ادبستان معرفت
استاد محمد مهدی معماریان ساوجی

۹۸-۱۲-۱۴ شرح عیون جلسه ۲۳۴

بسم الله الرحمن الرحیم

درس عیون مسائل نفس (چهارشنبه ۹۸/۱۲/۱۴)
عنوان درس: بحث در مورد حقیقت و نفس الامر

هر معنا و صورت اگر صادق باشد تطبیق با عالم الاعلی دارد
یک حقیقتی در عالم معناست که این صورت با آن تطبیق دارد
انهایی که صرف ساخته‌ی خیال هستند در عالم خارج هیچ حقیقتی ندارند. که مطابقی با آن داشته باشد این همان نفس الامر است که می گویم.
انهایی که نفس الامر دارند یک حقیقت ملکوتی دارند که آن حقیقت ملکوتی مطابق با این صورت ذهنی است.
امور اعتباری آنست که ما اعتبار می‌کنیم در عالم خارج هیچ حقیقتی ندارند
مثل قوانین راهنمایی رانندگی باید ماشین از سمت راست حرکت کند
اما شرایع الهی اینطور نیستند. شرایع الهی مطابق دارند یک حقیقت ملکوتی دارند
شریعت یک قرار داد بین پیامبر و امتش نیست که بسته شده باشد حقیقت ملکوتی دارد.

نسبت‌ها (این مال من است وآن مال توست اینها نسبت هستند یعنی حقیقت ملکوتی ندارند مطابق ندارند.
اگر وهم یک چیزهایی برای خودش درست کند مثلاً ۳ نصف ۱۰ است اینها حقیقت ندارد اینها نفس الامر ندارد و ملکوت ندارد.
تعریف نظام عنایی: عنایت حق تعالی باعث ایجاد این عالم شده. لذا میگوئیم نظام عنایی حق تعالی
آیه قران
الحجر
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ
و آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن دوتاست، جز به حق نیافریدیم، (مگر به حق یعنی ملکوت دارد، باطن دارد باطل نیست. که یک معنای آن همین است.
قضایای کاذبه آنستکه در ذهن ماست و هیچ مطابقی با خارج ندارند
اگر یک امری در یک مرتبه‌ای حقیقت نداشته باشد بیانگر این است در هیچ عالم حقیقتی برای او نیست اصلاً نمی‌تواند خلعت وجود بپوشد.

قضایای کاذبه حقیقت ندارد مثل اینکه در عالم خارج نگاه می‌کنیم برای این قضیه حق با معاویه است تحققی ندارد در عوالم دیگر هم ندارد.
حق با علی بن ابی طالب است. در حدیث امام سجاد ع آمده استکه ولایت علی بن ابی طالب در لیله القدر تقدیر خورده است همین نفس الامر است حقیقت دارد ولایت امیرالمؤمنین اعتباری نیست که کسی قرار داده باشد.

مبحث خیلی مهم (در علم عالم بالا، چه در علم خداوند و چه در علم فرشتگان الهی بگوییم، فرمود مطابقت داشتن و نداشتن. واینکه
علم یا تصور یا تصدیق است؛ تصدیق یا مطابق واقعه هست یا نیست. این‌ها از خواص علم حصولی هستند و علم حصولی توسط حواس برای ما حاصل می‌شود مثل حصول علم از راه دیدن ووو ممکن است علم حاصله درست باشد یا غلط

علم حضوری آن علمی است که نفس مستقیم درک می‌کند مثل علم به محبت خودمان به کسی این دیگر قابل اشتباه نیست
علم حصولی شاید اشتباه بشود اما علم حضوری عین علم است و عین حقیقت است معنای غلط و کذب در آن راه ندارد.

علم مبادی: مبادی یعنی حق تعالی و ملائکه الله
علم انها عین حقیقت و حضوری است، علم انها حاصل شدنی نیست. این عالم ظهور علم خداست. این عالم، علم انباشته شده خداست. علم فرشتگان به اندازه محدودیتی که دارند عین حقیقت است.
در علم حصولی علم حاصل شده مطابق با واقع نباشد کذب است
علم حق تعالی عین واقع است. علم خداوند خود حق است
نمی‌شود فرشته اشتباه کند علم او عین حقیقت است نه مطابق با حقیقت و واقع (نکته مهم است)

الا له الخلق و الامر. هر آینه برای اوست خلق و امر

عالم خلق همان طیبعت است

وجه اول:
چرا به عالم عقول می گوییم عالم امر؟ چون از خود فانی هستند بلکه عین نور احدی هستند.
عقول ظهور ربوبیت‌اند و بخاطر قربی که به ذات دارد جزو عوالم ربوبی محسوب می‌شود.
فلاسفه در بحث عقل: عقل را خدا می‌دانند انها عقل را نزدیکترین حقیقت به مبدأ می‌دیدند لذا از مبدأ اول به عقل تعبیر کردند.
انوار اسپهبدی اصطلاح فلسفه اشراق اینکه همان مدبرات است
عقولی که فیض به مادون خود می‌دهد فانی در حق و مجرای فیض است.
انوار اسپهبدی نور محض است، وجود محض است همان امر خدا و کلمه کن ایجادی است

آیه قران: انما امرنا اذا ارادنا شیء آن یقول له کن فیکون
وقتی می‌گوید کن فیکون باش می‌باشد لفظ نیست که خدا می‌گوید پس حالا چی است این کن وجودی؟ یک حقیقت است که به آن امر یا عقل میگویند
انوار اسپهبدی در اصطلاح قران عالم امر است.
انوار اسپهبدی در اصطلاح فلاسفه عالم عقل است.

وجه دوم:
عالم امر ماهیت دارد.
ماهیت دو گونه اطلاق دارد.
ماهیت از آن حیثی که هست، نیست مگر خودش.
گاهی به تشخص (دارای شخصیت)
گاهی به تعین است (دارای حد)
در عالم طبیعت امکان ذاتی داریم ولی
امکان استعدادی هم لازم است
مجردات صرف امکان استعدادی ندارند نه زمان نه مکان دارند به امر الهی ایجاد می‌شوند یعنی شده‌اند بلکه خود امر هستند.

روایت شیخ صدوق:

قَالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله) یَا جَبْرَئِیلُ هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ عَزَّوَجَلَّ فَقَالَ جبرئیل إِنَّ رَبِّی عَزَّوَجَلَّ لَا یُرَی فَقَالَ رسول الله (صلی الله علیه و آله) مِنْ أَیْنَ تَأْخُذُ الْوَحْیَ قَالَ آخُذُهُ مِنْ إِسْرَافِیلَ قَالَ وَ مِنْ أَیْنَ یَأْخُذُهُ إِسْرَافِیلُ قَالَ یَأْخُذُهُ مِنْ مَلَکٍ مِنْ فَوْقِهِ مِنَ الرُّوحَانِیِّینَ قَالَ فَمِنْ أَیْنَ یَأْخُذُهُ ذَلِکَ الْمَلَکُ قَالَ یُقْذَفُ فِی قَلْبِهِ قَذْفاً فَهَذَا وَحْیٌ

رسول خدا به جبرییل فرمود خدای خود را دیده‌ای فرمود ان ربی لا یری
رسولخداص فرمود پس وحی را از که می‌گیری گفت وحی را از مافوق خودم میگرم ووو و تا انجا که گفت از ملکی از روحانیان که در او افکنده می‌شود افکنده شدنی یعنی او عین وحی است.
اولیای خدا دوستی انها دوستی با خدا و دشمنی آنها دشمنی با خداست.

چون متصل به امر الله هستند
آیه یعنی نشانه
نشانه آنست که چیزی به ما نشان می‌دهد این عالم خدا را به ما نشان می‌دهد لذا آیت الهی است
ما سوی الله یعنی آنچه جز خداست
ما جز خدا چیزی نداریم. چیزی نیست مگر قائم به حق تعالی و او قیوم است. ما فقیر حق هستیم

وجود یک شخص است و آن حق است. وجود شخصی احدی صمدی
صمد انست که الذی لا جوف له انقدر پر است که جای خالی ندارد هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
یک وجود داریم به شرط شیء مقید است
یک وجود داریم به شرط لاشیء مطلق است
یک وجود داریم لابه شرط شی و لا به شرط لا شیء که مطلق از قید اطلاق است
وجود حق تعالی مطلق از قید اطلاق است. و همه را در خودش دارد. وجود است که تمام اسماء بر او اطلاق می‌شود حیات، علم، قدرت …

اسم مستاثره
اسم پوشیده است که مختص حق است و مظهر ندارد
بعضی از عرفا گفته‌اند اسم الغنی مستاثره است.
اقاجان می‌فرماید تمام اسما خداوند جز اسم مستاثره در هر کلمه وایه متحقق است.
در همه موجودات تمام اسما ظهور کرده ولی یک اسم غالب می‌شود مثل الرزاق برای نانوا و علم برای استاد
اصحاب کمون از فلاسفه قدیم ‘می‌گفتند: همه چیز در همه چیز است
اینها به این مطلب شهودی رسیده بودند که حق را متجلی در ذره ذره عالم می‌دیدند لکن برخی که نمی‌فهمیدند به آنان اشکال می‌کردند
الحمدالله علی الولایه

دانلود فایل صوتی

 

۵/۵ - (۱ امتیاز)
مطالب مرتبط
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.