ادبستان معرفت
استاد محمد مهدی معماریان ساوجی

۱۴۰۳-۱۲-۱۷ تفسیر سوره یوسف ع جلسه ۴

((بسم الله الرحمن الرحیم))

🌛تفسیر قرآن در ماه مبارک رمضان 🌜

🤲🏻خدایا توفیقی ده ما را که در مورد قرآن تو کوتاهی نکنیم و سهم و بهرهٔ ما را از قرآنت بیش از این قرار ده.

((وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ))

جمعه ۱۴۰۳/۱۲/۱۷ جلسه ((۴))

🧿موضوع: تفسیر سوره یوسف «آیات ۸ الی ۱۸»

🕋إِذْ قَالُوا لَیوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَیٰ أَبِینَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَهٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ

هنگامی را که برادران گفتند: با اینکه ما گروهی نیرومندیم، یوسف و برادرش نزد پدرمان از ما محبوب‌ترند، و قطعاً پدرمان در گمراهی آشکاری است. (۸)

⤴️ از آنجایی که پدر خود را گمراه دانستند بدبختی آنها شروع شد.

🖋در این آیه سه تا «نا، نا، نحن» پشت سرهم آمده که اشاره به خودخواهی برادران دارد.

🖋گمراهی را به پدرشان که پیامبر خداست نسبت دادند چون حضرت یوسف ع را بر آنها ترجیح داد یعنی بخاطر نپذیرفتن ولایت، عصمت نبی خدا را انکار کردند.

🕋اقْتُلُوا یوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا یخْلُ لَکمْ وَجْهُ أَبِیکمْ وَتَکونُوا مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِینَ

[یکی گفت:] یوسف را بکشید و یا او را در سرزمین نامعلومی بیندازید، تا توجه و محبت پدرتان فقط معطوف به شما شود. و پس از این گناه [با بازگشت به خدا و عذرخواهی از پدر] مردمی شایسته خواهید شد. (۹)

⤴️ این گوینده چه کسی است که برادران را مخاطب قرار داده؟

درحالی‌که آیه بعد می‌گوید ((گوینده‌ای از آنها گفت))

پس معلوم می‌شود این گوینده از آنها نبوده است، اینجا گوینده شیطان است که دارد وسوسه می‌کند آنهارا که حضرت یعقوب هم در قبل فرمود دشمن آشکار انسان شیطان است.

🖋آیه قرآن:

مُوسَیٰ فَقَضَیٰ عَلَیهِ ۖ قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّیطَانِ ۖ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ……

⤴️پس موسی مشتی به او زد و او را کشت، گفت: این از عمل شیطان است، قطعاً او گمراه کننده و دشمنی آشکاراست.

🖋شیطان در ذهن انسان طوری حرف می‌زند که طرف متوجه نمی‌شود و فکر می‌کند ذهن خودش است که دارد با خودش حرف می‌زند.

❗نکته: خیلی از حرفهایی که انسانها با خودشان می‌زنند شیطان دارد به آنها می‌گوید.

❗نکته: هر وقت شیطان سراغت آمد صلوات بفرست.

((برای اینکه صلوات نفرستی دیگر شیطان سراغت نمی‌آید))

🖋 شیطان در ذهن انسان حرف می‌زندو طرح و بزرگنمایی می‌کند.

🖋این سخن شیطان بصورت مبهم و به یکباره وسط داستان آمد.

❗نکته: هر وقت به ذهنت رسید یا کسی به شما گفت فلان گناه را انجام بده بعد توبه می‌کنی بدان این شیطان است.

در حالی که در سوره نساء می‌فرماید:

إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَهٍ ثُمَّ یتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ فَأُولَٰئِک یتُوبُ اللَّهُ عَلَیهِمْ ۗ وَکانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکیمًا

⤴️بی تردید توبه نزد خدا فقط برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب کار زشت می‌شوند، سپس به زودی توبه می‌کنند؛ اینانند که خدا توبه آنان را می‌پذیرد، و خدا همواره دانا و حکیم است.

🖋 توبه مخصوص کسی است که حواسش نباشد، کسی که دانسته گناه کند توبه ندارد.

🖋 پس این سخن شیطان است یوسف را بکشید یا در سرزمین دیگر بیندازید، که دو مورد را گفت که حداقل یکی از آن دو را انجام بدهند.

🖋 در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از غصب خلافت می‌خواستند او را بکشند و به همین خاطر امیرالمؤمنین سکوت کرد و دهان خود را بست و فقط خانم فاطمه زهرا جلو می‌رفت و بحث می‌کرد چون اگر امیرالمؤمنین وارد صحنه می‌شد آنها نقشهٔ خود را پیش می‌بردند و وسط دعوا ایشان را می‌کشتند.

🖋 نظام عالم که سرش کلاه نمی‌رود که بگوییم گناه می‌کنیم بعد توبه می‌کنیم، نمی‌توانید سر خدا را کلاه بگذارید.

🕋قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ لَا تَقْتُلُوا یوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ یلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیارَهِ إِن کنتُمْ فَاعِلِینَ

یکی از آنان گفت: یوسف را نکشید، اگر می‌خواهید کاری بر ضد او انجام دهید، وی را در مخفی گاه آن چاه اندازید، که برخی رهگذران او را برگیرند [و با خود ببرند!!](۱۰)

⤴️ پس این برادر خودش موافق نبود با کشتن حضرت یوسف چون گفت در چاه بیندازیم تا رهگذران او را ببرند.

🖋القوه=القاء کردن، انداختن

🖋غیابت=از غیب است، پوشیدگی

🖋سیاره= سیر کردن، به کاروان می‌گفتند سیاره.

🖋یلتقطه=برگرفتن

🖋 این خلاصهٔ جلسه سقیفه بود، سقیفه بنی اسرائیل برای حذف حضرت یوسف علیه السلام.

🖋 سقیفه بنی ساعده برای حذف امیرالمؤمنین بود.

 

🕋قَالُوا یا أَبَانَا مَا لَک لَا تَأْمَنَّا عَلَیٰ یوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ

گفتند: ای پدر! تو را چه شده که ما را نسبت به یوسف امین نمی‌دانی با اینکه ما بدون تردید خیرخواه اوییم. (۱۱)

⤴️ حضرت یعقوب علیه السلام قدر حضرت یوسف را می‌دانست که انقدر دوست داشت اورا که برادرانش را هم امین نمی‌دانست و او را دست آنها نمی‌سپرد از بس که حضرت یوسف عزیز الوجود است، ولی الله عزیز خدا است و بزرگترین امانت خداست.

🖋 مثل این آیه در مورد حضرت آدم و حوا آمده که شیطان گفت: وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ

و برای هر دو سوگند سخت و استوار یاد کرد که یقیناً من برای شما از خیر خواهانم.

❗نکته: هر کس در هر کاری اصرار کرد و گفت من خیرخواه تو هستم بدان نقشه کشیده چون کسی که خیرخواه باشد ابراز نمی‌کند.

⬅️روایت: کسی که زیاد قسم می‌خورد معمولاً دروغگوست چرا؟! چون حرف خودش را قبول ندارد و با قسم می‌خواهد به دیگران تفهیم کند.

🖋 چرا امام عصر غایب است و کسی از جای او اطلاع ندارد؟!! زیرا خوف جان می‌رود برای او.

🕋أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا یرْتَعْ وَیلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

فردا او را با ما روانه کن تا [در دشت و صحرا] بگردد و بازی کند، قطعاً ما حافظ ونگهبان او خواهیم بود. (۱۲)

⤴️ در این آیه نشان می‌دهد که آنان حضرت یوسف را نمی‌شناسند و علم به او ندارند، فکر می‌کنند او اهل بازی است درحالیکه امام لهو و لعب ندارد.

🕋قَالَ إِنِّی لَیحْزُنُنِی أَن تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَن یأْکلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ

گفت: بردن او مرا سخت اندوهگین می‌کند، ومی ترسم شما از او غفلت کنید و گرگ، او را بخورد. (۱۳)

⤴️ نشان می‌دهد که حضرت یعقوب ع بخاطر ولایت چقدر وابسته است به حضرت یوسف ع.

🖋 گرگ این وسط چه می‌کند؟!! در قران ذئب (گرگ) سه بار آمده ان هم فقط در سوره یوسف (در ایات، ۱۳ و ۱۴ و ۱۷) که یکی از حیوانات حیله گر گرگ است.

🖋 چرا حضرت یعقوب فرمود می‌ترسم گرگ او را بخورد؟!! اهل معرفت می گویند آن مکر و کیدی که برادران حضرت یوسف برایش کرده بودند، برای پدرشان بصورت گرگ متمثل شد.

❗نکته: راه دروغ را به کسی یاد ندهید، اگر حضرت یعقوب نمی‌گفت می‌ترسم گرگ او را بخورد آنها یاد نمی‌گرفتند و آنها از دهان او گرفتند این حرف را.

🖋 و نگفت از او غفلت می‌کنید فرمود کلاً از یوسف غافل هستید و نمی‌دانید او چه کسی است و توجهی به حضرت یوسف ندارید.

🕋قَالُوا لَئِنْ أَکلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَهٌ إِنَّا إِذًا لَّخَاسِرُونَ

گفتند: اگر با بودن ما که گروهی نیرومندیم، گرگ او را بخورد، یقیناً ما در این صورت زیانکار و بی مقداریم. (۱۴)

🖋گفتند ما با یوسف از یک رگ و ریشه هستیم پس چگونه بگذاریم گرگ او را بخورد.

🖋 حضرت یعقوب بعد از این گفتگو راضی می‌شود که حضرت یوسف را با خود ببرند، حالا چرا راضی می‌شود؟!!

زیرا ایشان هیچگاه فکر نمی‌کرد که همان بار اولی که یوسف را می‌برند سر به نیستش کنند.

🕋فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَن یجْعَلُوهُ فِی غَیابَتِ الْجُبِّ وَأَوْحَینَا إِلَیهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَٰذَا وَهُمْ لَا یشْعُرُونَ

پس هنگامی که وی را بردند و تصمیم جمعی گرفتند که او را در مخفی گاه آن چاه قرارش دهند و ما هم به او الهام کردیم که از این کار آگاهشان خواهی ساخت در حالی که آنان نمی‌فهمند (۱۵)

⤴️روایت داریم که وقتی برادران حضرت یوسف را با خود بردند حضرت یعقوب به دنبال ایشان می‌رفت و نمی‌توانست دل بکند از یوسف.

🖋 مثل آن آقای اسماعیل هرقلی که به خدمت امام عصر عج مشرف شد و حضرت خضر علیه السلام همراه ایشان بود، صحبتی بین انها شد و حضرت آمدند که بروند اسماعیل به دنبال حضرت راه افتاد حضرت گفت برگرد اما نمی‌توانست برگردد باز به دنبال حضرت آمد حضرت فرمود برگرد که حضرت خضر برگشت فرمود دو بار امامت می‌فرماید برگرد خجالت نمی‌کشی؟ باید اطاعت کنی و برگردی.

نمی‌تواند دل بکند از امام، دست خودش نیست، که دیگر آن جا ایستاد تا حضرت رفت و تا آن جایی که چشم کار می‌کرد نگاه می‌کرد.

🖋و اجماع کردند که قرار بدهند او را در تاریکی چاه یعنی او را پرتاب نکردند.

🖋در خبر آمده است که چقدر حضرت یوسف را کتک زدند از حسادتشان.

⬅️روایت: حضرت یوسف وسط کتک خوردن یک مرتبه خندید، یکی از برادران گفت می‌خندی درحالیکه ما می‌خواهیم تورا بکشیم؟ حضرت یوسف فرمود یک وقتی با خودم فکر می‌کردم اگر کسی بخواهد من را بزند من ده تا برادر نیرومند دارم که کسی جرات نمی‌کند طرف من بچرخد بعد می‌بینم که همان ده تا برادر شدند دشمن من، این را که شنید لاوی یا یکی از برادرها دلش به رحم آمد گفت دیگر نزنیدش.

 

🖋حضرت علامه حسن زاده آملی می‌فرمودند: که در اواخر داستان حضرت یوسف ع وقتی که برادرانش آمدند خدمت حضرت یوسف، ایشان به برادرانش فرمود: آیا دانستید چه کردید با یوسف ع و برادرش هنگامی که جاهل بودید؟

چه کردید با امامتان؟ چه کردید با امام زمانتان موقعی که جاهل و نادان بودید؟؟؟

🖋حضرت یوسف ع آنقدر مهربان است که می‌گوید چون جاهل بودید خطا کردید.

🖊این وحی که به او صورت گرفت یک جور دلداری بود برای حضرت یوسف ع یعنی نترس اتفاقی برای تو نمی‌افتد و زمانی می‌رسد که تو این کارشان را به آنها خبر می‌دهی و یک روزی می‌آید اینها به پایت می‌افتادند.

/ یوسف من مکن گله از غم و درد بی کسی

قافله پشت قافله بر سر چاه می‌رسد/

⬅️روایت: حضرت جبرئیل نازل شد بر حضرت یوسف ع که تو این جا چه می‌کنی؟ گفت برادرانم به من حسد کردند و من را در چاه انداختند فرمود آیا می‌توانی از چاه بیرون بیایی؟ گفت اگر خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب بخواهند نجات پیدا می‌کنم؛ جبرئیل فرمود اگر می‌خواهی نجات پیدا کنی بر محمد و آل محمد صلوات بفرست.

«اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم»

⬅️ نکته: هر جایی، هر دعایی را یادتان نبود و بلد نبودید و یا فراموش کردید به جای آن صلوات بفرستید:

🌹للهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم 🌹

🕋 وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً یبْکونَ

وشبان گاه گریه کنان نزد پدر آمدند. (۱۶)

🖋همان شب یا اوائل شب در حالی که گریه می‌کردند گریه کنان آمدند پیش پدر و تصویرسازی را دقت کنید اینها دوان، دوان آمدند درحالیکه گریه می‌کنند و می‌زدند تو سر خودشان بعد ببینید حالا می‌خواهند نمایش بازی کنند جلوی حضرت یعقوب ع چه می گویند؟ و چگونه حرف می‌زنند؟

لحن حرف زدن آنها در آیه آمده است:

🕋قَالُوا یا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَکنَا یوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَکلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَلَوْ کنَّا صَادِقِینَ

گفتند: ای پدر ما! ما رفتیم مسابقه بدهیم و ما ترک کردیم یوسف را در کنار متاع خویش پس گرگ، او را خورد و تو ما را تصدیق نخواهی کرد اگرچه راست بگوییم!(۱۷)

⤴️چقدر ما ما ما میگویند و بریده بریده حرف می‌زنند.

این‌ها تصویر سازی خداوند است که با کلمات برایمان انجام داده است که درک کنیم آن جا چه صحنه‌ای بود که ریختند دور حضرت یعقوب ع و شلوغ بازی در آوردند وخوب دقت کنید در کلمات و ساختار کلمات چقدر می گویند ما ما ما و بریده بریده حرف می‌زنند.

🖊 بیچاره‌ها خودشان دارند اقرار می‌کنند که ما یوسف را ترک کردیم، نمی‌فهمند چه می گویند! حقیقت دارد بر زبانشان جاری می‌شود.

یوسف را پیش متاع خود گذاشتیم و رفتیم دنبال بازی یعنی به اندازه متاعمان می‌ارزید.

🖊متاع در سوره یوسف چندین بار می‌آید که بعداً بحث می‌شود.

🖋آخر آیه میگویند اگرچه ما راست گو باشیم یعنی خودشان خودشان را راستگو نمی‌دانند.

🖋مسابقه دادن برای اول شدن است، می‌گویند یوسف را رها کردیم و رفته بودیم مسابقه بدهیم که ببینیم چه کسی اول می‌شود. دنبال اول شدن بودیم.

🖊القصص

تِلْک الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ

آن سرای [پرارزش] آخرت را برای کسانی قرار می‌دهیم که در زمین هیچ برتری و تسلط و هیچ فسادی را نمی‌خواهند; و سرانجام [نیک] برای پرهیزکاران است. (۸۳)

((دار آخرت برای کسانی است که اراده علو و برتری جویی در زمین ندارند))

🖊برتری جویی همان چشم و هم چشمی است حتی اگر در حد بند کفشی باشد.

الحمدلله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

مطالب مرتبط
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.