۱۴۰۳-۵-۱۱ تحلیل کربلا
بسم الله الرحمن الرحیم
««الحمدالله رب العالمین الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا العبد المؤید الرسول المسدد المحمود الاحمد ابوالقاسم المصطفی محمد»»
پنجشنبه، ۱۴۰۳/۵/۱۱، شب ۲۵ محرم
موضوع: تحلیل واقعه کربلا
چه اتفاقی در جامعه اسلامی اتفاق افتاد که نوه پیامبر را با این وضع به شهادت رسید؟
و چرا محبان اهل بیت ع در کوفه از یزید و ابن زیاد اطاعت کردند؟
نوه پیامبری که این همه در مورد مناقب او از زبان رسول الله شنیده بودند، که «الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنه» و میدانستند آیه تطهیر در مورد آنها نازل شده است.
میدانستند اینها آدمهای معمولی نیستند.
چه شد که نوه پیامبر را به آن وضعیت کشتند؟
وقتی یک نفر یک امام را به تنهایی به شهادت میرساند متفاوت است با گناه اجتماعی که اجتماعی جمع شوند برای به شهادت رساندن امام.
کوفیان هم کاملاً آنها را میشناختند، حالا چرا چنین اتفاقی افتاد؟!
ابتدای بعثت رسول الله ص مأمور شد که بستگان خود را دعوت به اسلام کند.
امیرالمؤمنین علیه السلام ۱۰ ساله بود که رسول الله را ایشان را یار و یاور و وصی و جانشین خودش معرفی کرد.
در تمام مراحل امیرالمؤمنین علیه السلام کنار رسول الله بود .
۱۳ سال در مکه و بعدش هم که به مدینه هجرت کردند.
ابوطالب پدر امیرالمؤمنین حامی بزرگ و محافظ رسول الله بود و وقتی که از دنیا رفت مشرکان نقشه قتل رسول الله را کشیدند.
آن کسی که همیشه در کنار رسول الله بود و از جنگ فرار نمیکرد امیرالمؤمنین علیه السلام بود و رسول الله آنقدر از مناقب و فضائل امیرالمؤمنین میفرمود که عدهای میگفتند محمد دیوانه شده در عشق علی، آنها نمیدانستند که رسول الله دارد تبلیغ امام و جانشین خود را میکند تا بعداز او امت اسلام به بیراهه نرود.
از یک طرف حسادتها نسبت به امیرالمؤمنین زیاد شد و از طرف دیگر کینهی دشمنان.
و در آخر عمر هم رسول الله بود که در غدیر خم دست امیرالمؤمنین را بالا گرفتند و چنین فرمودند: مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ
هر که من مولا و فرمانروای اویم علی مولای او است، خدایا دوست بدار آن کس که او را دوست دارد، و دشمن دار آن کس که او را دشمن دارد (بخشی از خطبه حضرت رسول (ص) در غدیرخم)
در اینجا بود که کینهها بیرون زد و کسانی بودند که علناً و آشکارا میگفتند ما نمیگذاریم علی خلیفه بشود.
ماجرای دوات و قلم یا دَوات و قِرْطاس، اشاره است به قلم و دوات خواستن پیامبر (ص) در بستر بیماری، برای نوشتن وصیتی به مسلمانان که پس از وی گمراه نشوند. بنابر روایات، این درخواست پیامبر، با مخالفت عمر بن خطاب مواجه شده که با گفتن جمله «این مرد هذیان میگوید»، مانع از نوشتن سفارش پیامبر میشودو گفت کتاب خدا برای ما کافی است.
مدینهایها کمتر به امیرالمؤمنین حسادت میکردند ولی مکیها (مهاجران) بسیار به ایشان حسادت میکردند.
بعداز غدیر همه چشمها به طرف علی ابن ابیطالب بود.
دو سال ابوبکر خلافت کرد و بعد از او عمر خلیفه شد و ۱۰ سال خلافت کرد و اجازه نداد کسی حدیثی از پیامبر نقل کند اگر هم کسی حدیث میگفت او را با شلاق میزد و تمام احادیث پیامبر را جمع کرد و آتش زد. چرا؟ چون کلی از احادیث پیامبر در موردشان و منقبت امیرالمؤمنین بود.
حضرت فرمود: عمر چهل بدعت در دین بوجود آورد که منِ علی هم نمیتوانم دیگر درستش کنم.
بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام مردم با امام حسن علیه السلام بیعت کردند اما معاویه ک حاکم شام بود آدمهایی فرستاد که بین مؤمنان تفرقه بیندازد و…
معاویه زیاد ابن ابیه که حرامزاده بود را حاکم کوفه کرد، و دیگر در کوفه کسی جرات نمیکرد از علی دم بزند، آنقدر چشم کور کرد و دست قطع کرد.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده بود به کوفیان که بعد از من بر شما خیلی سخت میگیرند و از شما اگر خواستند که مرا لعنت کنید شما به خاطر حفظ جان خود این کار را انجام دهید.
معاویه در زمان حکومت خود ۴۰ هزار شیعه را کشت.
بنی امیه اعتقاد به خدا و پیامبر خدا نداشتند ولی معاویه میدانست که در جایگاهی نشستهاست که نام پیامبر را یدک میکشد یعنی این جایگاهی که اسلام برایش درست کرده است، اگر اسلام را بزند خودش را زده است لذا امام حسن علیه السلام را خودش بدست خودش نکشت و فرستاد که ایشان را ترور کنند.
اما در مورد امام حسین علیه السلام:
امام حسین ع آن زمان در خفقان بود و معاویه افرادی را گذاشته بود که حواسشان به ایشان باشد که هر اتفاقی که میافتد به معاویه خبر بدهند.
حضرت زینب ع در مجلس یزید فرمودند شما هر کاری که بکنید نمیتوانید ذکر ما را نابود کنید و وحی ما را بکشید.
یعنی اینها میخواستند وحی خدا را نابود کنند.
وقتی که صدای مؤذن بلند میشد و به اینجا میرسید که میگفت اشهد ان محمدا رسول الله معاویه میگفت تا این صدا را خاموش نکنم دست بر نمیدارم و آنقدر ادامه میدهم که بچهها با ذکر لعن علی بزرگ شوند و کاری میکنم نام علی از زبانها بیفتد.
لعنت خدا بر دشمنان ولایت، بیش باد
الحمدلله علی الولایه