ادبستان معرفت
استاد محمد مهدی معماریان ساوجی

رد،صراطهای مستقیم عبدالکریم سروش

بسم الله الرحمن الرحیم
نقدی برمقاله
صراطهای مستقیم
نویسنده: استاد محمد مهدی معماریان
درفروردین و اردیبهشت سال ۱۳۷۶ در شماره ۳۶ مجله کیان مقاله ای از دکتر تحت عنوان صراطهای مستقیم : سخنی در دینی ،مثبت ومنفی به چاپ رسید که موجب جنجال و گفتگوهای فراوانی در محافل فرهنگی و علمی گردید.
بنده پس از گذشت دو سال موفق به مطالعه این مقاله شدم و در آن با مطالب نا بهنجاری مواجه شدم که مخالف موازین عقلی و دینی بود،لذا برآن شدم تا در دفاع ازحریم اسلام تشیع مطالبی را بعنوان نقد براین مقاله به رشته تحریر در آوردم امید آنکه نفوس مستعده و فطرتهای سلیمه بکار آید.
محمد مهدی معماریان . ساوه خرداد ۱۳۷۸
محور اساسی واصلی بحث در این مقاله است که بنا به فرمایشات مذکور در مقاله بمعنی اطلاق نظرگاه و وحدت در دیدگاههاست که البته این بحثی بسیار شریف و کهن است که شاید بتوان گفت یکی از کهن ترین بحث های تصوف عرفان اسلامیست، و عرفای اسلامی در مواضع عدیده بصورت نظم و نثر به تبیین این مطلب پرداخته اند .جناب محیی الدین عربی که پدر عرفان اسلامیست در کتب خود مثل “فصوص و فتوحات “داد این سخن را داده است و در یکی از اشعار خود به این مطلب اشاره فرموده که:
لقد صار قلبی قابلاً کل صورة فمر عی لغزلان و دیراً لرهبان
وبیتا لاوثان و کعبةطائف و الواح توراةو مصحف قرآن
یعنی بدرستی که قلب من پذیرای تمام صورتهاست ،چرا گاهی برای آهوان و دیری برای راهبان خانه بتها و کعبه طائفان و الواح تورات و مصحف قرآن است.
پیر هرات نیز در نفی نظرگاههای محدود چنین سخن میگوید:
ما وحد الواحد من واحد اذ کل من وحَدّه جاحد
من ینطق عن نعته عاریه ابطلها الواحد
توحیده ایاه توحیده ونعت من ینعته لاحد
و در ازجنید بغدادی نقل میکند که گفت غایت انکار است یعنی به هر که رسی گویی این نه است .که فرموده همان مضمون شعر پیر هرات است .
این بیت خواجه شیراز نیز به این مطلب مشیر است میفرماید:
وقت آن شیر قلندر خوش که در اطوار سیر
تسبیح ملک در حلقه زنار داشت
ملک سبوحٌ قّدوس است ،چرا که فرشتگان موجوداتی تنزیهند و معنی شعر آن میشود که وقت و حال آن قلندر وارسته و رهیده از قید نظرگاه ،خوش باد که در اطوار سیر و حلقه زنّار که دست یازیدن به حبل متین توحید ذاتیست و سیر در مراحل توحید به ملک که تنزیه است همیشه ذاکر است و به هر مرحله از تجلی توحیدی که برسد وقوف نمی کند بلکه حق را از آن تجلی تنزیه می نماید،چرا که حق ورای آنست که در نظر گاه کسی محدود شود چون آنچه در شهود سالک یا ذهن متفکری می آید بقدر وسعت و ظرفیت اوست و اگر آنچه ورای ظرفیت ذهنی یا شهودی انسان است تکفیر شود خود کفر است و مشمول کریمهً”نومن ببعض و نکفر ببعض”(۱)میباشد.
و در روایت آل الله نیز اشارات و عباراتی لطیف و دلنشین در این باب است که احصا و شرح آن فوق حوصله این مقاله است.وبفرموده حضرت استاد حسن زاده آملی که کراراًفرموده و مرقوم داشته اند”وجود مساوی حق است “پس آنچه موجود است حق است خواه موجود ذهنی باشد خواه خارجی .و شاید از همین مقوله باشد سئوال کمیل کامل از امیر مومنان علی علیه السلام درباره ،که “ماالحقیقه یا امیر المومنین ؟”و جواب آن حضرت که “الحقیقة محو المو هوم مع صحو المعلوم”.که البته شرح این حدیث و تطبیق آن با مطلب محتاج بسطی عظیم است.
هر انسانی از نظر گاه خود به هستی مینگرد و انچه با اندیشه او در مورد حق و صفات و آپار او مطابقت کند حق میپندارد و آنچه مغایر آن باشد به زعم او باطل است.
در حالیکه همه چیز حق است و هر عقیده ای در مورد حق ،حق است؛لکن هر کس از منظری جمال حق را بنظاره نشسته است وبقول معروف:
آنچه پیشت بغیر از آن ره نیست        غایت فکر توست الله نیست
وبفرموده صادق آل محمد (ص):
“کل ما میز تموه باوهامکم فی ادق معاینه فهو مخلوق لکم مردود الیکم”
و در حق متعال در قرآن مجید می فرماید:
“فاینما تولوا فثم وجه الله”(۲).یعنی به هر موجود ذهنی و خارجی که رو کنی با حق مواجه خواهی شد.
در شرح حدیث تحول جناب و پیروان مکتبش گفته اند که انسان آن خدایی که ذهن و عقیده خود بدان معتقد است تصدیق میکند و اگر حق بصورتی غیر آن متجلی شود منکر میشوند.در حالیکه انسان باید از منظری اعلی به حق و نگاه کند که در این منظر وجود مطلق از قید اطلاق برای انسان تجلی میکند و در آن حال و ورطه تشبیه و تنزیه بدر میرود و شهود این مطلب ممکن نیست مگر با فنای در لا اسم و لارسمی.
این مطلب که گفته شد در تایید فرمایشات جناب دکترسروش بود اما نکته ای که باید مورد توجه قرار گیرد مغالطه ایست که در این مقاله صورت گرفته است و آن این است که وحدت نظر و اطلاق و رهائی بینش از هر قید و بندی در مورد حقیقت صادق است نه در باره شریعت،و ایشان با مقدمه قراردادن پلورالیسم حقیقت خواسته است به پلورالیسم شریعت برسد که مطلبی نابجا و غیر قابل قبول است . شریعت راه و روش رسیدن به حقیقت است و نمی توان برای آن به پلورالیسم قائل شد،حقیقت همان آب حیاة است که در ظلمات ، مخفی ومستور است و کسی می تواند در این ظلمات راه سپرد و به آب حیاة دست یابد که راه و روش رسیدن به آن رابداند و الا در دیار ظلمات حیران و سرگردان خواهد ماند اگر بنابود هر کس از هر راهی که برود به سرچشمه آب حیاة برسد دیگر برای طی طریق چه احتیاجی به خضر راه بود. مطالبی که از جان هیک نقل شده است اصلاً ربطی به دیدگاه عارفانه درباره حقیقت ندارد چون جان هیک هر امری را که بنا به نظر خودش صحیح نبوده و پیروان ادیان یا شرایع مختلف دیده مبنا بر عدم اعتماد بر آن مسلک و روش گرفته و آخر الامر به پلورالیسمی قائل شده اند که مخلوطی از حق و باطل است و جناب سروش با تکیه بر گفتار هیک گفته است :
“بجای آنکه جهان را واجد یک خط راست و صدها خط کج و شکسته ببینید باید آن را مجموعه ای از خط راست دید که تقاطع و توازیها و تطابقهایی باهم پیدا می کننند ….و آیا اینکه قرآن ، پیامبران رابر صراطی مستقیم (ٍ مستقیم )یعنی یکی از راههای راست نه تنها مستقیم (الصراط المستقیم )می داند به همین معنی نیست ؟”
و با همین استدلال عنوان مقاله خود را صراطهای مستقیم گذارده در حالیکه در کلام عرب سبیل به معنی راه است و سُبل که جمع آنست بمعنی راههاست ولی به معنی نزدیکترین راه است و چون نزدیکترین راه همیشه بیش از یکی نیست لذا در کلام عرب جمعی برای نداریم و ایشان با غفلت از این مطلب حتی نام مقاله خود را صراطهای مستقیم نهاده،که مطلبی سخت سست است و بقول معروف :

خانه ازپای بست ویران است         خواجه در بند نقش ایوان است

ایشان با نقل مطلبی از جان هیک ،که خود نیز قائل به آنست وجود ضعف و قوت ادیان و پیروان آنها رابررسی می نماید و می گوید:
“یهودیت این امتیاز را دارد که زادگاه توحید در غرب بوده و شخصیتهای بی نظیری را در جمیع صحنه های فرهنگی به غرب عرضه کرده است و البته این لکه ننگ بر دامن اوست که اینک که قدرت را بدست گرفته بر فلسطینیان ستم میکند.مسیحیت این امتیاز رادارد که مشرکان اروپا رامتمدن کرد ودر تولد علم جدید سهیم بود لکن این مضلمه را به دوش میکشد که انگیزه های ضد یهودی را تقویت کرد و دست به استعمار جهان سوم برد. اسلام نیز این امتیاز رادارد که تاثیری مثبت و سازنده بر حیات میلیونها انسان نهاد و بخش عظیمی از جهان را غنای فرهنگی بخشید والبته این خال بر چهره اوست که پاره ای از کشور های اسلامی مجازاتهایی زننده و غیر انسانی را در حق مجرمان روا می دارند.”
ایشان با این استدلال می خواهد نقلط ضعف و قوت هر کیشی را به میان کشد سپس نتیجه بگیرد که هیچ دینی به حق نزدیکتر از دین دیگر نیست و هیچ مذهبی نیز باطل نیست. در حالیکه اگر ما مسیحیت و یهودیت را گمراه میدانیم نه بخاطر کشتار و استعمار و ستم آنهاست بلکه به دلیل عقاید باطله آنان است.همچنانکه پر واضح است هر یک از این ادیان در مورد حقایق وجودی عقایدی دارند که برخی از آنها با عقاید دیگر ادیان متناقض و متضاد است پس نمی توان هر دوی آنها را حق دانست ،من باب مثال عرض می کنم همین مطلب پلورالیسم حقیقت را که شما مطرح می کنید آیا عقیده حقیست یا باطل ،اگر حق است آیا قول مطالب یعنی انکار آن نیز صحیح است ؟ مسلماً نمی توانید منکر عقیده خود را محق بدانید چون در اینصورت ابطال نظر خود کرده اید.
اگر ما اسلام را به حق می دانیم بخاطر همین توحید اعلی و به اصطلاح پلورالیسم دینی یا پلورالیسم حقیقت است. چون توحید اسلامی اعلی درجه توحید که همان مرتبه لا اسم و لارسمی است می باشد و قرآن کریم و احادیث صادره از اهل بیت عصمت مملو از این حقیقت است ،البته درک آن مبتنی بر فهمی صحیح و باطنی پاکیزه از رجس تعلق به ما سوی می خواهد.
مطلب دیگری که در همین زمینه است آنست که شما اختلاف ادیان را نه فقط بعلت تحریف و انحراف فکری پیروان آن یا مسخ احکام آن میدانید بلکه اختلافات در شرایع را منسوب به تجلیات مختلف اسمائی بر قلوب انبیای الهی و اقتضائات اسماءالله کرده اید که البته این مطلب نیز در جای خود صحیح است و لکن جان مطلب اینجاست که بفرموده اهل معرفت هر یک از اسماءالهی را دولت و سلطنتیست و یکی از مظاهر آن اسماشرایع مختلف الهیست که با شروع ظهور دولت آن اسم آن شریعت آغاز و با اختتام سلطنت ظهور آن اسم ،شریعت منسوب بدونیز مسخ می شود. از اینجا باید پی برد که دینی که حرام آن« حرام ًالی یوم القیامةو حلال ً الی یوم القیامه» باشد باید آن شریعت مظهر اسم جامعی باشد که بقیه اسما را در زیر لوای خود داشته باشد و پیامبر آن نیز جامعیت همه پیامبران الهی را دارا باشد و از همین جاست که پیغمبر اکرم (ص)فرموده اند اگر موسی در زمان من بود راهی جز پیروی از من نداشت. و به همین علت است که پیامبر اسلام خاتم انبیاءو رسولان الهی شد چرا که او توحیدی را بجهان عرضه کرد که جامع تمامی توحیدات و احکام شریعت او اقرب طرق برای رسیدن به جامعیت در توحید بود و این تجلی جمعی احدی را برقلب نبی اکرم(ص) میتوان پلورالیسم تجلیات اسمائی دانست.مطلب مهمی که در شیعه اثنا عشری است و فهم اکثری از آن کوتاه است اعتقاد به امام حی و حاضر است و سرّ این عقیده آنست که درک اکثری مردم از دامان توحید حقیقی یا پلورالیسم حقیقت عاجز است و توحید اکثری آلوده به تنگنای نظر گاه و شرک خفیست که حق متعال می فرماید:”وما یؤمن اکثرهم باالله الا و هم مشرکون”(۳)
چرا که هر کس که به توحید حقیقی نرسیده باشد در اصل صور ذهنی و خدای تراشیده در ذهن خود را پرستش میکند ولی با اعتقاد به امامت امام حی و با پرستیدن خدائیکه امام قائل به آن است بطور مقلدانه ای توحید حقیقی را قائل است و معنی شعری که از در مورد جویای شتر دزدیده شده ذکر شد همین است و حدیث منقول از فریقین همین مطلب را می رساند که،رسول اکرم (ص) فرمودند:”من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة”هر کس بمیرد و امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است چرا که اگر در دوران جاهلیت اشیای تراشیده شده مورد پرستش واقع میشد هم اکنون نیز انسانیکه امام خود را نشناخته صور ساخته و پرداخته ذهن خود را می پرستد.
در مقاله مذکور سعی شده با تضعیف روایاتی که در فروع دین است مثل روایتی که در باب ولایت مطلقه فقیه بدان استشهاد شد مطالب اصول دین و مذهب تشیع نیز زیر سئوال برده شده و تضعیف شود که سفسطه ای محض است.اصول مذهب تشیع از محکم ترین روایات و عقلانی ترین مطالب برخوردار است که بسیار افرادی بوده اند در طول تاریخ که وقتی از سر انصاف بدان نگریسته اند از کیش خود دست کشیده و به مذهب تشیع مشرف شده اند. بنده همانطور که قبلاً متذکر شده ام اختلاف ما با ادیان و مذاهب دیگر بر سر اصول عقاید و مبانی اعتقادیست که هر دین و مسلکی به ما ارائه می دهد،نه بر سر اخلاق و منش های پیروان آن ادیان و حتی نه برسر فروع دین ،چرا که آن بحثی جداگانه میطلبد.تنها دینی که اصول اعتقادی آن کاملاً با موازین عقلی مطابق است دین مبین اسلام ،خاصه مذهب تشیع اثناعشریست که این خصیصه مهم در هیچ مسلک و کیشی به چشم نمی خورد( اگر سراغتان می رود ما را هم بی خبر نگذارید).
اگر شما قائل به پلورالیسم توحیدی هستید همچنانکه به اشعاری از مولانا اشارات کردید پس باید به دینی گرایش داشته باشی که بیانگر پلورالیسم توحیدی باشد و باید آن دین،دین حق باشد و بقیه ادیان اگر نگوئیم کاملاً باطل است لااقل مخلوطی از حق و باطل باشد که “نومن ببعض و نکفر ببعض”است و نمی تواند متکفل رشد و تکامل جنبه روحانی انسانها باشد.
شما ابتدا نفی نظر گاههای محدود را کرده و قائلید هیچ کدام از لوث تنگنای نظر مطهر نیستند سپس می گوئید:”اصحاب هر فرقه مجازند که همچنان بر طریقه خود بمانند و پابفشارند”شما اگر معتقد به پلورالیسم توحیدی هستید باید انسانها را به سوی آن دعوت کنید نه آنکه آنها را در همان مرتبه محصور نمائید باید مردم را ازرنگ بسوی بی رنگی ببرید نه آنکه آنها را در تعین و ضیق نظر گاه خود تایید کنید انسان باید به سمت اطلاق و رهایی از هر قید و بند نظر گاه در حرکت باشد تا به حقیقت لااسم و لارسمی متحقق شود و حرکت بسوی این حقیقت که منتهای درجه انسانیت است میسور نیست مگر به پیروی از شریعتی که اقرب طرق به سوی حقیقت است چون برای رسیدن به حقیقت ما ناچاریم تا شریعتی برگزینیم ،حال کدامین شریعت ما را به سر منزل مقصود میرساند و کدامین روش ما را درین راه یاری میدهد.آیا شریعت عیسوی و موسوی ما را به اطلاق و رهایی و توحید حقیقی رهنمون میکند؟
آیا اصلاً در آثار بجا مانده از این شرایع یعنی در اصول اعتقادی این ادیان خبری از توحید اعلی و اشرف و توحید حقیقی هست تا آن شریعت ما را بدان راهنمایی کند و آیا بشر تکامل یافته امروز را آن شرایعی که از جانب حق متعال نسخ شده بطرف حقیقت میکشاند؟باز هم میگوئیم شریعت برای رسیدن به حقیقت است و اگر بین شرایع در راه وصول به حقیقت تفاوتی نبود پس سر بعثت انبیا یکی پس از دیگری برای چه چیز است و معنی “تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض”(۵)چه می شود اگر افضلیت و مفضولیت در انبیا هست پس در ادیان نیز موجود است.
اگر شما برای اسلام نسبت به ادیان دیگر افضلیتی نمی بینید پس از اسلام ناب محمدی حتی رایحه ای استشمام نکرده اید.شما میگوئید:”عالم،عالم ناخالصی هاست چه عالم طبیعت و چه عالم شریعت “خوب اگر تمام ادیان آسمانی با ناخالصی مواجه شده (البته بنا بنظر شما) لااقل ببینیم کدام دین و شریعت کمتر دستخوش ناخالصی گردیده است سئوال بنده ازشما این است که اگر کسی بخواهد دینی را انتخاب کند که به حق و حقیقت نزدیکتر باشد باید کدامین دین و آئین را برگزیند؟آیا بعقیده جنابعالی اصلاً دینی هست که بحقیقت اقرب از دیگری باشد؟آیاشما بین یاوه گوئیهای اشعریان عاری از شعور و معتزلیان معزول از عقل و فرمایشات اولیای محمدیین برای وصول به حقیقت فرقی قائل هستید یانه؟اگر فرقی قائل نیستید پس از تشیع فقط نامی شنیده اید و اگر تفاوتی قائلید پس چگونه نفس شما رضا میدهد که انسانها،بی خبر از معارف الهی معتقد به تُرهات این ژاژخایان گمراه شوند و نقد عمر را در ضلالت و گمراهی از کف بدهند؟آیا هیچ عقل سلیمی بدین امر رأی مثبت میدهد که شما داده اید و میگوئید هر کس جایز است در کیش خود بماند پا فشارد؟راستی که چقدر ناسنجیده سخن گفته شده است. اما مطلب مهم دیگری که شما بعنوان ذهن آلوده شدن باران دین از آن یاد میکنید و حتّی دامان خاتم پیامبران را هم از لوث این ذهن آلودگی پاک نمی دانید که اسائه ادبیست به ساحت قدس نبی مکرم اسلام و با وقاحت تمام دلیل نام برده شدن حور-یعنی زنان سیه چشم –را درقرآن مثلاً ندیدن پیامبر اکرم ،زنان گیسوطلائی و چشم آبی عنوان میکنید.
بنده به این مطلب معترفم که ساختار ذهنی اهل کشف و شهود در مشاهدات و آنان موثراست ولی آیا برای خاتم پیامبران الهی نیز که کشف او اتّم و میزان تمامی مشاهدات اهل کشف است مطلب از همین قرار است اگر اینچنین است پس معنی امین بودن در اخذ وحی چه معنی دارد اگر ذهنیت نبی اکرم (ص)در اخذ وحی موثر بوده پس چرا به قرآن ،کلام الهی اطلاق میکنیم و بقول حضرت مولانا:
جمله آن گفته ها از شه بود        گرچه از حلقوم عبدالله بود
و در جای دیگر همو فرماید:
گرچه قرآن از لب پیغمبر است         هر که گوید حق نگفت او کافر است
شما با این فرمایشات حتی برای نبی اکرم هم ضیق نظر گاه قائل شده اید و وحی فروفرستاده شده بر او را ذهن آلوده میداند مگر اهل معرفت در تفسیر بیت اول مثنوی که بشنو از نی چون حکایت میکند نگفته اند مراد از نی انسان کاملیست که بکلی از خویش تهی شده باشد تا بانگ و نوای الهی در اوجریان یابد.پس شما که اینجا برای پیغمبر اکرم (ص) که افضل انبیای الهیست قائل به ذهنیت و در اصل خودیت و انسانیت شده اید و حتما خود جنابعالی که به پلورالیسم قائلید مقامی برتر از انبیای الهی را داراهستید،که آنها وحیشان آلوده بوده و نتوانسته اند مردم را به پلورالیسم دعوت کنند و شما از عهده این امر خطیر بر آمده اید.
بنده نه از سر تقلید بلکه بر مبنای تحقیق عرض میکنم که تنها مذهبی که عهده دار هدایت انسانها به سرچشمه حیات جاویدان انسانیت است مذهب شیعه اثنا عشریست و بقیه فرق و ادیان در گمراهی و ضلالتند و آنکه گفته اید اگر ما قائل به هدایت یافتگی فرقه ای باشیم و بقیه فرق را گمراه بدانیم در اینصورت “همواره منطقه عظیمی از عالم و آدم تحت سیطره و سلطنت ابلیس است و بخش لرزان و حقیری از آن در کفالت خداست و گمراهان غلبه کمی و کیفی بر هدایت یافتگان دارند و نیکان در اقلیت محضند و ادیانی که خداوند برای هدایت خلق فرستاده به کمترین زحمتی به دست شیطانیان مسخ شده و اینک اکثریت مردم دنیا یا دینهای تحریف شده دارند یا اصلاً بهره ای از هدایت و نیکی ندارند و در آخرت بی نصیب از رحمت خداوندند”میگوئیم مگر شما در قرآن مجید به این آیات برنخورده اید که “،”وقلیل من عبادی الشکور (۶)”،”الا الذین ءامنوا و عملوا الصالحات و قلیل ما هم (۷)،”اکثرهم لایعقلون (۸)”،”اکثرهم لایشکرون (۹)”و مگر ندیده اید که شیطان به عزت حق سوگند یاد میکند که “لاغوینهم اجمعین (۱۰)”،”ولا تجد اکثرهم شاکرین(۱۱)”

آیا شما تصور کرده اید که حق متعال فقط متصف به صف هدایت است؟آیا اسم المضل از اسماء الهی نیست؟پس “یهدی من یشاء و یضل من یشاء”(۱۲)چه میشود و “یهدی به کثیراً و یضل به کثیراً”(۱۳)کجا میرود.
هر دو اسم الهادی و المضل خداوند در کارند منتهی این انسان است که باید خود را در مسیر این اسما و در محل وزش نسیمات این صفات الهی قراردهد و با اختیارخود طریق وصول به این اسما را طی کند.
وانگهی هدایت از رحمت الهیست و رحمت الهی یا رحمت رحمانیه است که مقام بسط وجود است و رحمت عام است ویا رحمت رحیمیه که مقام بسط کمال وجود است و رحمت خاص ،پس اسم شریف الهادی نیز یک تجلی عام دارد که شامل همه موجودات است که آنهارا از کتم عدم به منصه ظهور هدایت میکند و یک تجلی خاص که مخصوص مومنان است ،پس اسم الهادی معطل نیست ودائماً در حال تجلی برای تمام اشیاست منتهی تجلی خاص او برای اقلیت شیعیان و مومنان است. بنده از مطالب طرح شده در مقاله اینطور استنباط کردم که شما شیطان و مُلک او را در عرض حق و ملک حق میدانید و در باطن من حیث لاتشعر قائل به ثنویت و دوگانه پرستی شده اید. بنده در اینجا لازم میبینم که نکته ای را متذکر شوم و آن اینکه بنا به روایات فراوانیکه از ائمه اطهار به ما رسیده است کسانیکه نسبت به حق حجود دارند و از پذیرش آن سرباز میزنند مخلّد در آتش جهنمند.ولی آن دسته که به هر دلیلی حق بگوش آنها نرسیده اگر در پذیرش حق جحود نداشته باشند اهل رحمت و مغفرتند اینان جزو مستضعفان بشمار میروند که امید رحمت بدیشان میرود ولی این نه بدان معناست که هر کس در کیش خود بماند و پافشاری کند ،بلکه انسان باید در تحصیل راه سعادت خود و یافتن صراط مستقیم الهی کوشا باشد و اگر در این راه قبل از آنیکه به طریق مستقیم دست یابد دست طلبش با شمشیر اجل کوتاه شود در زمره اهل رحمت قرار خواهد گرفت و اگر کسی حق به او رسید و او در پذیرش آن یا در طلب راه حقیقت سستی کرد اهل عذاب و آتش است و جزو جنود ابلیس و از گمراهان بشمار میرود.
بنده نمی خواهم بگویم هر که شیعه نباشد اهل جهنم است ولی مسئله اینجاست که اگر غیر از پیروان این فرقه کسی اهل نجات باشد نه بدلیل حقانیت مذهب اوست بلکه بخاطر رحمت واسعه حق است که با خلقش تسامح میکند و باز هم میگویم پس نمی توان گفت هر کس مجاز است در کیش خود بماند و پافشاری کند. یاد آوری میکنم که در حدیث منقول از فریقین دقت شود که رسول اکرم (ص) فرموده امت من بعد از من هفتاد و سه فرقه میشوند و تنها یکی از آنان اهل نجات است.
جنگ هفتادو دو ملّت همه را عذر بنه        چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
اما مطلب مهم دیگر اینکه شما سئوالی را مطرح کردید که حاکی از عدم معرفت شما به قرآن مبین است و گفته اید :”آیا اگر حیات مبارک پیامبر طولانی تر میشد و یا وقایع تاریخی مهم دیگری در طول عمر ایشان رخ میداد حجم قرآن از اینکه هست بسی افزونتر نمی گشت؟”گویا شما پنداشته اید قرآن کتاب داستان یا تاریخ است که با وقوع مسائل مهم تاریخی و اجتماعی حجم آن افزوده شود.اگرچه آیات الهی دارای شأن نزولات است ولی این بدان معنی نیست که نظر قرآن کریم فقط معطوف به آن وقایع تاریخی محدود بزمان گذشته باشد بلکه قرآن کتابیست که حاوی همه حقایق و معارف و علوم است و هیچ مطلبی نیست که در قرآن نیامده باشد چرا که قرآن صورت علم الهیست و شامل همه حقایق وجودیست و بفرموده خود قرآن مجید ،قرآن “تبیاناً لکّل شئی “(۱۴)است یعنی بیانگر همه اشیا ،و میدانیم که شئی انکر نکرات است پس علم همه چیز در قرآن است و بفرموده ائمه اطهار که خود را عالم بکل شئی معرفی میکنند علمشان بتمامه از قرآن است و بفرموده ائمه اطهار که خود را عالم بکل شئی معرفی میکنند علمشان بتمامه از قرآن است و شاید بتوان گفت در این موضوع که علم کل شئی در قرآن است.روایات صادره از امامان معصوم در حد تواتر معنویست و شما میگوئید با وقوع مسائل تاریخی مهم به حجم قرآن افزوده میشود؟نتیجه حرف جنابعالی آن میشود که قرآن همه حقایق راعنوان نکرده پس باید بعد از پیامبر اسلام انبیای دیگری برای تکمیل قرآن مبعوث شوند و شاید شما خود را متکفل این امر میدانید چون قرآن و دین الهی به تمام و کمال نازل نشده است و روی همین تفکر به شریعت پویا قائل شده اید و گمان کرده اید اگر موجودات عالم ماده در تغییر و تبدل اند و انسانها در طول تاریخ فرهنگهای مختلفی را می پذیرند پس باید شریعت نیز طبق همین روال متغیر و پویا باشد ،با غفلت از اینکه شریعت و دین با تغییر و تبدیلات اجتماعی و فرهنگی متغیر نمی شود و دستخوش حوادث قرار نمی گیرد ،احکام آن که برای تکامل انسانهاست ثابت و برقرار است چون بر اساس فطرت الهی طرح ریزی شده است و “لا تبدیل لخلق الله(۱۵)” است.
اگر شما به دوره انبیا توجه کنید و اختمام نبوت را در مورد مداقّه قرار دهید به این نتیجه خواهید رسید که نبوت که از روی خلقت انسان برنامه ریزی شده دوره تکامل خود را طی کرده و به کمال نهایی خود نائل آمده که دیگر هیچ صاحب شریعتی از جانب حق تعالی مبعوث نمی شود بلکه بعد از نبوت دوره ولایت آغاز میشود یعنی رسیدن به مغزای شریعت و فصل برداشت مغز از پوست که البته این گردونه به سبب جاه طلبی بعضی بعد از پیامبر اکرم (ص)از محور خود خارج شده و آن حقایقی که بنا بود علنی و آشکارا ظهور نماید در باطن مستور و مخفی ماند و از دسترس اکثری بدور افتاد تا نوبت ظهور آن حقایق بدست منتقم همه خوبیها و نیکیها فرا رسد و در آن هنگام است که انسانها به صلح کل و یکدستی دین و آئین و وصول به حقایق نائل میشوند و تا آن هنگام هیچ گونه صلحی چه صلح فکری چه صلح سیاسی و چه صلح اجتماعی نخواهید داشت و هیچگونه پلورالیسمی نمی تواند در جامعه حاکم شود و تنها وظیفه ما در وقت غیبت و موحد حقیقی تبعیت از نائبان بر حق آن حضرت است تا بلکه بتوانیم بحقایق مستور مانده در غیبت واصل شده و به پلورالیسمی باطنی و حقیقی دست یابیم.
والسلام

فهرست آیات قرآن مجید :

۱-النسا؛آیه ۱۵۰
۲-البقره؛آیه ۱۱۵
۳-یوسف؛آیه ۱۰۶
۴-النسا؛آیه ۱۵۰
۵- البقره؛آیه ۲۵۳
۶-سبا ؛آیه ۱۳
۷- ص؛آیه ۲۴
۸- المائده ؛آیه ۱۰۳
۹- یونس ؛ آیه ۶۰
۱۰-الحجر؛آیه ۳۹
۱۱-الاعراف ؛آیه ۱۷
۱۲-الفاطر؛آیه ۸
۱۳-البقره ؛آیه ۲۶
۱۴- النحل ؛آیه ۸۹
۱۵-الروم؛آیه ۳۰

مطالب مرتبط
1 نظر
  1. محمد می گوید

    با تشکر
    متن خیلی عالی بود و پاسخی کامل از هر لحاظ و جزییات نگاره های دکتر سروش هم مد نظر قرار گرفته شده…
    خیلی ممنون

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.