ادبستان معرفت
استاد محمد مهدی معماریان ساوجی

حضرت فاطمه (س) لیلة القدر و یوم الله است

به شرح استاد محمد مهدی معماریان:

اين كلمه رساله‏ اى است بدين موضوع: «سيده نساء عالمين حضرت سلام الله عليها ليلة القدر و يوم الله است».
بسم الله الرّحمن الرّحيم‏
من عرف فاطمة حقّ معرفتها فقد أدرك ليلة القدر
(تفسير فرات كوفى از امام صادق عليه السلام)
نظر عمده ما در اين رساله اين است كه حضرت سيده نساء عالمين زهراء عليها السلام ليلة القدر و يوم الله است؛ و نيز آشنايى به مقام رفيع ليلة القدر و يوم الله و پى بردن به عظمت سعه وجودى انسان و شرح صدر اوست كه آخذ و حامل قرآنست. و در آن مبرهن مى‏گردد كه قرآن و عرفان و برهان از هم جدايى ندارند و انسان بالفعل همان قرآن و عرفان و برهان است.
ليلة القدر و يوم الله را مراتب و مظاهر بسيار است چنانكه همه حقايق نظام هستى بدين منوال‏اند كه نسبت دانى به عالى نسبت فرع به اصل و ظل به ذى ظل است. از دانى تعبير به آيت و صنم و عكس و ظل و رقيقت و نظاير آنها مى‏كنند.
هزار و يك كلمه، ج‏۲، ص: ۳۶۸
قرآن كريم فرموده است: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى‏ فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ (واقعه ۶۳) و از امام سيّد الساجدين عليه السلام است كه: العجب كلّ العجب لمن أنكر النشأة الأخرى و هو يرى النشأة الأولى. و از امام ثامن الحجج عليهم السلام است كه: «قد علم أولو الألباب أنّ ما هنالك لا يعلم إلّا بما هيهنا».
براى تقريب به مقصود بصورت تنظير گوييم: هريك از جنت و نار را در همه عوالم از حضرت علميه تا عالم شهادت مطلقه مظاهر است. و هريك از مظاهر، مظهر اسمى از اسماء الله است. و نيز هريك از اين مظاهر را در هر عالمى صورى و لوازمى است كه لايق به همان عالمند. اسماى حق سبحانه جمالى و جلالى‏اند، جنت مظهر جمالى و نار مظهر جلالى است.
و همچنين را در اين نشأه افراد متشابه است، و در آن نشأه قبرى روضة من رياض الجنة است و قبرى حفرة من حفر النار كه وزان در اين نشأه و آن نشأه وزان انسان در نشأتين است يعنى چنانكه انسان در اين نشأه نوع و در تحت او افراد متشابه و متماثل‏اند و در آن نشأه جنس است و در تحت او انواع كه اشخاص به حسب علوم و افعال و ملكاتشان به صور مختلفه‏اند، قبرهاى اين نشأه نيز افراد متشابه‏اند، اما قبرهاى آخرت قبرى روضه‏اى از رياض جنّت و قبرى حفرى از حفره‏هاى نار است. پس قبرها خود انسانهايند.
اين دو مطلب را به عنوان مثال ذكر كرده‏ايم كه يك شى‏ء را عوالم و مظاهر و مراتب بسيار است و در هر موطن حكمى خاص دارد؛ و در عين حال از غيب تا عين، وحدت هويّت او محفوظ است. برهمين منوال را نيز در بعض عوالمش حيات و شعور است وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ (عنكبوت ۶۵).
در نيل به مراتب ليلة القدر در اين حديث شريف و مانند آن‏كه در جوامع روائى مروى است تدبّر بسزا شود: در كافى به اسنادش از زرارة روايت كرده است كه قال ابو عبد الله عليه السلام: التقدير فى ليلة تسع عشرة، و الابرام فى ليلة احدى و عشرين، و الامضاء فى ليلة ثلاث و عشرين (وافى فيض- ط رحلى- ج ۷ ص ۵۷).
بدانكه روح و علّت آنست و نسبت به نسبت روح به جسد
هزار و يك كلمه، ج‏۲، ص: ۳۶۹
است. و به عبارت اخرى موجودات عالم دهر، مبادى و علل وجودات زمان و زمانى هستند كما اينكه سرمدى علّت دهرى است؛ و چنانكه روح علّت جسد و مرتبه كمال آنست و جسد مرتبه ضعيف علت و معلول آنست، همچنين است زمان و زمانيات نسبت به دهر. خلاصه سرمد روح دهر است و دهر روح زمان.
مثل دهر به زمان، مثل صورت كليه معقوله زمان ذهنى با زمان متدرج خارجى است كه در حقيقت براساس رصين حركت جوهريه، مقدار سيلان طبيعت است جز اين‏كه اين صورت معقوله با زمان خارجى معيت وجوديه ندارد و علّت آن نيست، اما آن صورت عقليه‏اى كه جوهر مفارق در طول زمان و علّت اوست يعنى همان روح زمان، معيّت وجوديه دارد. غرض از اين تنظير ثبات مطلق صورت معقوله و تجدد زمان خارجى است.
حال كه دانسته‏اى دهر روح زمان و علت آنست، و حقيقتى عقلى مفارق از طبيعت است، بنابراين در بسيارى از مواردى كه از زبان اهل بيت و وحى به زمان مانند مخاطبه با ذوى العقول خطاب مى‏شود، بايد به لحاظ خطاب به اصل و مبدأ زمان بوده باشد كه از مفارقات نوريه و دار آخرت است و دار آخرت حيات و شعور است وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ.
از باب مثال دعاى چهل و پنجم صحيفه سجاديه در وداع شهر رمضان، امام سجاد عليه السلام خطاب به ماه مبارك رمضان مى‏كند و چندين بار وى را سلام مى‏كند و مى‏فرمايد:
السلام عليك يا شهر اللّه الأكبر و يا عيد أوليائه، السلام عليك يا أكرم مصحوب من الأوقات و يا خير شهر فى الأيام و الساعات.
و به تقرير و تعبير ديگر گوييم: اگر در وداع زمان و سلام بدان برايت اشكال پيش آيد كه زمان از قبيل موجود زنده با شعور قابل صحبت و توديع و سلام نيست، جوابش اينكه:
زمان و مكان و ساير اشياى بيجان اگرچه در اين عالمشان و به اين صورشان شاعر نيستند ولى همه آنها را در بعض عوالم عاليه حيات و شعور و نطق و بيان و
هزار و يك كلمه، ج‏۲، ص: ۳۷۰
حبّ و بغض است چنانكه اخبار بسيارى كه در احوال عوالم برزخ و قيامت آمده است و همچنين مكاشفات اهل كشف كاشف اين مطلب است زيرا آنچه در اين عالم وجود مى‏يابد آنها را در عوالم ديگرى كه بحسب وجود سابق بر اين عالمند وجودى است و موجودات را در هر عالمى صور و احكام مخصوص به آن عالم است كه با صور و احكام اين عالم اختلاف دارد، يعنى اختلاف به حسب ظل و ذى ظل و حقيقت و رقيقت دارد. و از احكام بعض عوالم عاليه اين است كه هر چه در آنها موجود است داراى حيات و شعور است زيرا كه آن در، دار حيات است و زنده است چنانكه اخبار بر آن دلالت دارد و قول خداوند متعال وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ بدان اشارت دارد.
و از اخبارى كه دلالت بر حيات موجودات عالم آخرت مى‏كند اخبارى است كه در آنها آمده است فواكه تكلم دارند و سرير بهشتى به تكيه كردن مؤمن بر آن شادى و استبشار مى‏نمايد بلكه برخى از اين اخبار دلالت بر تكلمات ارض با مؤمن و كافر دارند و اين امور به اين عالم حسى گويا نيستند لذا اهل اين عالم تكلّمات آنها را نمى‏شنوند بلكه به ملكوتشان در تكلم و فرح و استبشارند.
و از اين قبيل است تكلم حصا در دست رسول الله (ص) كه نطق و تكلم سنگ‏ريزه به ملكوت اوست و اعجاز رسول الله (ص) اين بود كه نطق لسان ملكوت آنها را به أسماع دنيوى إسماع كرده است بلكه آنچه را كه نبى يا ولى معجزه كرده است از قبيل انطاق جماد و احياى آن همه از اين بابند چه اين‏كه عصاى موسى و طير عيسى، حياتشان به ملكوتشان بوده است و ملكوت از اهل اين عالم غائب است مگر اين‏كه خداوند بنا برحكمتى براى ايشان اظهار بدارد. پس زمان در بعضى عوالمش حىّ است و مراو را شعور است بنابراين باكى نيست كه زمان به حسب همان عالم خود كه حىّ و شاعر است طرف خطاب و توديع قرار گيرد.
زمان را به بيان مذكور اصلى مفارق است كه علّت اين زمان و روح آن است و با وى معيت وجودى طولى دارد. و در لغت لاتين و گرك براى زمان، رب النوع بنام ساتورن (enrutaS) قائل‏اند و شايد اشارت به همين مطلب سامى بوده باشد.
هزار و يك كلمه، ج‏۲، ص: ۳۷۱
از آنچه كه در بيان ليلة القدر تذكر داده‏ايم دانسته مى‏شود كه ليلة القدر را به حسب نشأه عنصرى زمانى، افراد متشابه و متماثل، در يك سال و يا در يك ماه بوده باشد مثلا در يك ماه مبارك رمضان بحسب اختلاف آفاق شرقيه مثلا هند شبى بيست و سوم ماه مبارك رمضان باشد كه بحسب روايات اهل بيت و طهارت ليلة القدر است، و حال اين‏كه شب قبل آن در يكى از آفاق غربيه آن مثلا ايران شب بيست و سوم ماه مبارك بوده است كه در آفاق ايران رؤيت هلال ماه مبارك يك شب قبل از هند به وقوع پيوسته است كه هر دو شب ليلة القدر است و بحسب آفاق متعدد است به تعدد ظلى و زمانى، چنانكه هريك از انواع عالم ماده و مدت را وجود متفرد عقلانى است كه باذن الله مدير و مدبّر افراد متكثر عنصرى نوع خود است و همه آنها را در حضانت خود دارد و در شرع مقدس از آن تعبير به ملك موكّل شده است: لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ (رعد، ۱۲).
و بدان كه مراتب نظام هستى را بر تثليث فرموده‏اند كه عقل كل و نفس كل و عالم طبيعت بوده باشد و از اين سه عالم به عبارات گوناگون تعبير نموده‏اند، صاحب اسفار در چندين موضع آن بر اين مبنى سخن گفته است و همچنين صاحب فصوص و فتوحات و ديگر از اعاظم علماء و ما در اين مقام به نقل حديثى شريف كه از غرر احاديث مروى از صادق آل محمد صلوات الله عليهم است تبرك مى‏جوييم و آن اينكه عزيز نسفى در انسان كامل گويد:
اين سخن جعفر صادق است عليه السلام:
إنّ الله تعالى خلق الملك على مثال ملكوته، و أسّس ملكوته على مثال جبروته ليستدلّ بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته (ص ۱۸۰ و ص ۳۷۵).
پس بدانكه هر مرتبه نازل نظام هستى، مثال و آئينه مرتبه عالى آنست و هر صغير و كبير از خزانه‏اش به وفق اقتضاى هر عالم بدون تجافى تنزل نموده است تا به نشأه شهادت مطلقه رسيده است: يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (سجده ۶) و ليلة القدر را هم بر اين منوال بدان چنانكه يوم الله را، فتدبّر.
هزار و يك كلمه، ج‏۲، ص: ۳۷۲
تعريف ليلة القدر به بيانى رفيعتر
در حدود بيست و پنج سال قبل، در فرخنده روزى به محضر مبارك علم علم و طود تحقيق، حبر فاخر و بحر زاخر آيت حق استاد بزرگوار جناب حاج شيخ محمد تقى آملى كساه الله جلابيب رضوانه، تشرف حاصل كرده بودم. در آن اوان در ليلة القدر تحقيق مى‏نمودم و به نوشتن رساله‏اى در ليلة القدر اشتغال داشتم و مطالبى بسيار در اين موضوع جمع‏آورى كرده بودم؛ به همين مناسبت از ليلة القدر سخن به ميان آوردم و نظر شريفش را در بيان آن استفسار نمودم. از جمله اشاراتى كه برايم بشارات بوده است اينكه فرمودند: به بيان امام صادق عليه السلام كه جدّه‏اش صديقه طاهره سلام الله عليها را ليلة القدر خوانده است و ليلة القدر را به آن جناب تفسير فرموده است دقت و تدبر نماييد.
پس از آن براى تحصيل حديث فحص بسيار كردم تا به ادراك آن در تفسير شريف فرات كوفى رضوان الله تعالى عليه كه حامل اسرار ولايت است توفيق يافتم و صورت آن اين است:
فرات قال حدثنا محمد بن القاسم بن عبيد معنعنا عن ابى عبد الله عليه السلام قال: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ، الليلة فاطمة و القدر الله فمن عرف فاطمة حقّ معرفتها فقد أدرك ليلة القدر، و إنما سمّيت فاطمة لان الخلق فطموا عن معرفتها، او معرفتها،- الشك من ابى القاسم- قوله وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ يعنى خير من الف مؤمن و هى أم المؤمنين تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها و الملائكة المؤمنون الذين يملكون علم آل محمد (ص) و الروح القدس هى فاطمة بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ يعنى حتى يخرج القائم (ص ۲۱۸ طبع نجف).
در اين حديث شريف حضرت امام صادق عليه السلام جدّه‏اش حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا را ليلة القدر معرفى فرمود، چرا حضرت صديقه سلام الله عليها ليلة القدر نباشد و حال آن‏كه يازده قرآن ناطق در اين ليله نازل شده است. حديث ياد شده خيلى بلند و متضمن مباحثى عرشى است.
قرآن كريم كه عصاره حقائق بى‏كران جهان هستى است بر انسان كاملى كه‏
هزار و يك كلمه، ج‏۲، ص: ۳۷۳
مخاطب به أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ است بطور نزول دفعى و يكبارگى نازل شده است.
در لغت عرب انزال نزول دفعى است و تنزيل نزول تدريجى، إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (سوره قدر) إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا (هل اتى، ۲۴). انسان به فعليت رسيده قرآن ناطق است، و امام صادق عليه السلام فرمود: من عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر.
مبانى عقلى و نقلى داريم كه منازل سير حبّى وجود در قوس نزول، معبر به ليل و ليالى است؛ چنانكه در معارج ظهور صعودى به يوم و ايام. بعضى از ليالى، ليالى قدراند و بعضى از ايام ايام الله. از اين اشارات در إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ و در حديث مذكور و نظائر آنها تدبر بفرما، اقرأ وارق.
اين فاطمه عليها السلام كه ليلة القدر يازده كلام الله ناطق است، امام صادق فرمود كسى كه حق معرفت به آن حضرت پيدا كند يعنى بدرستى او را بشناسد ليلة القدر را ادراك كرده است. و آن مريم عليها السلام كه مادر عيسى روح الله است خداوند سبحان فرمود: وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا (سوره مريم ۱۹) چه مرد و چه زن بايد خودش را تزكيه نمايد و حلقه بندگى در گوش كند. فيض حق سبحانه وقف خاصّ كسى نيست. به قول شيرين حكيم ابو القاسم فردوسى:
فريدون فرخ فرشته نبود به مشك و به عنبر سرشته نبود
به داد و دهش يافت آن نيكوئى تو داد و دهش كن فريدون توئى‏
دفتر دل كه يكى از آثار منظوم نگارنده است در مقام بيان شرح صدر انسان در ترجمه حديث مذكور گويد:
ز قرآن و ز آيتهاى قدرش ببين اين خاكزاد و شرح صدرش‏
تبارك صنع صورت آفرينى چه صورت ساخت از ماء مهينى‏
از اين حبّه كه رويانيد از گل در او قرآن شود يكباره نازل‏
نگر در حبّه نطفه چه خفته است در اين يكدانه هر دانه نهفته است‏
چو تو يكدانه هر دانه هستى ندارد مثل تو يكدانه هستى‏

هزار و يك كلمه، ج‏۲، ص: ۳۷۴
تبرّك از حديث ليلة القدر بجويم تا گشايد مر تو را صدر
حديثى كان تو را آب حياتست برايت نقل آن اينجا براتست‏
به تفسير فرات كوفى اى دوست نظر كن تا در آرى مغز از پوست‏
امام صادق آن قرآن ناطق يكى تفسير همچون صبح صادق‏
بفرموده است و بشنو اى دل آگاه كه ليله فاطمه است و قدر الله‏
چو عرفانش بحق كرديد حاصل به ادراك شب قدريد نائل‏
دگر اين شهر نى ظرف زمانست كه مؤمن رمزى از معنى آنست‏
ملائك آن گروه مؤمنين‏اند كه اسرار الهى را امين‏اند
مر آنان را بود روح مؤيد كه باشد مالك علم محمّد (ص)
مراد روح هم كه روح قدسى است جناب فاطمه حوراى انسى است‏
بود آن ليله پر ارج و پر اجر سلام هى حتى مطلع الفجر
بود اين مطلع الفجر ممجّد ظهور قائم آل محمد (ص)
در اين مشهد سخن بسيار دارم وليكن وحشت از گفتار دارم‏
كه خلق اكثر افراد تنگ است نه ما را با چنين افراد جنگ است‏
بجنگم با خودم آر مرد جنگم كه از نفس پليدم گيج و منگم‏
چرا با ديگرى باشد حرابم كه من از دست خود اندر عذابم‏
چه در من آتشى در اشتعال است كه دوزخ را زرويش انفعال است‏
مرا عقل و مرا نفس بدآيين گهى آن مى‏كشد گاهى برد اين‏
بسى از خويشتن تشويش دارم همه از نفس كافر كيش دارم‏
اگر جنگيدمى با نفس كافر كجا اين وحشتم بودى به خاطر
وليكن باز با رمز و اشارت بيارم اندكى را در عبارت‏
وجود اندر نزول و در صعودش به ترتيب است در غيب و شهودش‏
در اين معنى چه جاى قيل و قال است كه طفره مطلقا امر محال است‏
توانى نيز از امكان اشرف نمايى سير از اقوى به اضعف‏
به امكان اخسّ برعكس بالا نمايى سير از اضعف به اقوى‏

هزار و يك كلمه، ج‏۲، ص: ۳۷۵
لذا آن را كه بينى در رقيقت بيابى كاملش را در حقيقت‏
نظر كن نشأت اينجا چگونه از آن نشأت همى باشد نمونه‏
شنو در واقعه از حق تعالى: لقد علمتم النشأة الأولى‏
اگر عارف بود مرد تمامى تواند خود به هر حدّ و مقامى‏
به باطن بنگرد از صقع ظاهر ز اول پى برد تا عمق آخر
محاكاتى كه اندر اصل و فرع است بسان زارع و مزروع و زرع است‏
برو بر خوان تو نحن الزارعون را بيابى زارع بى‏چند و چون را
كه بر شاكلت خود هست عامل چه كل يعمل را اوست قائل‏
نزول اندر قيود است و حدود است صعود اندر ظهور است و شهود است‏
شب اينجا نمودى از حدود است بسى شبها كه در طول وجود است‏
چنانكه روز رمزى از ظهور است ظهور است هر كجا مصباح نور است‏
خروج صاعد از ظلمت به نور است كه يوم است و هميشه در ظهور است‏
چو صاعد دمبدم اندر خروج است پس او ايام در حال عروج است‏
نگر اندر كتاب آسمانى به حم سجده تا سرّش بدانى‏
عروج امر با يوم است و آن يوم بود الف سنه مقدارش اى قوم‏
ز الف سنه هم مى‏باش عارج به خمسين الف سنه معارج‏
ولى اين روز خود روز خدايى است نه هر روزى بدين حدّ نهايى است‏
نه هر يومى از ايام الهى است كه آن پيدايش اشيا كماهى است‏
چو عكس صاعد آمد سير نازل ليالى خوانيش اندر منازل‏
ليالى اندر اينجا همچو اشباح ليالى اندر آنجا همچو ارواح‏
بدان بر اين نمط ايام و اشهر كه مى‏آيد پديد از ماه و از خور
شب قدر اندرين نشأه نمودى بود از ليلة القدر صعودى‏
چو ظلى روز اينجا روزها راست كه يوم الله، يوم القدر اينجاست‏
مر انسانى كه باشد كون جامع شب قدر است و يوم الله واقع‏
تبصره: از جمع بين دو وجه مذكور در بيان ليلة القدر دانسته مى‏شود كه مراد از
هزار و يك كلمه، ج‏۲، ص: ۳۷۶
لَيْلَةِ الْقَدْرِ در إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ، إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ (دخان ۳) خود حضرت خاتم صلى الله عليه و آله و سلّم است كه منزل فيه و منزل اليه در حقيقت يكى است و منزل فيه، صدر مشروح آن جنابست: أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ؛ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى‏ قَلْبِكَ (الشعراء ۱۹۴) هرچند ظرف زمان آن به لحاظ نشأه عنصرى يكى از همين ليالى متعارف است چه اينكه انسان كون جامع را كه ليلة القدر و يوم الله است به لحاظ اين نشأه مادى متى است كه وجود ظلى عنصرى او در امتداد ظرف زمان است پس منزل فيه در حقيقت و واقع آن حضرت است و بعد از آن به لحاظ ظرف زمان منزل فيه ليلة القدر زمانى است كه منزل فيه به لحاظى در منزل فيه است و هر دو وعاى منزل فيه‏اند چنانكه هر انسان عنصرى نسبت وعاى علمش هنگام تلقى معانى با وعاى زمان او چنين است فافهم.
در تفسير عرائس البيان ناظر به اين مطلب سامى و تفسير انفسى است كه گويد:
ليلة القدر هى البنية المحمدية حال احتجابه عليه السلام فى مقام القلب بعد الشهود الذاتى لأن الانزال لا يمكن الّا فى هذه البنية فى هذه الحالة. و القدر هو خطره عليه السلام و شرفه اذ لا يظهر قدره و لا يعرفه هو الا فيها.
و نيز در بيان السعادة از بنيه محمديه تعبير به صدر محمد صلى الله عليه و آله و سلم كرده و گفته است: «فى ليلة القدر التى هى صدر محمد صلى الله عليه و آله و سلم». براى تفصيل آن بايد به رساله قرآن و انسان رجوع شود كه در حول آيات قرآن و درجات انسان مطالبى دارد.
دَعْواهُمْ فِيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فِيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ.
قم- حسن حسن‏زاده آملى‏
جمعه ۱۹ ع ۲ سنه ۱۴۰۵ ه ق- ۲۱/ ۱۰/ ۱۳۶۳ ه ش‏
جلسه ۰۱ دانلود
جلسه ۰۲ دانلود

جلسه ۰۳ دانلود
جلسه ۰۴ دانلود

جلسه ۰۵ دانلود
جلسه ۰۶ دانلود

جلسه ۰۷ دانلود
جلسه ۰۸ دانلود

جلسه ۰۹ دانلود
جلسه ۱۰ دانلود

مطالب مرتبط
3 نظرات
  1. AM Nab می گوید

    جلسات۹ و ۱۰ همان جلسه ۸ بارگذاری شده اند لطفا درست کنید

    1. مدیر سایت2 می گوید

      تصحیح شد .

  2. AM Nab می گوید

    باتشکر از رسیدگی سریعتون

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.