ادبستان معرفت
استاد محمد مهدی معماریان ساوجی

۹۹-۱۲-۲ شرح عیون عین ۳۹ جلسه ۲۵۹

بسم الله الرحمن الرحیم
شنبه ۹۹/۱۲/۲ – درس عیون مسائل نفس
موضوع درس شرح عین ۳۹
عالم صورت حقیقت انسانی است،
سریان ولیّ در عالم بمانند سریان حق در عالم است.
اسفار اربعه به سفرهای گوناگون گفته اند عمده مطلب این است چه در سیر شهودی و چه در سیر فکری و استدلالی، ابتدا در عالم کثرت، سفر اول از کثرت متوجه وحدت میشود، متوجه مبدا این عالم میشود که کثرات را خلق کرد
انسان که به حق رسید سفر فی الحق شروع میشود این خدا که این عالم را افریده باید صفاتی داشته باشد و حتما صفاتش غیر از صفات مخلوقات است، اگر صفات مثل خلق باشد خودش مثل خلق است.
در نهج البلاغه اقا امیرالمومنان ع : یکی از مسائل این است که خدا غیر از خلق است و این غیریت در صفات است، صفات حق غیر از صفات خلق است. سیر فی الحق سفر دوم شروع میشود ، او عالم است ، حکیم است حی است و قیوم است سیر در اسماء و کمالات حق است.
سیر در اسماء و صفات برای عارف تحقق در اسماء و صفات است یکی جامعیت اسماء را پیدا می کند و یکی مظهریت یک اسم را پیدا میکند، و اسمی جدا از  اسماء دیگر  نیست  بلکه یک اسم غالب میشود در او.
سیر بعد در مظاهر اسماء و صفات است که این را در اصطلاح عرفان سیر در اعیان ثابته حقایق موجودات و علم به مظاهر اسماء موجودات است.
عارف مراتبی دارد که رسیده به این مرتبه، سفر سوم شروع بشود، که پی به عین ثابته خودش ببرد و یک موقع پی به اعیان ثابته بقیه موجودات می برد ان هم متفاوت است که چه اندازه علم اعیان ثابته برای او باز میشود.
بحث امام که قطب است با بقیه عارفان فرق میکند.
سفر چهارم برگشت به خلق، عارف اسماء را طی کرد باید در میان خلق زندگی کند و یک موقع در عزلت و تنهایی به سر میبرد اما بعضی از اولیا که بر می گردند بسوی خلق برای دستگیری است و در راس انها انبیاء هستند سیر در مقامات ولایت این است نبّی اول ولیّ میشود بعد نبیّ.
جناب ملاصدرا در اسفار اربعه این سفرها را علماً و استدلالاً طی کرده که معاد را هم شامل میشود.
اعمالی که ما انجام می دهیم نتایج ان در معاد باز میشود.
انسان کامل باید احاطه داسته باشد به اعیان ثابته که بتواند انسانها را هدایت کند.
از سفر دوم قید بالحق میخورد چرا چون وجود او حقانی شده
چون اویس از خویش فانی گشته بود
آن زمینی آسمانی گشته بود
الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی
نعمت تمام میشود.
^^اقسام علم ^^
علم الیقین(ان علم استدلالی حقیقی است مثل دود و اتش که از دود پی به اتش برده میشود)
عین الیقین( مشاهده خود اتش است)
حق الیقین( طرف داخل اتش بشود و خودش آتش شود)
التکاثر
کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ
[ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻭﺍﻗﻌﻲ ] ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ [ ﻛﻪ ﻣﻰ  ﭘﻨﺪﺍﺭﻳﺪ ] ، ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ ﺍﻟﻴﻘﻴﻦ [ ﻛﻪ ﻋﻠﻢ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﻭ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺁﺧﺮﺕ ] ﺁﮔﺎﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪ [ ﺍﺯ ﺗﻜﺎﻟﻴﻒ ﺩﻳﻨﻲ ﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺁﺑﺎﺩ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﺧﺮﺕ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻰ  ﻣﺎﻧﺪﻳﺪ . ](۵)
اگر علم الیقین را داشتی جحیم را می دیدی
صحبت استدلال نیست علم شهودی است.
علم الیقین مرتبه نزدیکتر عین الیقین بعد حق الیقین وصول به حقیقت است.
علم الیقین با رویت است یقین یعنی دیدن..
قبل از یقین ایمان است ایمان به اخرت .
ایه قران
النبأ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
عَمَّ یَتَسَاءَلُونَ
الَّذِی هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ
کَلَّا سَیَعْلَمُونَ
ثُمَّ کَلَّا سَیَعْلَمُونَ
ودر سوره تکاثر می فرماید
کَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿۳﴾
ثُمَّ کَلَّا سَوْفَ
کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ﴿۵﴾
لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ﴿۶﴾
ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ ﴿۷﴾
ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ ﴿۸﴾
عین القین را می بیند انتقال به عالم برزخ و مرتبه قیامتی که حق الیقین را مشاهده میکند.
در باب سین از کتاب اصطلاحات عبدالرزاق قاسانی
سفر یعنی توجه قلب به حق است و سفرها چهارند
سفر اول : سیر از منازل نفس به سوی خدا ( الی الله) تا رسیدن به افق مبین که نهایت مقام قلب و مبدای تجلیات اسمایی است.
سفر دوم “سیر در خدای تعالی ( فی الله) به این که صفاتش متصف شود و به اسمایش متحقق شود تا افق اعلی برسد که همان نهایت مقام روح و حضرت واحدیت می باشد.
سفر سوم: ترقی به عین جمع و حضرت احدیت است و این مقام تا هنگامی که دوگانگی باقی باشد 《قاب قوسین》است و به هنگامی که دوگانگی از بین رود مقام اَو اَدنی و نهایت ولایت است.
سفر چهارم: سیر بالله عن الله برای تکمیل است و ان مقام بقای بعد از فنا و فرق بعد از جمع می باشد..
《اصطلاحات قران سه جور فتح داریم
اول ” فتح قریب که فتح نزدیک است  « نَصرُ مِن اللهِ و فَتحٌ قریب»
دوم” فتح مبین إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا
سوم”فتح مطلق” هیچ قیدی ندارد
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ
همانطور که سه مرتبه تجلی داریم و سه  افق داریم در قران
اول ” کثرت در افاق  “
سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ
دوم” افق مبین”وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ
سوم” “افق الاعلی”  وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‌
در ان سه فتح این سه افق برای سالک باز میشود.
که تعبیر به توحید افعالی و اسمایی و توحید ذات
باز تعبیری گفته اند مقام فرق انجا که سالک در عالم کثرت است خدا را از خلق جدا می داند بعد از ان مقام جمع انجا خلق فنا می شود در نظر سالک فقط حق می ماند.چشم او از دیدن کثرات کور میشود.
“همه گویند خدا کو حسن گوید جز خدا کو.”
مقام سوم جمع الجمع است و یا فرق بعد از جمع
رسیدن به کثرت خلق در حالیکه قائم به حق است .
برخی از مشایخ گفتند
سفر اول” سیر الی الله از منازل نفس تا نهایت مقام قلب است و این نهایت تجلیات اسمایی است.
سفر دوم” ترقی به عین جمع و حضرت احدیت است.
سفر سوم” سیر بالله عن الله برای تکمیل است که بقای بعد از فناء ست”
منازل نفس به یک وجه هشت منزل است”
۱-شره و حرص۲- خمودو کسالت ۳- تقتیر(بخل)۴- تبذیر( اسراف)۵- جبن(ترس)۶- تهور۷- جربزه(زرنگی توام با فریب)۸- بلاهت(حماقت)
مومن در عین زیرکی ساده است.
یکی از چیزهایی که انسان را ازحماقت بیرون می اورد یاد مرگ است که انسان را زیرک می کند
الحمدالله علی الولایه
۵/۵ - (۱ امتیاز)
مطالب مرتبط
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.