هفته نامه ۹۴٫۰۵٫۱۵

شب جمعه ۱۵/۰۵/۹۴

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین

الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا و طبیب قلوبنا و شفیع ذنوبنا العبد الموید الرسول المسدد المحمود الاحمد ابی القاسم المصطفی محمّد

اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذ الساعه و فی کل ساعه ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه ارضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً

برحمتک یا ارحم الراحمین

 

بحث فقهی

کتابی چاپ شده توسط جناب آقای فلاح زاده-روحانیی که در تلویزیون فقه آموزش می دهند- به نام آموزش فقه که کتاب شسته رفته و خوبی است و ما هم بر این شدیم قبل از بحث حدیثیمان یک درس از دروس این کتاب را بخوانیم.

بچه شیعه باید فقهش را بداند:چگونه وضو بگیرد، چگونه روزه بگیرد، شکیات نمازش را بداند… باید احکام دینش را بلد باشد.

چون قبلا بحث احکامی که داشتیم تا ابتدای باب طهارت بود از باب طهارت آغاز می کنیم.

باب طهارت:

مَا یرِیدُ اللَّهُ لِیجْعَلَ عَلَیکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَکِنْ یرِیدُ لِیطَهِّرَکُمْ وَلِیتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (المائده/۶)

احکام دین برای پاک شدن است نه برای سختی. در اسلام ما سختی نداریم و ریاضتی که هست روزه است و بقیه احکام به اندازه ای است که انسان از رجس و پلیدی دور شود.

مسائل نماز سه قسم است:

  1. مقدمات(پیش از نماز) ۲٫ مقارنات(در متن نماز) مبطلات

اما مقدمات نماز که هفت تاست عبارت است از:

طهارت، لباس نمازگزار، مکان نمازگزار، قبله، وقت نماز، اذان، اقامه.

طهارت دو قسم است:

طهارت ظاهری و طهارت باطنی.

طهارت ظاهری:

پاک بودن بدن و لباس و خوراک و نوشیدنی از آلودگی و نجاسات است.

طهارت باطنی:

با انجام دادن برخی اعمال یعنی وضو، غسل و تیمم حاصل می شود.

این باطنی غیر از آن باطنی است که در مباحث معرفتی می خوانیم این از نظر فقهی است.

وضو:

نمازگزار باید قبل از نماز وضو بگیرد. در برخی موارد هم باید غسل کند که می رسیم.

به طور کلی وضو دو قسمت دارد:

شستن، مسح کردن.

اعضایی که شسته می شود:

صورت، دست راست، دست چپ.

که این اعضا شستنی هستند نه مسح کردنی یعنی باید آب بریزیم و بشوییم.

اعضایی که مسح می شود:

سر و پای راست و پای چپ.

شستن صورت:

از طول، فاصله بین رستنگاه موی سر تا آخر چانه و از عرض، فاصله بین شست و انگشت میانه واجب است که شسته شود.

شستن دست:  از آرنج تا نوک انگشت ها.

مسح سر:  قسمت جلوی سر

مسح پا:  از نوک انگشت تا برآمدگی پا. و در این اختلاف است که به فتوای برخی فقها باید تا آخر پا یعنی تا مفصل کشیده شود.

مسائل شستن صورت:

  1. بنابر احتیاط واجب باید صورت و دست ها را از بالا به پایین شست و اگر از پایین به بالا شسته شود وضو باطل است.
  2. اگر پوست صورت از لای مو(یعنی ریش و ابرو) پیدا باشد باید آب را به پوست برساند و اگر پیدا نباشد شستن مو کافی است و رساندن آب به زیر مو لازم نیست.
  3. شستن داخل بینی و دهان و مقداری از لب و چشم که هنگام بستن دیده نمی شود واجب نیست ولی برای آن که یقین کند آب به تمام قسمت واجب رسیده است لازم است مقداری از آن ها را بشوید.(که بطور معمول دست کشیده می شود)
  4. شستن اعضای وضو بار اول واجب، بار دوم جایز، و بار سوم حرام است و مقصود از شستن، آب ریختن نیست بلکه شستن کامل مدنظر است.
  5. سه بار شستن اعضای وضو علاوه بر آنکه حرام است گاهی موجب بطلان وضو می شود و آن در صورتی است که آب مسح از آب شستن سوم باشد چون مسح باید با آب وضو باشد.

مسائل مسح سر:

  1. جای مسح یک قسمت از چهار قسمت سر است که بالای پیشانی است.
  2. مقدار واجب مسح سر: هر قدر که باشد کافی است بطوریکه بگویند مسح کرد. در حالی که اهل تسنن همه ی سر را مسح می کنند.
  3. احتیاط مستحب این است که به پهنای سه انگشت بسته و به طول یک انگشت مسح شود.
  4. مسح با دست چپ جایز است. البته این موضوع اختلافی است.
  5. لازم نیست مسح بر پوست سر باشد بلکه بر موی جلوی سر نیز صحیح است مگر اینکه موی سر به قدری بلند باشد که هنگام شانه زدن به روی صورت بریزد که در این صورت باید پوست سر یا قسمت پایین مو را مسح کرد.(پوست یا بن مو)
  6. مسح بر جاهای دیگر سر اشکال دارد هرچند موی آن بر محل مسح جمع شده باشد.

مسائل مسح پا:

  1. جای مسح روی پاست.
  2. مقدار واجب مسح: طول از سر انگشت تا برآمدگی روی پا- این البته اختلافی است که عده ای گفته اند تا روی مفصل باید ادامه پیدا کند- و عرض به اندازه عرض یک انگشت هم که باشد کافی است(یعنی اگر مانعی روی پا بود اگر به اندازه یک بند انگشت جا برای مسح بود اشکال ندارد) اما احتیاط مستحب است که با کف دست تمام روی پا مسح شود.
  3. پای راست را باید پیش از پای چپ مسح کند ولی لازم نیست پای راست را با دست راست و پای چپ را با پای چپ مسح شود. البته اختلافی است زیرا برخی گفته اند می شود هر دو پا را همزمان مسح کرد و باید پای راست را با دست راست و پای چپ را با دست چپ مسح کرد.

مسائل مشترک مسح سر و پا:

  1. در مسح باید دست را بر سر و پاها بکشد و اگر دست را نگه دارد و سر یا پا را به آن بکشد وضو باطل است. (و این هم علت دارد چون آیه قرآن می فرماید: وامسحوا برءوسکم یعنی به سرتان مسح بکشید که از بحث های فقه استدلالی است.) ولی اگر موقعی که دست را می کشد سر یا پا مختصری حرکت کند اشکالی ندارد.
  2. اگر برای مسح رطوبتی در کف دست نمانده باشد(بعلت گرمای هوا و ..) باید از اعضای دیگر وضو، رطوبت بگیرد و با آن مسح کند و نمی تواند دست را با آب غیروضو خیس کند و با آن مسح نماید. این مساله هم اختلافی است در این که بعضی گفته اند حتما باید از صورت و ریش آب بگیرد.
  3. رطوبت دست باید به قدری باشد که بر سر و پا اثر بگذارد.
  4. محل مسح سر و روی پاها باید خشک باشد بنابراین اگر جای مسح، تر باشد باید آن را خشک کند ولی اگر رطوبت آن به قدری کم باشد که رطوبت دست بر آن غلبه کند اشکالی ندارد.
  5. بین دست و محل مسح نباید چیزی مثل جوراب و دستکش و… فاصله بیندازد هرچند آنقدر نازک باشد که آب از آن عبور کند؛ مگر اینکه ناچار باشد.
  6. محل مسح باید پاک باشد؛ پس اگر نجس است و نمی تواند آن را آب بکشد باید تیمم کند. مثلاً اگر روی پا زخم شده و خونیست و نمی تواند بشوید باید تیمم کند. پایان درس ۵

 

بحث حدیثی

کتاب فضل علم حدیث هشتم باب آخر

عن ابان بن تغلب عن أبی جعفر علیه السلام انّه سُئل عن مسألهٍ فأجاب فیها. قال فقال الرّجل ان الفقها لایقولون هذا! فقال یا ویحک و هل رأیت فقیهاً قطّ؟ إنّ الفقیه حقّ الفقیه الزاهد فی الدنیا الراغب فی الآخره المتمسّک بسنّه النبی

ترجمه:

از ابان بن تغلب از امام باقر علیه السلام روایت شده که شخصی از ایشان سوالی کرد و ایشان پاسخ فرمودند. آن مرد گفت فقها این را نمی گویند! فرمود وای بر تو آیا تا کنون فقیهی دیده ای؟ فقیه حقیقی کسی است که زاهد و بی رغبت نسبت به دنیا و راغب در آخرت و چنگ زننده به سنت پیامبر باشد.

شرط اول فقیه زهد در دنیاست و همچنین رغبت در آخرت پس اگر زهد در دنیا نداشت اصلاً تفقه در دین برایش حاصل نشده است.

شرط بعدی این که متمسک به سنت پیامبر باشد. سنت یعنی راه و روش که به اصطلاح رایج امروز     می شود فرهنگ. پس اگر کسی نظریات خارجی ها و روان شناس های غربی را خیلی بلد باشد بگویند این فقیه و دانشمند است نخیر. ببین پیامبرت که عقل کل است چه گفته.

دین یعنی اطاعت از رسول. این همه در قرآن می فرماید: « اطیعوا الله و اطیعوا الرسول » از خدا اطاعت کنید یعنی قرآن- آنچه که خداوند به پیامبر گفته است- و از خود رسول الله هم اطاعت کنید. گاهی پیامبر چیزی می فرماید و نمی گوید این را خداوند فرموده است بلکه حرف خود ایشان است باید اطاعت کنید.

فقیه کسی است که حرف رسول الله را بزند نه نظر خودش را مثل ابوحنیفه! که اهل تسنن گفته اند دویست مسأله فقهی که حدیث نبوی در آن وجود داشت روایات را می زد کنار و از خودش نظر       می داد. حتی گفته بود اگر پیامبر بود خیلی از نظریات مرا انتخاب می کرد!!

انسان تا چه اندازه بلد باشد جزو فقها می شود؟

رسول اکرم فرمود: کسی که چهل حدیث از من را حفظ کند در قیامت جزو فقها محشور می شود. چهل حدیث یعنی چهل مطلب مختلف در دین بلد باشی. شاید چهل تا سلسله سند باشد برای یک حدیث با اندک اختلافی؛ این ها همه یک حدیث محسوب می شوند.

چهل حدیث حفظ کند جزو فقها محشور می شود منتها با این سه شرطی که در این حدیث فرمود.

 

حدیث نهم:

عن ابی جعفر عن آبائه عن امیرالمومنین قال قال رسول الله (ص): لا قولَ الا بعملٍ و لا قول و لا عمل الا بنیّه و لا قول و لا عمل و لا نیّه الا بإصابه السّنه

ترجمه:

از امام محمد باقر از پدرانش از امیرالمومنین که فرمود رسول الله فرمودند که هیچ سخنی سود ندارد مگر به عمل و هیچ سخن و عملی فایده ندارد مگر به نیت و هیچ سخن و عمل و نیتی سود نبخشد مگر به مطابقت با سنت.

حرف بی عمل سود ندارد؛ به عمل کار برآید به سخن دانی نیست.

عمل هم بدون نیت فایده ندارد که به نیت ریا و شهرت و … نباشد.

سخن و عمل با نیت خوب هرقدر هم که خوب باشد بدون مطابقت با سنت پیامبر ارزشی ندارد. کسی به بنده گفت من روزه سکوت میگیرم گفتم ما در اسلام روزه سکوت نداریم گفت بله ولی من وقتی روزه سکوت می کیرم حال معنوی خوبی بهم دست می دهد. گفتم هرچقدر هم حال معنوی بدهد چون مطابق سنت پیامبر نیست باطل و بی ارزش است. بعضی از اهل ریاضت را گفته اند خودش را از سقف آویزان می کرد و شب را تا صبح قرآن می خواند!! این آیا ارزش دارد؟ سنّار!!

پیرمرد قهوه چی اهل دلی بود در قم به نام میرزا مهدی که یک بار صحبت از استاد شد در مسیر معرفت و معنویت، ایشان گفت باید در این مسیر ابتدا دینت را بشناسی که کسی که به عنوان استاد است آیا راه دینت را به تو یاد می هد؟ یک وقت به کجراهه نبرد تو را. بعد فرمود یک روز شخصی رفت نزد استادی و گفت من آمده ام سیر و سلوک انجام بدهم. ایشان گفت آیا من هرچه بگویم تو اطاعت می کنی؟ – چون یکی از شرایط این است که انسان مطیع استادش باشد –  اگر بگویم نماز صبحت را سه رکعت بخوان می خوانی؟ گفت اگر آنچه خدا و پیغمبر گفته اند بگویی اطاعتت می کنم و الا با این شمشیر کج راستت می کنم! من نیامده ام به دنبال تو من آمده ام تو راه و روش رسول الله را به من یاد بدهی نه اینکه هوای نفس خودت را به من القا کنی.

 

حدیث دهم:

عن عمرو بن شمر عن جابر عن ابی جعفر قال قال علیه السلام: ما من احد الا و له شِرّهٌ و فَترهٌ فمن کانت فترته الی سنّه فقد اهتدی و من کانت فترته الی بدعه فقد غوی.

ترجمه:

هر کسی را در راه دین شر و شوری است و آرامش و سکونی؛ آن که سکون او به سوی سنت باشد ره یافته است و آن که آرامش او به سوی بدعت باشد به طور قطع گمراه گشته است.

در یک برهه ای از زندگی انسان، انسان یک شور عجیبی نسبت به معنویت پیدا می کند چه ذکر و توسلات و چه مطالعه و جستجوی حقیقت؛ و بعد یک آرامش و سکونی دارد. اگر در آخر کارش سکون او به طرف سنت باشد هدایت شده اما اگر آخر کارش به بدعت برسد و از مسیر سنت خارج شود گمراه شده است.

خیلی ها هستند که در جوانی اهل ذکر و نماز شب و زیارت عاشورا و… اما بعد از چند سال می پرسی می گوید: «همه را بوسیدیم گذاشتیم کنار!»

برای خیلی ها این شور تا ازدواج هست و بعد از آن از تب و تاب می افتند.

اگر این شور خوابید و انسان دست برنداشت و رها نکرد ره یافته است.

پس اگر این شر و شور معنویت را در کسی دیدی زیاد اعتماد نکن صبر کن بگذرد و چند تا باد پاییزی بهش بخورد ببین آخرش چه می ماند؟!

آقاجان می فرمود در مسیر معنویت بالا و پایین زیاد است عمده این است که انسان از مسیر خارج نشود.

چفت و لیس و لنگ و لوک و بی ادب        سوی او می قیژ و او را می طلب

در آن حدیث پیرمرد مستی که امام هشتم او را دید به او فرمود: در هیچ حالتی از ما روی برنگردانید.

ما آدم زاده ایم و انسان خطا می کند اما عمده این است که مثل شیطان نشویم. نا امید از رحمت خدا نشود انسان.

 

 

 

حدیث یازدهم:

عن زراره بن أعین عن ابی جعفر قال کل من تعدّی السنه رُدَّ الی السنه.

ترجمه: هر که از مسیر سنت پای بیرون بگذارد باید به سنت پیامبر برگردد.

اگر انسان این را رعایت کند می شود متقی.

خیلی از فقها و علمای ما هم این رعایت نکردند شاید تعجب کنید. ابوموسی اشعری در کوفه خطبه می خواند که: علی امام برحق است ولی قتال در رکاب او جایز نیست. امیرالمومنین هم منتظر آمدن سپاه از کوفه بود و او نمی گذاشت! پس چرا حضرت حکم اعدامش را صادر نکردند؟

با رجوع به سنت، بسیاری از اختلافات برطرف می شود. چه خون ها که در طول تاریخ بخاطر دوری از سنت ریخته شده است.

حدیث دوازدهم:

عن ابی عبدالله عن آبائه قال قال امیرالمومنین: السنه سنتان سنه فی فریضه الاخذ بها هدی و ترکها ضلاله و سنه فی غیرفریضه الأخذ بها فضیله و ترکها الی غیرخطیئهٍ .

از امام صادق از پدرانش که فرمود امیرالمومنین فرمودند: سنت دو گونه است؛ سنتی که فریضه و واجب است که عمل بدان هدایت و ترک آن گمراهی است و سنتی که واجب نیست عمل بدان فضیلت است و ترک آن گناه محسوب نمی شود.

این را در فقه می گویند امر مولوی و امر ارشادی. امر مولوی جزو واجبات است، ولی امر ارشادی فضیلت است مثلا پیامبر اکرم در جمعه ناخن می گرفت و این ذکر را می گفت هنگام ناخن گرفتن یا به چشمانش سرمه می زد یا محاسنش را اینگونه شانه می زد یکی از روی شانه می کرد و یکی از زیر.

چرا به امامیه می گویند شیعه و به غیرامامیه می گویند سنی؟ علامه طباطبایی که رضوان خدا بر او باد بحثی دارند خیلی جالب که می فرماید شیعه پیرو حقیقی سنت رسول الله است در کنار ولایت. این که چرا به آن ها می گویند سنی، حرفی بود که خلیفه اول گفت که ما اهل سنت و جماعت هستیم. اما شیعه می گوید در سایه ولایت این ماییم که سنی واقعی هستیم. چون همه ی راه و روش پیامبر را امیرالمومنین عمل می کرد و خود اطاعت از ولایت ایشان هم سنت و فرهنگی است که خود پیامبر قرار دادند.

 

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.