گویند به خاطر کمربند اسحاق که به کمر حضرت یوسف بود و عمه‌اش بسته بود او را دزد کرده بودند.

ولی این خبر درست نیست چرا؟!!

اولاً حضرت یعقوب هیچ وقت یوسف را از خودش جدا نمی‌کرد و صحت ندارد که یوسف را به خواهرش سپرده بود.

از آن طرف فائقه دختر پیامبر خداست آیا چنین تهمتی می‌زند به یوسفی که کودک است؟ و مسئله مهم‌تر، آیا حضرت یوسف نمی‌توانست بگوید که کمربند را عمه‌ام بسته به کمر من و دزدی نکردم؟!! مسئله بعدی اینکه او خیلی کوچک بوده و اصلاً دزد محسوب نمی‌شود، قانون دزدی برای افراد بالغ است.

این از اخبار اسرائیلیات است که می‌خواستند بگویند برادران یوسف دروغگو نیستند و حتماً یک چیزی بوده است که این را گفته‌اند.

درحالی‌که اینها فقط از روی حسادت تهمت دزدی زدند.

و یوسف هیچ چیز نگفت و فرمود شما بد جایگاهی دارید، بعضی از مفسرین گفته‌اند این جمله را یوسف در دلش گفت و آشکار نکرد.

یوسف

قَالُوا یَا أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَیْخًا کَبِیرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَکَانَهُ إِنَّا نَرَاکَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ

ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﻱ ﻋﺰﻳﺰ! ﺍﻭ ﺭﺍ ﭘﺪﺭﻱ ﺳﺎﻟﺨﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺍﻭ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﻛﻦ، ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻣﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻴﻜﻮﻛﺎﺭﺍﻥ می‌بینیم. (۷۸)

در اینجا جناب بنیامین تسلیم شد و سکوت کرد چرا؟!! چون می‌داند پشت پرده‌ی داستان برادرش است.

ما هم باید بدانیم پشت زندگی ما امام زمان است و هر اتفاقی که بیفتد ناراحت نمی‌شویم و اعتراض نمی‌کنیم.

محسنین اینجا هم آمده و در زندان هم در مورد حضرت یوسف گفتند از محسنین بود، یعنی حضرت یوسف در زندان که بود محسن بود و عزیز مصر هم شد محسن بود، اولیای خدا در هر شرایطی محسن هستند، چه برده باشند چه رئیس باشند.

فخذ احدنا مکانه… گفتند یکی از ما را جای او بگیر اما چون در آیه قبل فرمود شما مکان شر دارید پس نمی‌شود کسی که مکان نیکو دارد را با کسی که مکان شر دارد جابجا کرد. قابل مقایسه باهم نیستند.

یوسف

قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلَّا مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّا إِذًا لَّظَالِمُونَ

ﮔﻔﺖ: ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﻛﻨﻴﻢ ﻣﮕﺮ ﻛﺴﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻣﺘﺎﻉ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺰﺩ ﻭﻱ یافته‌ایم، ﻛﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﺳﺘﻤﻜﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺑﻮﺩ. (۷۹)

در اینجا فرمود معاذ الله و در جای دیگر هم

معاذ الله را فرمود زمانی که با زلیخا روبرو شد.

حضرت یوسف هر جایی پناه به خدا می‌برد جایی که بحث شهوت است و الان هم که بحث قدرت است.

در اینجا فرمود انا اذا لظالمون، ظالم می‌شویم و در آنجا فرمود ظالمان رستگار نمی‌شوند.

این نکات حکومت عدل الهی را بیان می‌کند.

این متاع چه چیزی است؟؟؟

امام زمان خریدار چه کسی است؟!! هر کس علی را دوست بدارد در آسمان و زمین اسیرالله نامیده می‌شود.

یوسف کسی را اسیر می‌کند که محبتش در دل اوست، خدا اسیر می‌کند کسی را که محبت امیرالمؤمنین در دل او باشد.

کسی متاع ولایت در نزدش نباشد با او کاری ندارند.

روایت: حضرت جبرئیل: من محبت علی علیه السلام را القا می‌کنم به قلوبی که آنها را دوست دارم.

یعنی آنکه ولایت دارد با جبرائیل سنخیت دارد.

در اول داستان زمانی که برادران حضرت یوسف را سر به نیست کردند به پدر خود گفتند یوسف را ترک کردیم در نزد متاع خود و در اینجا فرمود ما می‌گیریم کسی که متاع ما نزد او باشد یعنی چه؟!! فکر کنید روی این متاع و ترک کردن و اخذ کردن.

 

روایت: امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: اگر با شمشیرم بر بینی شیعه‌ام بزنم که مرا دشمن بدارد، هرگز دشمن نخواهد داشت، و اگر تمام دنیا را در کام دشمنم فرو ریزم که مرا دوست بدارد، دوست نخواهد داشت.

روایت: از شیعه به زنبور عسل تعبیر شده و در عسل شفاست که محبت امیرالمؤمنین است.

پیامبران عصمت دارند پس در هیچ حالتی به کسی ظلم نمی‌کنند.

یوسف

فَلَمَّا اسْتَیْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیًّا قَالَ کَبِیرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاکُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَیْکُم مَّوْثِقًا مِّنَ اللَّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِی یُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّىٰ یَأْذَنَ لِی أَبِی أَوْ یَحْکُمَ اللَّهُ لِی وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ

ﭘﺲ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﺄﻳﻮﺱ ﺷﺪﻧﺪ، ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﻱ [ﺑﺎ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ] ﺑﻪ ﮔﻔﺘﮕﻮﻱ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ. ﺑﺰﺭﮔﺸﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺁﻳﺎ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ ﻛﻪ ﭘﺪﺭﺗﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ پیش‌تر ﻫﻢ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻳﻮﺳﻒ ﻛﻮﺗﺎﻫﻲ ﻛﺮﺩﻳﺪ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺑﻴﺮﻭﻥ نمی‌آیم ﺗﺎ ﭘﺪﺭم ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﺪ، ﻳﺎ ﺧﺪﺍ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻦ ﺣﻜﻢ ﻛﻨﺪ; ﻭ ﺍﻭ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺣﻜﻢ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺳﺖ. (۸۰)

آن‌ها هر کاری کردند که کسی را جای بنیامین بگذارند تاثیری نداشت و رفتند در گوشه‌ای با هم نجوا کنند.

آن‌ها ایمان خود را وسط گذاشته بودند تا اینکه بنیامین را به پدر خود بازگردانند قبلاً هم چنین خطایی کرده بودند در مورد حضرت یوسف و آن عمداً بود و الان در مورد بنیامین سهواً شد.

یکی از برادرها گفت ای کاش وثیقه نمی‌گذاشتیم، من برنمی‌گردم، ظاهراً این از بقیه بهتر بود و در مصر ماند.

یوسف

ارْجِعُوا إِلَىٰ أَبِیکُمْ فَقُولُوا یَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَکَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا کُنَّا لِلْغَیْبِ حَافِظِینَ

ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﭘﺪﺭﺗﺎﻥ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﻳﺪ، ﭘﺲ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ: ﺍﻱ ﭘﺪﺭ! ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻚ ﭘﺴﺮﺕ ﺩﺯﺩﻱ ﻛﺮﺩ، ﻭ ﻣﺎ ﺟﺰ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺍﻧﺴﺘﻴﻢ ﮔﻮﺍﻫﻲ ﻧﺪﺍﺩﻳﻢ ﻭﺣﺎﻓﻆ ﻭﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﻧﻬﺎﻥ ﻫﻢ [ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ] ﻧﺒﻮﺩﻳﻢ. (۸۱)

قبلاً که می‌خواستند بنیامین را ببرند گفتند برادر خود را ببریم ولی حالا که پای دزدی پیش آمده است می‌گویند پسر تو دزدی کرده است.

این‌ها اول گفتند برادر خود را حفظ می‌کنیم اما اینجا گفتند از غیب چیزی بیاید حافظ آن نیستیم.

یوسف

وَاسْأَلِ الْقَرْیَهَ الَّتِی کُنَّا فی‌ها وَالْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنَا فی‌ها وَإِنَّا لَصَادِقُونَ

ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩﻳﻢ [ﻭ ﺩﺭ ﻭ ﺩﻳﻮﺍﺭﺵ ﮔﻮﺍﻩ ﺍﺳﺖ] ﻭ ﺍﺯ ﻛﺎﺭﻭﺍﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺁﻣﺪﻳﻢ ﺑﭙﺮﺱ; ﻭ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮﻳﻴﻢ. (۸۲)

منظور از قریه هم کنعان است بعنی از اهل کنعان که با ما آمده بودند بپرس.

نکته (کسی که یک بار دروغ گفت دفعه دوم هم می‌تواند بگوید، کسی که یک بار خیانت کرد بار دوم هم می‌تواند خیانت کند، این یک قانون است)

یوسف

قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَى اللَّهُ أَن یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ

[ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﻛﻨﻌﺎﻥ، ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﭘﺪﺭ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻳﻌﻘﻮﺏ]ﮔﻔﺖ: [ﻧﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻴﺪ] ﺑﻠﻜﻪ ﻧﻔﻮﺱ ﺷﻤﺎ ﻛﺎﺭﻱ [ﺯﺷﺖ] ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﺗﺎﻥ ﺁﺭﺍﺳﺖ [ﺗﺎ ﺍﻧﺠﺎﻣﺶ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺁﺳﺎﻥ ﺷﻮﺩ] ﭘﺲ ﻣﻦ ﺑﺪﻭﻥ ﺟﺰﻉ ﻭ ﺑﻴﺘﺎﺑﻲ ﺷﻜﻴﺒﺎﻳﻲ می‌ورزم، ﺍﻣﻴﺪ ﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﻴﺶ ﻣﻦ ﺁﺭﺩ; ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺑﻲ ﺗﺮﺩﻳﺪ، ﺩﺍﻧﺎ ﻭ ﺣﻜﻴﻢ ﺍﺳﺖ. (۸۳)

زمانی که حضرت یوسف را در چاه انداختند حضرت یعقوب عین این عبارت را فرموده بود.

عسی، برای نزدیکی و قرب است.

علیم و حکیم چه ربطی به این آیه دارد؟!! و چرا حضرت یعقوب بااینکه خیلی ناراحت است اما جمله‌ی امیدوارانه می‌گوید؟

حکمت خدا چیست؟!!

یکی از حکمت‌ها اینست که وقتی سختی‌ها به نهایت خود رسید منتظر فرج الهی باشید و در روایت دیگر آقا امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید برای گرفتاری‌ها غایتی است که وقتی به غایت خودش برسد گرفتاری حل می‌شود. این‌ها جزو حکمت‌هاست و حضرت یعقوب اینها را می‌داند و می‌فرماید خداوند حکیم و علیم است.

یوسف

وَتَوَلَّىٰ عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَىٰ عَلَىٰ یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ

ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻨﺎﺭﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭﻳﻐﺎ ﺑﺮ ﻳﻮﺳﻒ! ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻏﺼّﻪ ﻟﺒﺮﻳﺰ ﺑﻮﺩ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﻭﻩ، ﺳﭙﻴﺪ ﺷﺪ. (۸۴)

در اینجا «یا» برای خطاب نیست، برای اظهار شدت ناراحتی است مثل آنجا که حضرت یوسف را از چاه درآوردند گفتند «یا بشری» برای اظهار شدت تعجب بود.

بیش از ۳۰ سال است که یوسف گم شده است و باز می‌گوید یا اسفی علی یوسف‌.

و اینکه اینجا بنیامین را اسیر کردند اما باز می‌گوید یوسف یوسف.

 

در مورد آقا اباعبدالله روایت است که خانم سکینه فرمود از پدرم شنیدم فرمود: هر وقت شیعیان من آب گوارا خوردید به یاد من باشید و هر وقت غریب و شهیدی را دیدید به یاد من باشید.

سند قرآنی آن همین جاست بنیامین گم شده است و او می‌گوید یا اسفی یوسف، بنیامین و پسر بزرگ او اسیر شده بودند و او می‌گفت، یا اسفی علی یوسف.

وهابیت ملعون می‌گویند گریه کردن بر امام حسین و شهدا شرک است، درحالیکه اینجا می‌فرماید «یا اسفی علی یوسف و ابیضت عیناه من الحزن» چشم‌های حضرت یعقوب سفید شد از حزن، پس ناراحتی برای دوری از اولیاءالله عین توحید است، بر غریب ولایت گریستن و امام زمان را صدا زدن عین توحید است.

وقتی سینه از غم پر شود طوری که نفس بند بیاید می‌شود کظم.

مؤمن شادی‌اش در صورتش است و غمش در دلش، داد و بیداد نمی‌کند، اظهار ناراحتی نمی‌کند و اگر درد را در درون خود بریزی شرح صدر پیدا می‌کنی.

حضرت یعقوب علیه السلام چه کشید!!! برادرهایش در غیبت حضرت یوسف چه کشیدند!!! همان چیزی که ما در زمان غیبت امام تحمل می‌کنیم، از هر طرف هر کسی می‌رسد یک چیزی می‌گوید ضربه می‌زنند و زخم زبان می‌زنند.

مومنان زمان غیبت خیلی مقام دارند، آن‌ها که استوار هستند. پیامبر خدا فرمود به اصحاب خود عمل مومنان آخرالزمان ۵۰ برابر عمل شما می‌ارزد (ابوذر مقداد عمار…)

سؤال کردند از پیامبر که چرا اینطور است؟!! فرمود برای اینکه آن زمان آنقدر سختی و فشار است که اگر شما بودید نمی‌توانستید تحمل کنید.

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

مطالب مرتبط
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.