۱۴۰۳-۱۰-۲۳ شرح عیون جلسه ۳۶۷ اتحاد خیال و حس در عالم آخرت
بسم الله الرحمن الرحیم
یک شنبه ۱۴۰۳/۱۰/۲۳، عیون مسائل نفس
جلد دوم، جلسه (۳۶۷)
🧿موضوع: شرح عین ۵۸: خیال در آخرت عین حس شده و با آن متحد میگردد.
⬅️ ادامه بحث ↪️
🖋خیال در آخرت عین حس میشود یعنی حس ما با خیال یکی میشود درحالیکه الان ازهم جداست یعنی حس ما یک لذتی و ادراکی دارد، خیال یک ادراک دیگری دارد.
ادراک در خیال خیلی وسیع است و چیزهایی را میتوانیم درک کنیم که در حس امکانش نیست.
ولی در آخرت اینها یکی میشوند یعنی ادراکات قوه خیال همان قوهٔ حس میشود.
🖋در آخرت ادراکات خیلی وسیع میشود و شدتش هم زیاد میشود زیرا وسعت ادراک با شدت آن متفاوت است مثلاً در اینجا ما با قوهٔ لامسه یک حدی از درد را میتوانیم حس کنیم و شدت زیادی ندارد.
🖋 در چشیدن مزهها و دیدن انوار مختلف هم همینگونه است.
🖋رسیدیم به این مطلب که:
و اما از لذت حسی مثل لذت بردن از طعام و شراب و نکاح و صداهای خوش و نغمههای گوش نواز و…
⤴️لذات دنیا برای همه مشترک است یعنی یک انسان الهی با یک انسان غیر الهی از نعمات دنیا استفاده میکنند به نحوی، اما آنجا لذات به حسب درجه و طبقه متفاوت میشود ، چون این دلالت دارد بر اینکه نعمتهای یاد شده جزای اعمال آنهاست نه جزای علوم و اعتقادات ایشان.
❗ نکته: یک بهشتی داریم به اسم بهشت اعمال یعنی لذاتی آنجا هست که مخصوص اعمال است،
مثلاً نماز شب خواندید، ذکر گفتید، کار نیک انجام دادید، اینها یک بهشتی دارند، و یک بهشتی داریم که مخصوص اعتقادات است که این دو خیلی با هم تفاوت دارند.
⤴️عمل امیرالمؤمنین با عمل یک انسان مؤمن و خوب که خیلی هم اهل عبادت است آیا باهم فرق دارد؟ بله قابل مقایسه نیست.
فرق آن در چیست؟ ظاهراً که هردو نماز میخوانند و هردو صحیح نماز را ادا میکنند.
اما نماز امیرالمؤمنین یک چیز دیگری است!!!
🖋چرا یک چیز دیگری است؟
به خاطر آن علم و معرفت و اعتقاداتش تفاوتش بسیار است.
لذا در صورت ظاهر نماز همه یک جور است، همه نماز میخوانیم اما در باطن تفاوت بسیار است.
🖋 در بهشت زندگی دارید، زن دارید، بچه دارید، خونه دارید، به دیدن دوستانتان میروید، منتها اولیا و انسانهای کامل و انسانهای الهی و مؤمن به حسب اعتقاداتشان ، علومشان و اعمالشان نعماتی دارند که دیگران ندارند.
⬅️روایت
مؤمنین در بهشت روزهای جمعه به زیارت اولیا میروند، وقتی از زیارت برمی گردند نوری پیدا میکنند که بسیار زیبا میشوند در حدی که اهلشان آنها را نمیشناسند.
🖋 در آنجا ادراک بسیار شدید و وسیع میشود و اصلاً قابل بیان نیست که چگونه است.
⬅️جناب شمس تبریزی:
/من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش /
🖋من یک لالیام که خوابی دیدم و بقیه هم کر اند پس نه من میتوانم بگویم چه دیدم نه آنها میتوانند بشنوند .
🖋 میفرماید چون محل انسان صافی شده است و فاعل هم در فعالیتش قوی است و هیچ شاغلی وجود ندارد که آنرا مشغول کند و چون قوه درک هم زیرک و هوشمند است همه قوا در یک قوه متخیله جمع میشوند و همه چشم بیننده و قدرت فعال نفس گردیدهاند یعنی یک توحدی پیدا میکند.
🖋 پس هیچ چیز نیست که در ذهن عبور کند و نفس به آن مایل باشد مگر این که در همان زمان به اذن خدا موجود میشود، هر چیزی را که نفس اراده کند برایش حاصل میشود و به آن احساسی قوی پیدا میکند به گونهای که از آن قویتر احساسی نیست، دیگر بالاتر از آن لذتی وجود ندارد.
و به همین سخن پیامبر اشاره دارد که به درستی که در بهشت بازاری است که صورتها در آن خرید و فروش میشود…
🖋یک وقتی بنده در حالتی میدیدم که عالم آخرت است و یک خانمی میخواهد دست من را بگیرد، من هم این خانم را میشناختم که چه کسی است و دستم را کشیدم و گفتم نه شما همسر من نیستید، شما همسر فلانی هستید، گفت فلانی کیست من نمیشناسم! چون زنان بهشتی فقط شوهرشان را میشناسند، من هرچه شوهر دنیایی او را معرفی کردم گفت نمیشناسم، گفتم چطور نمیشناسی؟ بعد اسم خود خانم را گفتم مگر شما خانم فلانی نیستید؟ اشاره کرد به سمتی و گفت شما آنها را می گویید؟ دیدم آن خانم و آقا آن جا ایستادند ، گفتم پس تو کی هستی؟ گفت من صورت بهشتی آن خانم هستم و گفتم صورت بهشتی چیست؟ گفت ما این جا یک بازاری داریم به نام بازار صورتها.
نشان داده شد که یک جایی مثل بازار سرپوشیده است و مانکنهایی ایستادند ، مانکن زنهایی به هر چهره و قد و قوارهای که شما بخواهید، قد بلند، قد کوتاه، چاق و لاغر و مو فرفری، موی صاف، موی مشکی و چشم درشت، چشم تنگ چشم سبز، چشم آبی و هر قیافهای که شما بگویید آنجا بود، شما میرفتید آنجا میگفتید آقا این همسر من است و من میخواهم به شکل ایشان در بیاید، او میرفت و یک نوری از پشت آن مانکن نمایان میشد و یکی مثل آن ساخته میشد و میآمد بیرون، بعد من یاد این حدیث افتادم، چون این حدیث را دیده بودم ولی نمیفهمیدم یعنی چه.
🖋 پیامبر اکرم فرمود:
خداوند زن و مرد ذواق را دوست ندارد
ذواق به کسی گویند که میگوید برویم ببینیم این چه مزهای است!!!! وآن یکی چه مزهای است!!!
🖋اهل سعادت در آخرت خودشان یک عالمی میشوند و به هر که به هر چی میگوید باش میشود و هر کسی را که راغب در صحبت وی باشد در چشم بهم زدن یا خطور ناگهانی انشاء و آفریده میگردد یعنی هر کسی را که بخواهد میتواند احضار کند، البته آن کسانی که همشان و رتبه او هستند زیرا آنهایی که در افق بالاتر اند باید اجازه ورود بدهند.
و عوالم در آن جا بی نهایتاند که عرض هر یک از آن مثل عرض آسمانها و زمین است.
میفرماید بدون اینکه شریک و سهیمی مزاحمت کند…
🖋 هر انسانی عالمی است که عرض وجودش به اندازه عرض آسمانها و زمین است و در ملک خودش شریک ندارد.
🖋 الان مگر شما در قوه خیال خودت شریک دارید؟
شما الان همه با هم در خیال خود تصور کنید که این جا پر از گل است تا سقف، شما چه گلی در نظر گرفتید؟ قرمز، دیگری بنفش، این گلها باهم قاطی نمیشود ووو..
🖋 این جا هرکسی عالمی دارد که در اون عالم همدیگر را نمیبینیم درحالیکه ظاهر جسمی همدیگر را میبینیم.
آن طرف هم همینگونه است.
🖋خدای عزوجل نیز رب این همه عوالم است
که رب العالمین است و همه این عوالم را ربوبیت میکند
🖋 هر کسی در عالم خودش خدا را میخواند
و حاجتی دارد و او حاجت همه را میدهد و به همه گوش میدهد.
حالا طرف همه چیز دارد اما گاهی یک چیزی به او نمیدهند صبح تا شب گله میکند و…
🕋سوره المعارج
إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا
همانا انسان حریص و بی تاب آفریده شده است; (۱۹)
إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا
چون آسیبی به او رسد، بی تاب است، (۲۰)
وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعًا
و هنگامی که خیر و خوشی [و مال و رفاهی] به او رسد، بسیار بخیل و بازدارنده است، (۲۱)
إِلَّا الْمُصَلِّینَ
مگر نماز گزاران، (۲۲)
🖋مگر نمازگزاران که آن داستانش فرق میکند.
🕋سوره فصلت
نَحْنُ أَوْلِیاؤُکمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَفِی الْآخِرَهِ وَلَکمْ فیها مَا تَشْتَهِی أَنفُسُکمْ وَلَکمْ فیها مَا تَدَّعُونَ
ما در زندگی دنیا و آخرت، یاران و دوستان شما هستیم، آنچه دلتان بخواهد، در بهشت برای شما فراهم است، و در آن هر چه را بخواهید، برای شما موجود است. (۳۱)
🖋در آخرت هرچه بخواهی موجود میشود درحالیکه در دنیا اول میبینیم و بعد میخواهیم.
/ ز دست دیده و دل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد/
🖋هرچه که در آن جاست حی مدرک میباشد…
آنجا زنده خواری لذتی دارد که در اینجا نیست.
وقتی سیب را میخوری باشما حرف می زند و ذکر خدا میگوید بعد یک حالی و یک حسی به شما دست میدهد.
🖋 شخصی نقل میکند که علامه طباطبایی در بیمارستان بستری بود، اواخر عمرشان بود، بعد رفتیم دیدن ایشان دیدیم چرت می زند و حالشان خوب نیست! گفتم آقا مگر شب نخوابیدید فرمود: از بس این در و دیوار ذکر میگفتند نمیتوانستم بخوابم.
🖋وقتی چیزی را که ذکر میگوید را میخورید آن میرود در وجود شما میگوید سبحان الله پس به خاطر همین وقتی میخواهید چیزی را
بخورید بگویید بسم الله.
ذاکر باید ذاکر بخورد.
🖋زیرا آنها جزو منشآت نفساند که قیام به نفس دارند پس انواع میوهها و ساختمانها و نهرها زنده و گویا هستند؛ زندههایی که باشما حرف میزنند، زیرا نفس حیات دارد و گویا میباشد چنان که روایات مأثور در این باب فراوان است.
الحمدلله علی الولایه