حدیث واقعه

بسم الله الرحمن الرحیم

یک قافله زعطرگل یاس میرود
ازدیده خزان بخدا می سپارمش
این مرغکان سبز مهاجر براستی
سوی کدام بیشه نادیده می پرند

من در ورای باور ایشان گریستم
درسوگ تشنه کامی باران گریستم

یک تکسوار خسته ویک دشت بیکسی
یک حلق تشنه کام ودوصد تیغ آبدار
گوئی برای کوفه دگر میهمان رسید
کین سان به پیشوازقدومش دویده اند

یک کاروان زخون خدا میکند نزول
درسرزمین کرب وبلا می کند نزول

آلاله ها زشبنم خونین وضو کنان
رفتند تا کرانه سر سبز لایزال
وآنگاه از تطاول گلچین بخون نشست
سروی که از شهود خزان قد خمیده بود

زینب برای سوگ شقایق سرود گفت
برپیکر شهید شهیدان درود گفت

ازکام خشک اهل حرم آتش عطش
تا پرده های عالم قدسی بلندشد
لبهای غنچه ها همگی نیمه باز بود
آبی نبود تا که لبی تر کند کسی

دیدم عطش گلاب گل یاس میگرفت
دائم سکینه دامن عباس میگرفت

یک کهکشان ستاره به بالای نیزه ها
خورشید سربرهنه ازپی ایشان روانه بود
نزدیک بود پیر فلک جان همی دهد
گرروح حق در دل این کاروان نبود

شام ازورود ماه وستاره چو روز شد
وزناله های اهل حرم سینه سوز شد

دربین آسمان وزمین یادگار ماند
خونی که از دوچشم فلک برزمین چکید
تا روز واپسین خبر داغ لاله ها
درهجم سبز خاطره ها یادگار ماند

عمان حدیث واقعه را موبه مو سرود
بغضی که نقش بسته تو را در گلوسرود

عمان تخلص استاد محمد مهدی معماریان است.

این شعر سالهای قبل سروده شده است.

سایت ادبستان معرفت-استاد محمد مهدی معماریان «ساوجی».

مطالب مرتبط

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.